شهرآشوب،درویشی،گل آقا
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧  
 دیدن دوبارهٔ فیلم «شهرآشوب» - که اولین مرتبه در بیست و چهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر دیده بودم – باز همان لذتی را برایم تداعی‌گر بود که پیشتر داشتم. بهترین خاطره از این فیلم انگار این پندار باطل بود که گویی حصار وحشتناکی را که سیمافیلم به دور خود کشیده تا از هر گونه نشان دادن ساز ایرانی و موسیقی اصیل و آواز و... اجتناب کند، شکسته شده و با دعوت استاد محمدرضا درویشی برای ساخت موسیقی این فیلم و خوانندگی همایون شجریان، گامی جدید به سوی پرهیز از تعصب بیهودهٔ نشان ندادن ساز و مخالفت با آواز ایرانی برداشته‌اند؛ ولی همان‌گونه که قابل حدس و پیش‌بینی بود، این فیلم که مسلما با هزینه‌ٔ هنگفتی به صورت سریال نمی‌دانم چند قسمتی توسط یدالله صمدی ساخته شده و آن سال هم جزو فیلم‌هایی بود که از طرف سازمان به عنوان نمونه کارهای تولیدی‌اشان به جشنواره فجر فرستاده بودند و جزو تولیدات پرهزینهٔ بزرگداشت گذشته‌گان فرهنگی این مرز و بوم در کنار دیگر سریال‌های تولیدی این سال‌ها قرار می‌گرفت، سر از نمایش‌های خانگی درآورد که به طور قطع هم نوعی رفع تکلیف برای پرهیز از نمایش سریال یا فیلم در تلویزیون بوده و هم برگشت سرمایه‌ای اندک که بابت فروش آن نصیب سیمافیلم می‌شود. اعتراض کارگردان کار نیز همچون دیگر اعتراض‌ها و نقدها و ایرادها به این سازمان عریض و طویل هیچ بردی نداشت. البته با دیدی منصفانه به غیر از موسیقی دلنشین کار، فیلمبرداری حساب شده و فیلمنامه‌ٔ باقی مانده از کار اصلی هم قابل توجه است. زندگی معین‌الدین کاشانی - که طبق تحقیقی که برای نوشتن متون چند قسمت از یادگاران ماندگار در مجموعهٔ‌ موج نور محمدمهدی رسولی جهت نوشتن مصاحبه‌گونهٔ غیاث‌الدین جمشید کاشانی داشتم - برادرزادهٔ غیاث‌الدین بوده و یار و یاور او در سمرقند هنگامی که الغ‌بیگ تیموری در آنجا حکومت داشته است. با اینکه در این فیلم به این قضیه اشاره‌ای نشده است و معین‌الدین را دوست و یار غیاث‌الدین شمرده‌اند، ولی به هر حال شرح زندگی معین‌الدین و مبارزهٔ او با حکومت تیموریان سوژهٔ جالبی است که در کنار اشاره به ساخت مسجد گوهرشاد توسط گوهرشادخاتون زن شاهرخ تیموری حاکم هرات، پایتخت ایران قرن نهم هجری، در مشهد و هنرپرور بودن این خاندان و در عین حال ظالم بودن آنان طبق معمول همه حکومت‌های ایرانی، و ظلم مغولان مجموعه‌ای را فراهم آورده بوده که قابل دیدن بوده و پیگیری. حضور یوسف اردکانی، یکی از شخصیت‌های خیالی فیلم که عشق عجیبی به آواز خواندن دارد، و راه یافتنش به دربار شاهرخ با کمک بایسنقر و آوازخوانی‌اش با همراهی موسیقی آن زمان و دیدن شخصیت بزرگی مثل استاد عبدالقادر مراغی (ابن‌غیبی) نیز همانگونه که رفت یکی از نکات مثبت فیلم است که در نهایت موجب پخش نشدن آن در تلویزیون و سر درآوردنش از نمایش خانگی است. عبدالقادر مراغی که از بزرگان موسیقی است و هنوز رسالاتی از ایشان باقی مانده است و حتی موسیقی معروف تیتراژ سریال امام علی نیز از شعر و صوت او توسط استاد فرهاد فخرالدینی استخراج شده بود، یکی از پایه‌های تحقیقی استاد محمدرضا درویشی در نگرش جدید به موسیقی سنتی باقی‌مانده از قرن‌های پیش است. چند تصنیف زیبایی هم که توسط همایون شجریان در فیلم اجرا می‌شود، باقی مانده از یادگاران آن موسقیی‌دان بزرگ است که توسط استاد دوریشی بازیابی شده است. حال اگر همهٔ این تلاش‌ها را در کنار تلاش‌های دیگر قرار دهیم، پی‌می‌ببریم که چه زحماتی با پخش خانگی کار به باد رفته است. با نگاه دوباره‌ای که به کار داشتم همراه با دلایل بالا، به نظرم دلیل دیگری نیز موجب توقیف نمایش این فیلم در سیما نیز شده است: معروف نبودن معین‌الدین به عنوان شخصیتی تاثیرگذار مثل شیخ بهایی – که همین روزها سریال بهایی درحال پخش است – و تغییر سیاست به سوی نمایش شخصیت‌هایی که به نوعی صدرصد با سیاست گردانندگان سیما مطابقت داشته باشد. اما بازهم مصرم که بیشترین دلیل عدم نمایش سریال همان نگرش نوین فیلمساز به موسیقی سنتی و زحمت درویشی در جاری کردن موسیقی اصیل ایرانی در این کار بوده است. برخورد با این سریال من را یاد دو سه چیز دیگر هم انداخت. یکی مستند جالبی بود که از زندگی استاد محمدرضا درویشی جهت معرفی ایشان به یونسکو توسط محمدشیروانی، مستندساز خوب ایرانی، ساخته شده است به نام "لیلی کجاست؟"، که دو سال پیش نسخه‌ای از آن را در خانهٔ هنرمندان به تماشا نشستم. مستندی که در آنجا هم یکی از درددل‌های اصلی درویشی عدم نمایش ساز در سیما بود. علاوه بر آن که با زحمات بسیار او در جهت ضبط و نگهداری آواهای اصیل ایرانی و موسیقی نواحی مختلف ایران و تلاشش برای تدوین دانشنامهٔ سازهای ایرانی در فیلم آشنا می‌شویم. جالب تلاش کسانی مثل درویشی برای نمایش سازهای ایرانی به خصوص در دانشنامهٔ معروفش درست در نقطهٔ مقابل نگرش محدود تلویزیون فعلی است. از اینجا گریزی به هفته‌نامهٔ متوقف شدهٔ گل‌آقا بزنم که در شماره ماقبل آخر آن کاریکاتوری دارد در همین باب: نقل سخنی از استاد هوشنگ ظریف به این مضمون که "نسل جوان، نسلی است که ساز ندیده!" و بعد گروهی جوان که قورباغه‌ای را در دستان مهندس ضرغامی می‌بینند و به هم می‌گویند:" ساز بودنش که سازه، فقط نمی‌دونیم سه‌تاره یا کمونچه!" و البته حقیقت این است که به موجب تلاش سیاست سی‌ساله تلویزیون برای عدم نمایش سازهای اصیل ایرانی، جوانان ایرانی با پناه بردن به رسانه‌های دیگر سازها، خوانندگان، سبک‌های غربی و ...را بسیار بیشتر از سازها و آواهای ایرانی می‌شناسد. ضمن این که در شمارهٔ آخر همین هفته‌نامه نیز با اشاره به ترانه‌ٔ " تو خودت قند و نباتی!" شاغلام به وزیر ارشاد به ظاهر متعجب از تعطیلی گل‌اقا جواب می‌دهد: " جاش یه عالمه نشاط‌آور دیگه هست!" نشاط ‌آورهایی که به دلیل سخت‌گیری بی‌مورد مسئولین به ظاهر فرهنگی در هدایت نکردن جوانان به سمت و سوی ایرانی بودن و صاحب تصمیم و اراده بودن، در حال ریشه دواندن عمیق در جامعهٔ ماست، که تلاش‌های اساتیدی چون درویشی و علیزاده و...در این معرکه کاری است کارستان.

