در روزهای نوروز قصد کرده بودم که در بارهٔ آخرین اثر استاد "بهرام بیضایی" به نام "وقتی همه خوابیم" مطلبی مفصلتر از آن چه که بلافاصله در روزهای جشنواره بعد از دیدن فیلم دیده بودم بنویسم. آن مطلب عجولانه کافی به نظر نمیرسید و به طور قطع آنچنان که باید و شاید حق مطلب را در بارهٔ فیلم بیضایی ادا نکرده بودم. هر بار که دوباره به آن مطلب سر میزدم در آرشیو لپتاپم، اتفاقا یاد شتابی میافتادم که منتقدی دیگر در روز نمایش فیلم در جلسهٔ مطبوعاتی آن، به انتقاد از فیلم و فیلمساز پرداخت -همراه با چاشنی مطرح کردن خود از نوع کارهای برادر حاتم طایی!- و متاسفانه منتقد- مجری هم بیرحمانه همان سئوال (و بیشتر اهانت) را ابتدای جلسه از بیضایی پرسید تا خستگی ساخت فیلمی دیگر بعد از هفت هشت سال و ناکامی در ساخت فیلمنامههای هیچ گاه فیلم نشدهاش در تنش بماند و بقیه جلسه با عصبانیت بیضایی پیش برود و سئوالات چنان نباشد که از یک استاد پرسیده میشود و جوابهای استاد نیز تحتتاثیر همان بیتدبیری مجری-منتقد قرار بگیرد. کاری که او باز به نوعی دیگر با مطلب "باید خیال کنم کابوسی بود که تمام شد" در شماره اخیر مجله فیلم تکرار کرده است. اما گذشته از همهٔ این تلخیها، انتظاری شیرین مانع از نوشتن و حتی نشر آن چه که نوشتم در همین وبلاگ میشد. انتظار از کسی دیگر تا قدم پیش بگذارد و آنچنان در بارهٔ فیلم بنویسد که یکی دو سال پیش در مورد فیلم اسکار گرفتهٔ اسکورسیزی نوشته بود و من هنوز مست آن شراب ناب بودم! نقدی که انسان را وامیدارد تا دوباره یا حتی چندباره فیلمی را ببیند تا ظرافتهایی که یک منتقد واقعی دیده و از چشم ما بدور مانده را مرور کنیم. چیزی که مسلم است دیدن فیلم زیاد هیچ گاه نمیتواند از آدم منتقد بسازد، وگرنه همهٔ مسئولین سالنهای سینما یا به قولی سینماچیها، الان از هر منتقدی منتقدتر بودند؛ بلکه نوع نگاه ژرفاندیش و موشکافانه آمیخته با آگاهی اکتسابی و ذاتی منتقد است که باعث میشود نگاه او با نگاه دیگر کسانی که به تماشای یک فیلم مینشینند متفاوت باشد؛ گویی یک منتقد خوب درستترین نمره عینک را برای دیدن یک فیلم برگزیده است، عینکی که چیزهای پنهانی را به او نشان میدهد که برای دیگران مرئی نیست و غیرقابل رویت. منتظر نشر آخرین شمارهٔ مجله فیلم ماندم و خوشبختانه سوتیتر اول روی جلد شماره ۳۹۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ نوید میداد که "جهانبخش نورایی" منتقد صاحب سبک و متفکر و موشکاف سینمای ایران در موافقت با فیلم "وقتی همه خوابیم" مطلبی مفصل نگاشته است. بعد از خواندن این مطلب، یاد خاطرهنوشتهٔ ایشان افتادم در شمارهٔ اسفند ماه ۱۳۸۷ در مجلهٔ فیلم با عنوان:"ماجرای ما و پله برقی سینما آزادی". پایمردی ایشان در استواری و ماندگاری در دنیای نقدنویسی سینمای کنونی ایران، مطابق همان بر خلاف جهت یک پله برقی قوی و پرزور راندن است در دنیای حقیقی. او استوار و پایدار با همه تلاش به پایان راه میرسد و دیگران را نیز