بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر - ۱۰

روز دهم و یازدهم: بدرود بغداد، مهدی نادری نجف آبادی.

بزرگترین امتیاز فیلم "بدرود بغداد"، نه در تعریف داستان نچندان جذابش بود، نه بازی بازیگرانی که سعی می‌کردند به زبان بیگانه صحبت کنند ولی چندان موفق نبودند، نه کارگردانی خاصی از کارگردان، بلکه مدیریت فیلمبرداری "تورج اصلانی"  است که حرف اول و آخر را در فیلم می‌زند. این فیلم هم، مثل فیلم دیگری که از همین مدیر فیلمبرداری در جشنواره حضور داشت "زمزمه با باد"، چشم‌نوازی و جذابیت‌ خود را مدیون انتخاب کادرهای بکر و لوکیشن‌های مناسب  و نورپردازی به جاست؛ گوهری که در اغلب فیلم‌های حاضر در جشنواره امسال کمیاب بود. جا داشت به جای دیپلم افتخاری که به این فیلمبردار خوب و جوان به خاطر فیلمبرداری همین دو فیلم در اختتامیه در بخش نگاه نو اهداء شد؛ سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری این دوره جشنواره به ایشان داده می‌شد.

و اما اختتامیه:

اولین بار است که در اختتامیهٔ جشنوارهٔ فیلم فجر، به هر ضرب و زوری،شرکت کردم و دوست داشتم مزه چیپ بودنش را یک بار هم که شده با گوشت و خونم حس کنم. پارسال تا آستانهٔ این هیاهوی بسیار برای هیچ رفتم و برگشتم، ولی امسال به خودم گفتم باید تا آخر این اختتامیه بمانم تا بفهمم چرا ناخودآگاهانه هیچ وقت مایل نبودم تا پا در چنین مراسمی بگذارم. امسال اتفاقا برای جبران مافات در دو مراسم اختتامیه هم شرکت کردم! که معمولا اولی را، اختتامیهٔ بخش بین‌الملل، چندان تحویل نمی‌گیرند و امسال هم که با برگزار شدن در کاخ جشنواره کمتر مشتری داشت، چندان سخت‌گیری نمی‌کردند در رفت و آمد جماعت مشتاق! اتفاقا اولی جذاب‌تر بود از دومی که اختتامیه سینمای ایران است. در اولی اجرای موسیقی سنتی بود، کلیپی مقبول با صدای علیرضا قربانی و شعر مولانا و انیمیشنی جذاب، دیدن چند چهرهٔ خارجی! که معلوم نبود در سینمای جهان چه کاره هستند و بالاخره روشن شدن چشمم به جمال مبارک کارگردان فیلم "شعله". اما در دومی، مثل پارسال چندان صف طویلی نبود که در همان لحظه اول عطایش را به لقایش ببخشم، ولی از آنجا که هر وقت اجراکنندگان مراسم با جمعیت و جماعتی مشتاق بیش از حد معمول مواجه می‌شوند، خراب کردن همه چیز جزو لاینفک کارشان می‌شود، اینجا هم با بستن درها و عذاب دادن همه و سر آخرهل دادن همدیگر بالاخره وارد سالن اجرا می‌شویم. سالنی که هزار و سیصد نفر، با حساب بالکن، ظرفیت دارد، ولی به نظر می‌رسید دو هزار کارت دعوت صادر شده بود. نیتجه این که جماعتی ایستادند، تعدادی درگیر شدند برای جای نشستن (مثل خودم!) و تعدادی خبرنگار هم که این چند روزه، زحمت بسیاری کشیده بودند تا هر چه بهتر این رویداد فرهنگی در میان مردم منعکس شود، از نشستن و خبررسانی در سالن اصلی برگزاری اختتامیه محروم شدند و اکتفا کردند به همراهی با مونیتور بزرگی که مراسم را خارج از سالن نمایش می‌داد. عمه قزی و گل قرمزی، خان دایی و داش عمو، نوزاد دو روزه تا پیرزن هشتاد ساله، آقازاده‌ها و حرفه‌ای‌های همیشه حاضر در این مراسم‌ها، کف‌زنهای تعلیم دیده و ذوق‌کنندگان از دیدن هنرپیشه‌ها و... در انواع و اقسام مختلف در سالن حضور داشتند و کلکسیونی از همهٔ طبقات اجتماعی را می‌توانستم از ردیف اول تا به آخر بشمارم. در این ولوله مسئولین هم سر از پا نشناخته، که احتمالا این استقبال را به پای تحویل گرفتن خودشان گرفته‌ بودند تا هنرمندان و هنرپیشه‌های حاضر در مراسم، داد سخن سر می‌دادند. در این میان یکی از برگزیدگان، که حتما از قبل به او خبرداده بودند برگزیده‌ای، انشاء قرایی نوشته بود در باب سینمای متعهد و غیره. خواندن آن متن همانا و دست زدن و هو کردن جماعت همانا. به قول مجری مراسم "علی معلم" جمعیت هم برای کسی که دوستش دارند دست می‌زدند، هم برای کسانی که دوستشان ندارند. مجری مراسم سعی بلیغی به خرج می‌داد که جمعیت برای کسی دست بزنند، که در مراسم افتتاحیه هم تحویل گرفته نشده بود. اجرای یکی دوتا آهنگ هم به طریقهٔ لب‌زدن توسط "علیرضا قربانی" هم مثلا جزو مراسم بود، که ای‌کاش نبود. داوری‌ها هم طبق معمول با آنچه که مردم توقع داشتند تا برگزیده شوند، فرق می‌کرد. همه منتظر بودند حالا که "حمید فرخ‌نژاد"، با چهره‌ای همیشه خندان، در کنار "حاتمی‌کیا" در مراسم حضور دارد، جایزهٔ بهترین بازیگری نقش اول را کسب کند، ولی چنین نشد؛ اما مردم با تشویق بسیار خودشان جایزه او را دادند. طبق پیش‌بینی که در مطلب "طلا و مس" کرده بودم، "نگارجواهریان" جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت و... اما حقیقتش این بود که امسال سال دلجویی از "ابراهیم حاتمی‌کیا" بود، سالی که هم در بخش بین الملل ایشان جایزه گرفتند و هم "به رنگ ارغوان" به عنوان بهترین فیلم جشنواره برگزیده شد و هم .... در این مراسم چند نفر هم تقدیر شدند و جایزه و لوح سپاس گرفتند، که به نظرم هر سه ایشان حقشان بود، : اول "علی نصیریان"، به خاطر همهٔ بازی‌ها و نمایشنامه‌های خوبش، دیگری مرحوم"نادر ابراهیمی"، همه صد کتاب و فیلم و سریال‌هایش، و دیگری "فرمانده ارتش در هنگام شکستن حصر آبادان"، به خاطر همهٔ شجاعتش در آن برهه از زمان و دفاع از ایران عزیز.

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
امیر

سلام.لینک دادم وحید جان

نرگس

نوروز یادگار دین زرتشت، مهر کوروش، جام جمشید، تیر آرش، خون سهراب، رخش رستم، عشق بابک، بزرگترین جشن ایرانیان خجسته باد.