 
بابک بیات هم رفت؟
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥  

به طور اتفاقی و بازهم از طریق سی‌دی‌سازان وطنی با خرید یک ام‌پی‌تری! از احمد شاملو، دوباره داستان شیرین گربه و طرقه و خروس زری پیرهن پری را با بچه‌هایم ، بعد از سالیان درازای که آن را در جایی دیگر برای کاری دیگر شنیده بودم‌ ، شنیدم ، در اتومبیل ،‌ درخانه و همراه آن سکوت سرشار از ناگفته‌های شاملو را و چپیدن سپیده دم را.موسیقی "سلطان و شبان" هنوز که هنوز است آوای دوران نوجوانی من است و اوج این آوای نوستالو‍ژیک جایی است که شبان سلطان شده در غم از دست دادن صفای روستا در میان کاخی پر از توطئه به نواختن نی می‌پردازد.ملودی دلنشین این نی – که به احتمال قوی به نوازندگی استاد حسن ناهید است – نوایی تکرارشونده‌است در میان این همه های و هوی اطرافم.و دیشب ناگهان خبر ناباورانه رفتن بابک بیات را از اخبار فرهنگی هنری شبکه دوم سیما شنیدم ؛ کسی که همه‌ی این موسیقی‌های زیبا را با ترانه‌هایش به ما هدیه داد و رفت.قلبم کمی تیر کشید ، من که ماشاءالله بی‌درد نیستم تا بی‌خیال هر رفتنی بشوم.کاروان‌سالار صلا درمی‌دهد که رفتنی است و با رفتن می‌توان همه‌ی آنها را که نیستند را آن‌ طرف ملاقات کرد،‌ واقعا اینطور است ؟ اگر بشود آنها را دید که خیلی مشتاقم زودتر بروم.آخرین دیدارم از کارهایش بازهم از طریق فیلمی بود که در خانه هنرمندان ده پانزده روز پیش به نمایش درآمد ، در جشنواره فیلم تصویر هنرمند.او با اشتیاقی تمام از ساخت موسیقی فیلم "کشتی آنجلیکا" و فراز و نشیب‌های ملودی‌هایش می‌گفت ، گرچه میانه‌ی فیلم به خاطر کاری که داشتم فیلم را رها کردم‌،‌اما از خاطرم نمی‌رود که {عکس} کودکی دوقلوهایش آنهایی که به قول مجله فیلم به خاطر تصادف یکی از آنها بیات به این روز افتاد ،‌ در بالای پیانویی که گاهی تمی از موسیقی فیلم را با آن می‌‌نواخت استوار ایستاده بودند و به هنر پدرشان نگاه می‌کردند.یادت به خیر مرد موسیقی ایران.یادگارانت هیچگاه از یادمان نمی‌رود. 


کلیدواژه: موسیقی ایران
 
جشنواره فیلم تصویر هنرمند۲
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥  

دومین روزی که به خانه هنرمندان رفتم چهار فیلم در باره زندگی و کار چهار هنرمند بزرگ را به تماشا نشستم.اولین فیلم به نام "معمای پیکاسو" ساخته کارگردان فرانسوی هانری ژرژ کلوزو خلق چند اثر نقاشی توسط پیکاسو را به نمایش می‌گذاشت.فیلم که به زبان فرانسه و با زیرنویس فارسی نمایش داده می‌شد،به شکلی مستندگونه سادگی و در عین حال پیچیدگی سبک کوبیسم را به تماشاگر ارائه می‌داد.در جایی از این فیلم مستند کارگردان با تمهیدی پیکاسو را وامی‌دارد تا در زمانی دو دقیقه‌ای به رنگ زدن و اتمام یک اثرش بپردازد.پیکاسو هم با مهارت تمام به رنگ‌‌‌آمیزی اثرش می‌پردازد و تماشاگر مثل لحظات انتظارآفرینی فیلم‌های داستانی منتظر است که ببیند پیکاسو پیروز میدان زمان است یا کلوزو.اما بعد از اتمام کار درمی‌یابیم این شگردی بوده است که از کسی جز کلوزو برنمی‌آمده تا استاد را وادارد در زمانی اندک به آفرینشی دیگر بپردازد. دومین فیلم این مجموعه که در حقیقت بیشتر برای دیدن آن به خانه هنرمندان رفته بودم، فیلم "قصه‌ها" ساخته مهدی جعفری درباره زندگی "هوشنگ مرادی کرمانی" بود.او که جزو معدود نویسندگان ایرانی است که در خارج از مرزهای ایران هم شناخته شده است؛مثل همه بزرگان زندگی پرفراز و نشیبی داشته.دیدن این فیلم اگر بعد از خواندن کتاب شیرین خاطراتش یعنی " شما که غریبه نیستید" باشد ،‌ بسیار لذت‌بخش‌تر است.لذتی که همراه است با دیدن صحنه‌های واقعی آن کتاب و صحنه‌های بازسازی شده از خاطرات آن.دیدن عکس کسانی که در آن کتاب جایشان خالی است.عکس عمو قاسم ،‌ آغ‌بابا ،‌ کاظم پدرش. ملاقات با پسرعمویش دکتر فرخ.دیدن سیرچ زادگاهش و معلم و فک و فامیلش و... یکی از تمهیدات خوب فیلمساز خواندن قطعاتی از کتابهای مرادی کرمانی که به فیلم برگردانده شده‌اند،توسط کارگردانهای آن فیلمها بود.مثل خواندن قطعه‌ای از قصه‌های مجید توسط پوراحمد یا چکمه توسط طالبی و...این فیلم مستند ، بازسازی شده پر از شور و شوق و سادگی این مرد بزرگ بود. سومین فیلم ، " به یاد ممیز" همان تلخی و کوتاهی را داشت که خود ممیز در زندگی حرفه‌ای و شخصی‌اش واجد آن بود.گفتارهای نچندان جذاب ابراهیم حقیقی،عزت‌الله انتظامی،عابدینی و خسروجردی در باره او ، توام بود با تصاویر اندکی که از فعالیتهای او موجود است.یکی از این تصاویر سخنان او بود در جمع معاونت تجسمی ارشاد ، وزیر ارشاد (مهاجرانی) ، و رئیس جمهوری ( خاتمی ) که از ارزآوری هنر گرافیک و نقاشی و ... داد سخن داده بود و همانجا یاد مثل آب در هاون کوبیدن افتادم که دلخوش به دولتمردانی بود که یک سر داشتند و هزار سودای سیاسی دیگر و آنها را چه به کار اعتلای هنر گرافیک و نقاشی و ... بگذریم.