با خود همراه میگرداند. به قول خودش "توی منقل ذغال گداخته مینشیند" چرا که "سرخی آتش" اشتیاق او را وامیدارد تا آن را امتحان کند. او راههایی را پیموده که بقیه به سختی توانستهاند حتی تجربهاش بکنند، همانگونه که بعد از سالیان سال نقدنویسی در مطبوعات سینمایی ایران، گزیدهگوتر و تحلیلگرتر از او کسی در میان منتقدان سینمایی پیدا نمیشود. مسلم است که او به "سیب سرخ" رویایی خود در ژرفنای آب حوض دست یافته است وگرنه چنین قلمزنی و چنین موشکافی از کسی برنمییاید، مگر آنکه سیب ممنوعهٔ تمیز بین خیر و شر را نوشجان کرده باشد. آقای نورایی که مصداق واقعی "کم گوی و گزیده گوی چون درّ" است در میان منتقدان سینمایی ایران، آن چنان موشکافانه به فیلم بیضایی نظر افکنده که بدون تعارف احساس خودکمبینی واقعی به هر کسی دست میدهد که دستی از دور بر آتش داشته باشد. با این که تندخوانم، ولی گاه یک پاراگراف را مکرر میخواندم تا منظور حقیقی منتقد و بعدتر فیلمساز را مثلا در استفاده از نماها و نشانهها در فلان سکانس بیابم. و من که در مرور دوبارهٔ فیلم حتی میشد که سکانسی را از یاد برده باشم، گاه متوسل میشدم به خانوادهام، که فیلم را به تازگی بدون حضور من دیده بودند، و طرفه آن که همین پرس و جوها در بارهٔ فلان سکانس باعث میشد تا در بارهٔ فیلم و لایههای زیرین آن، به بحث و بررسی بیشتر بپردازیم و از این که میتوانستیم منظور کارگردان مولف را با راهنمایی منتقدی موشکاف بیابیم خوشحال و ذوقزده میشدیم و لذتمان از دیدن چنین فیلمی صدچندان میشد. باید اعتراف کنم لذتی که با خواندن سطر به سطر فیلمنامههای منتشر شده یا نمایشنامههای این بزرگ مرد تاریخ نمایش ایران – بیضایی- در این سالها بردهام، به پای لذت خواندن این تحلیل نمیرسید؛ چرا که این جا همراهی مرشد- منتقدی کامل باعث بود تا در این وادی پر رمز و راز که ریشه در آگاهی مولف فیلم و منتقد آن دارد به کشفهای تازه دست بیازم و وسعت دیدم بیشتر شود. اینجا بود که یافتم چگونه میتواند فیلمسازی مسبب سرذوق آمدن منتقدی شود، و منتقد چنان مایه بگذارد که گویی زمان را به جلو بکشاند و ما را با رمزهایی در فیلم آشنا کند که شاید هنوز زمان پی بردن به آنها برای بسیاری دیگر از منتقدان فیلم - نه حتی تماشاگران عادی- نرسیده باشد. نکتهای که استاد بیضایی نیز در مصاحبه با طالبینژاد در همین شمارهٔ مجله فیلم دو بار تکرار میکند:« من ده سال به آنها که گیج شدهاند وقت میدهم که فیلمی به این سادگی را کشف کنند، یعنی مفاهیم یا معانی درونی فیلم را.» گویی، برای من و هر کسی که دل به آموختن داشته باشد، ده سال آینده در شش صفحهای که نورایی نگاشته در بارهٔ فیلم "وقتی همه خوابیم"، مانند کلاس درسی فشرده در باره تحلیل و نقد یک فیلم به جلو کشیده میشود و به عنوان هدیهای ماندگار برایمان باقی میماند. تا باشد منتقدان چنین یادگارانی در سینمای ایران باقی بگذارند تا چنین فیلمسازانی بدانند که کارشان در زمان معاصر نیز بیتاثیر نبوده است.