امروز در گشت و گذارهایم در دنیای وبلاگستان به مصاحبه جالبی برخوردم در
سایت دکتر مصطفی جلالی فخر – منتقد و نویسنده خوب سینمایی – که اغلب نقدها و مطالبش را در مجله فیلم پیگیربودم و امروز اتفاقی به سایت ایشان برخوردم.به غیر از نقدهای قابل نقد جلالی فخر که به بعضی از فیلمهای مورد علاقه من نوشته خصوصا
نقدنوشتهاش در مورد مستند زیبای فرشاد فداییان به نام «انگشتهای پای چپ»- زندگی دختری معلول به نام
سعیده پورشاه نظری - در مجله فیلم که بعدها دیگران جوابهایی نیز به او دادند - که
مطلب کوتاهی هم من بعد از دیدن فیلم در خانه هنرمندان نوشتم - «منشور»های او در مجله فیلم – که الان چند شمارهای است که دیگر منتشر نمیشود نمیدانم چرا – از خواندنیترین بحثهای جدلی سینمایی است با مایهای از طنز. به خصوص آخرین مطلب منتشر شدهی او به نام :«کمی عاشقی اندر باب منتقدان مغرض و بیسواد و عقدهای، و شاهکارهای کشف نشده و...» که به نظرم پختهتر از بقیه بود. به هر حال کار جالبی که در سایت ایشان دیدم،
مصاحبهی رو در روی غزل گلمکانی و
هوشنگ گلمکانی، دختر و پدر بود که با صمیمیتی خاص، دختر از پدر سئوال میکند و پدر هم سعی دارد تا آنجا که میتواند با صداقت پاسخ دهد.گلمکانی شاید یکی از موثرترین سردبیران سینمایی تاریخ مطبوعات ایران باشد با مقاومتی مثالزدنی در میان طوفانیترین برهه فرهنگی این دیار.زندگی در میان این طوفان به مدت بیست و شش هفت سال خود درسی بزرگ برای کسانی است که فکر میکنند، در این سرزمین هیچکاری را نمیتوان به صورت گروهی پیش برد و به سرانجام رساند. خواندن این مصاحبه برای من که خودم مثل گلمکانی صاحب دو فرزند دختر هستم ، علاوه بر لذت بخش بودن؛ فهماند که هیچگاه به صورت دختر خردسالم سیلی آنچنانی نزنم! شاید بعدها او هم با اینکه تخصص در ترجمه دو زبان داشته باشد، نتواند یا نخواهد که با پدرش همکاری کند ، گرچه به قول پدر ترجمهی مصاحبه امیرنادری او در مجله فیلم بسیار روان و دلچسب بود. امیدوارم اینگونه کارهای جلالی فخر و نوشتن منشورهایش در مجله فیلم و تخته خاکستری مستدام باشد.