 

" گفتگوی باد و دریا " فیلمی است که بیشتر در باره موسیقی فیلم " کشتی آنجلیکا" ساخته  ساخته شده بود تا معرفی زندگی و کارهای بابک بیات.همه فیلم در حول محور تم‌های اصلی و فرعی موسیقی این فیلم دور می‌زد و توضیحات بابک بیات برای خلق این اثرش.بیشتر فضای فیلم را صحنه‌های مختلف فیلم کشتی آنجلیکا پر کرده بود تا زندگی بابک بیات.جذابیت محل کار و زندگی بابک بیات دیدن عکس دوقلوهای او بالای پیانویش بود،‌دو قلوهایی که بعد از سالها راه او را ادامه دادند و تصادف یکی‌ از آنها در جاده‌های این مملکت موجب شد ،‌ تا این هنرمند بزرگ از پا بیافتد.امید که هر چه زودتر بابک بیات از بیمارستان مرخص شود.  


 
ایران امین‌الله حسین
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٤  

روزهای مانده به انتخابات و روز انتخابات شور ایران و ایرانی بودن گویی دوباره در جان آدم تازه میشود .( همه اش تقصیر معین و دار و دسته اصلاحاتچی بود که با حرفهای خوب خوب و نشان دادن سراب دموکراسی آدم را به هوس می اندازند بعد که از خواب بلند میشوی میبینی همه اش رویا بوده است و بس !) از آثاری که این روزها در اتومبیل و خانه و ... زیاد گوش میدهم و از نمایشگاه کتاب امسال بالاخره سی دی آن را از اننشاراتی ماهور تهیه کردم ؛ موسیقی پرسپولیس ، شهرزاد و به خصوص مینیاتورهای ایرانی امین الله حسین آهنگساز در اصل ایرانی است . این موسیقی ها من را به خاطرات کودکی می کشاند و زمانی که تلویزیون ایران - قبل از انقلاب - از این موسیقی به عنوان یادمانی از گذشته پرشکوه ایران زیاد استفاده می کرد و چنین است که هر گاه این موسیقی را گوش میدهم گویی حس امین الله حسین نیز در من زنده میشود. از بخت خوش او زاده ی خرداد است و در صدمین سال تولد او این موسیقی ها من را سرشار از عشق ایرانی و ایرانی بودن میکند. حس قدرت و پویایی و شکوهی که نباید هیچگاه از خاطر ببریم . از خاطر بردن این حس است که دشمنان این آب و آبادی را شاد میکند و فکر شوم سیطره بر آن را در سر میپرورانند . هیچگاه فرصت نکردم در سالهای اخیر در کنسرتی شرکت کنم که این آثار را اجرا کرده اند ، ولی همیشه همراهم خواهد بود این موسیقی یعنی این عشق به ایران . مـــن سمفونی پرسپولیس را به یاد و خاطره سرزمین عظیم و کهنسالی نگاشتم که بدان با خون خود وابسته ام و از اینکه خود را فرزند این سرزمین بنامم احساس غرور و سربلندی می کنم.از اوان کودکی خرابه های پرعظمت تخت جمشید ، شهری که امروز به کل ناپدید شده و از میان رفته و شاهدی است از پیشینه ی پرشکوه آن ، مرا به سوی خود میکشاند. در ذهن کودکانه ام عظمت ، شکوه و اقتدار بنیانگذاران آن را پیش دیده مجسم میساختم . در قلب خود به یاد این شهر پر فخامت، ویرانه های آن، بر روح تخته سنگهای به کار رفته در آن، برای ستونهایی که تاریخ گذشته دردناکشان را بازگو می کنند گریسته و نغمه سر داده ام. شاهنشاهان شهر ، جنگجویان مغرور و سربلندش را در زیر زیباترین آسمان جهان زنده و حاضر میدیدم . این همان سرزمین است که خرمن اندیشه ها و سروده های شاعرانه ی والا را این چنین آبیاری کرده است . در پایان ، با آوازی حاکی از امید ، به سوی آسمان ، به این سرچشمه ی شعله ی اهورایی ، نماز میگذارم تا شعله ی خرد و زیبایی در روح این مردمان کهنسال هرگز خاموشی نپذیرد.

امین الله (آندره) حسین

امین الله حسین در ۳۰ خرداد ۱۲۸۵خورشیدی (١٩٠۵ میلادی ) در شهر سمرقند در جمهوری ازبکستان دیده به جهان گشود. این موسیقیدان ایرانی الاصل با آثار زیبای خود که رنگ و بویی کاملا ایرانی داشت از شاخصترین چهره های آهنگسازی به سبک ایرانی بود. وی همچنین در دهه پنجاه شمسی از محبوب ترین آهنگسازان سمفونیک ایرانی بود. شهرزاد او (که سالها قبل توسط علی رهبری هم به زیبایی اجرا شد) در ایران از شهرت قابل توجهی برخوردار است.
ارکستراسیونی باشکوه، مدرن و مجلل با فضایی رمانتیک برخلاف آنچه که در آن زمان در موسیقی کلاسیک جهان متداول بود از ویژگی های اصلی سبک امین الله حسین و بسیاری از موسیقیدانان هم دوره وی بود. آندره حسین که تحصیل کرده کنسرواتوارهای برلین، اشتوگارت، پاریس و شاگرد پل ویدال - P.Vidal - بود آثار قابل توجهی نیز برای پیانو خلق کرد که هنوز جزو رپرتوآرهای پیانیستهای ایرانی است. حسین در نوازندگی تارمهارت داشت اثری هم از تار او در بازار ایران موجود است که توانایی های او را در آهنگسازی و نوازندگی تار به نمایش می گذارد .
آثار حسین در اروپا هم بسیار مورد توجه قرار گرفت و با ارکسترهایی چون ارکسترکولون colonne ، ارکسترلامورو lamoureux ، ارکستر سمفونیک لندن ، ارکستر ناسیونال اپرای پاریس Orchestre du Theatre National de Lopesa de Paris ، ارکستر پادله ، ارکستر اپرای مونت کارلو و ... به رهبری بزرگانی چون پی یردروو Pierre Dervaux ، پل پاره Paul Paray ، جان هارتمن Jean Claude-Hartemann ، آلبرت ولف Albert Wolf ، علی رهبری Ali {Alexander} Rahbari ، گاستون پولت Gaston Poulet و ... اجرا شد.
حسین آثاری نیز در زمینه موسیقی فیلم تصنیف کرد که مورد تحصین منتقدین قرار گرفت .سه کنسرتو پیانوی وی نخستین بار توسط برنارد رینگاسین و یوری یوکف اجرا شد (کنسرتو پیانوی او در بازارهای ایران موجود است) آثار مشهور و برجسته حسین :سمفونی پرسپولیس (خرابه های تخت جمشید)، سمفونی شنها ، آریا ، ستایش عمر خیام ، مینیاتورهای ایرانی ، شهرزاد ، موزاییک ، افسانه ایرانی و ... است. امین الله حسین در سال ۱۳۶۲ در پاریس درگذشت.


 
طنین پنج دهه آوای عاشقانه
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۱  

نوار چراغی در افق آخرین اثر منتشر شده محمد نوری خواننده مورد علاقه ام را شنیدم . اطلاعات مربوط به آن را در سایت بتهون - همون مغازه دو دهنه تو خیابان ولیعصرتهران که فروش آن لاین بلیت کنسرتها را هم آنجا شروع کرد - می توانید ببینید . شعر و موسیقی این اثر به نظرم ، باز چون چند اثر گذشته‌اش ، تکرار نغمه‌های روزگار سپری شده مردمان سالخورده است .
راستش نوری در آثاری که به موسیقی محلی و موسیقی غیر از سبک دهه سی و چهلش پرداخته است ، مثل دلاویزترین - که سرود ” ایران ایران “ در آن هست و یا ” تولدت مبارک“ و ... - و یا ” آوازهای سرزمین خورشید“ و در این میان استثنا ” شکوفه خاطرات“ - که ” نازنین مریم“ را با سبکی تازه اجرا کرده است - بقیه کارهای این سالها در یک مایه گی کسل کننده غوطه ور است و تکراری به نظر می رسد . گرچه جنس صدای محمد نوری برایم همیشه شنیدنی بوده است . نوار اخیر او هم به همان سبک سابق است و گویی تکرار آن دهه هاست . کسانی که آن ترانه ها را در دهه چهل و پنجاه شنیده باشند مسلما دچار نوستالوژی ! می شوند اما کمتر شنونده جوانی است که با این کارها ارتباط برقرار کند . البته او کارمشترکی را با محمدسریر و انتشارات سروش انجام داده است با نام ” جاودانه با عشق “ که داعیه جذب جوانان را در دفترک آن نوار داشت ، ولی آنجا نیز چیزی جز مایه های تکراری وگاه غم انگاره - چون تصنیف ” شب های تهران“ - در کلامش نبود . اما دوستش دارم او را ، چون خود را به سبک های جدید نفروخته است و هنوز پا به پای نسل شنونده خود گام برمی دارد. سرود ” ایران ایران “ او سرود کوه ماست و لابه لای دره ها و کمانکشهای همین البرز خودمان پر است از نغمه های فریاد ایران ما و او .


کلیدواژه: موسیقی ایران
 
سید خلیل عالی‌نژاد
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۱  


مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند


سید خلیل عالی نژاد را از صدای سخن عشق شهرام ناظری می شناسم . صدای تنبور او اولین نغمه هایی از این ساز بود که می شنیدم و شانزده هفده سال پیش . روی یک نوار پر بود از نغمه های زیبای فارسی و کردی ( که گرچه کرد نیستم ولی همان شور و نوا خود کافی بود )

دل خلوت خاص دلبر آمد
دلبر ز کرم ز دل برآمـد

شعر بالا با شور تنبور و ناظری همراه می شد و نوید کاستی دیگر را در آن حال و هوای ستیز و خونریزی سالهای جنگ می داد. و تصنیف زیبای مردان خدا که بعدها خواننده سطح پایین کرمانشاهی ( محمدیان ) با صدایی فالژ خواند و معروف خاص و عام شد.

اما روی دوم نوار در سوگ نشستن فرزند مولانا است بر بالین پدر و جزع و فزع او و نصیحت مولانا که :

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

که تکنوازی تنبور او شنیدنی است و چه با حال و هوای کنونی سید خلیل منطبق است . چرا از ایران رفت ؟ به بهانه چی ؟ و چرا سوئد و گوتنبرگ ؟ نمی دانم . ولی چند هفته پیش نبود که در برنامه روز هفتم بی بی سی از جشنواره موسیقی کردی در سوئد گزارش شنیدم ! سوختن خانه اش ؟ چگونه ؟ و توسط چه کسانی ؟ کردهای پراکنده در چهار پاره با هم اختلاف ندارند ؟ بازهم نمی دانم . اما می دانم برای سید خلیل رفتن زود بود . او تازه به ثمر نشسته بود . کتاب تحقیقی او تنبور از دیرباز تاکنون اثری خواندنی است . و در سوگ او تعریف استاد محمدرضا درویشی بس که گفتند :
او به تنبور این ساز جلالی که می رفت سازی سخیف شود اعتباری روز افزون بخشید.

یادش گرامی باشد .

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو ...


کلیدواژه: موسیقی ایران