اینجا ، زیر نور ماه ، چراغی روشن است!

میرکریمی در ” اینجا چراغی روشن است “ پخته‌تر ، رمزآمیزتر و به نظرم هنری‌تر همان حرفی را می‌زند که پیشتر در فیلم دیگرش ” زیر نور ماه “ گفته بود . حرفی که از دل برمی‌آید لاجرم بر دل می‌نشیند . ” بخشندگی “ شاید نه بهترین کلمه برای تمامی آن چیزی باشد که میرکریمی می‌خواهد در فیلمش بگوید ، اما جلوه‌گری آن در هر دو فیلم اخیرش به گونه‌ایست که سایه‌اش را بر سر دیگر فکرها و موضوعات فرعی انداخته است . ساحت قدسی و جداافتادگی تام در هاله‌ای از تقدس به طوری که دست‌نیافتنی بودن چیزی را ، امیدی را ، فریادرسی را تداعی و تحمیل کند ، آن چیزی نیست که ادیان آسمانی مدنظر دارند . پیامبران واسطه زمین و آسمان شدند و این واسطه‌ها بی‌واسطه با انسانها در ارتباطند . می‌توان با چشم لوچی هم از بالای آسمان تا پایین زمین خاکی را یکباره دید و همه را سیر کرد . اگر چه در نقش دخترچوپانی باشی که تمام امیدت چراندن رمه‌هایت در بالاترین قله‌ها تا نزدیکی امامزاده باشد . اگر متولی بد‌اخلاق آنجا، رمه‌هایت را همیشه رمانده ، اما اینبار قدرت گرچه در شروع با سنگ رمه‌ها را می‌رماند ، ولی سرآخر آنها را صدا می‌زند ، از گرگان فراری می‌دهد و بالاخره در کنار امامزاده ‌آرامشان می‌دهد و خود با قطار به زیارت آقا می‌رود که با اخراج از همان قطار ماموریت بخشندگی را بر عهده گرفته بود .
حضور روح مرد معدنچی و دیدارش با قدرت نیمه دیوانه ، نشان از دید مافوق طبیعی قدرت دارد . شاید بسیار چیزهای دیگر هم از چشم قدرت دیده می‌شود که ما نمی‌بینیم و همین‌گونه است که به قول تولستوی ” وقتی همه چیز را فهمید ، همه چیز را بخشید “ . آیا امامزاده سلطانعلی باران را فرستاد تا مرد دزد به بارگاهش شرفیاب شود ؟ بله ، قدرت همین را با زبان الکنش می‌گوید . مرد دزد باران خورده و خیس حکایتی سرهم می‌کند از سلطانعلی بخشنده و همین را دلیل کرامت و آقایی امامزاده می‌داند . خود را صاحب هفت سر عائله می‌داند و می‌داند که امامزاده بخشنده است . متولی بیمار ، عموی قدرت ، با قبض‌هایی که در جیب دارد ،‌ از قبل امامزاده خرج خود و خانواده‌اش را درمی‌آورد . اگر نتواند پولی به جیب بزند ، شمع و گلاب را با قبض از مغازه‌ای می‌رباید و مردم دیگر امامزاده را در حد امامزاده بی‌غیرت و کور می‌کند که شفا نمی‌دهد (کتاب کوچه احمد شاملو ) می‌دانند . مرد مرده همان شب اول قبرش ، قبض‌های قلابی متولی متقلب را به قدرت می‌دهد تا بداند که این قبض‌ها هم دردی از دردها قبل و بعد مرگش دوا نکرده است . قبض‌هایی که در جیب اهالی روستا باد کرده است ، ولی به قول قدرت امامزاده نتوانسته حداقل کوه را جابجا کند که روستا تا ساعت ده صبح زیرسایه‌اش از آفتاب بیاساید!
وقتی قدرت جای خالی در چوبی و منبت‌کاری با قدمت سیصد سال امامزاده را می‌بیند با شعف یک کاشف می‌گوید ” چه خوب شد “ و گویی معجزه‌ی بخشندگی را همان آن در می‌یابد . گریه‌ی دختر مرد معدنچی بر سر قبر پدرش و ناله و نفرین زنش با همراهی کودکان یتیم شده و درد و دل مرد معدنچی ، راه را به قدرت می‌نمایاند . متولی همه‌ی زجر و بدبختی اهالی روستا را به بی‌ایمانی و توجه نکردن به امامزاده می‌داند و جمله معروفی که هر از گاه از کلام دیگران هم شنیده‌ایم از دهان او می‌شنویم ” شما برای امامزاده چکار کرده‌اید که امامزاده قدمی برایتان بردارد “
بالاخره قدرت در نبود عمو به سراغ صندوق پولهای نذری امامزاده می‌رود ، تا با کارگران ساختمانی قرار بگذارد ، سقف و پنجره‌ها را ‌، فرش را ، به خانه‌ی مرد معدنچی بفرستد تا آنها در سرد سیاه زمستان در نبود مردشان به آشیانه‌ای مطمئن تکیه کنند ، تا دختر معدنچی با فرشی با قدمتی نود ساله با آبرو به خانه‌ی بخت برود . تا قدرت بتواند آرزوی دختر لوچ چوپان را برآورد و از او خواستگاری کند . تا با سری شکسته از شیطنت بچه‌های ده ، بتواند رمه‌های دختر چوپان فراری را در کنار امامزاده که کورسوی فانوسی روشنش کرده جای دهد . تا از چنگال گرگهای کوه و بیابان در امان باشند : آنجا که چراغی روشن است . گرچه فانوس آویخته به درختی خشکیده و تکیده باشد .
قدرت می‌داند ، مرد در قطار به او گفته بود ، وقتی آقا بیاید اول باید به شکم بادکرده از گرسنگی آفریقایی‌ها برسد و او و دیگرانی مثل او ، در آخر صف توجه‌اش قرار خواهند گرفت .ولی چرا او با معجزه‌ی بخشندگی نتواند خود را در این صف طویل کمی به جلو بکشاند ؟ و هرآنچه را که عموی متولی جمع‌آورده بود برای امامزاده تا شاید به رحم آید و معجزه‌ای بکند ، قدرت با بخشندگی توانست معجزه را جاری و ساری در ده باقی بگذارد.
شک و تردید سید در فیلم ” زیر نور ماه “ برای درآمدن در کسوت کسی که بتواند یاری‌رسان دین خدا باشند زمانی به یقین پوشیدن لباس روحانی تبدیل می‌شود که قدرت بخشندگی را درمی‌یابد . نجات انسانی را ، دختر بی‌پناه و جوان و خودکشی‌کرده ، جدای از قید و بندهای ذهنی و مادی درمی‌یابد . کتابهای تازه خریده‌اش تا زمانی ارزش داشت که بتوانند در مسیر انسان کردن او باشند وگرنه هم‌ارزش است با کوفته‌ای گرم برای شام شب بندگان خدا در زیر پلی سرد و خالی و بلکه کمتر . همه شاکر بودند این کرم الهی را ... در تک صحنه‌ای آنجا که بخشندگی قدرت جلوه می‌کند امامزاه سلطان‌علی را هم زیر قرص کامل ماه می‌بینیم .
گرچه فیلم ” اینجا چراغی روشن است “ با تدوینی کند پیش می‌رود و تازه در نیمه‌های فیلم به بن‌اندیشه‌ی فیلمساز نزدیک و نزدیکتر می‌شویم ، ولی این کندی و ساده‌گی داستان را می‌توان در کراکتر و ساختار شخصیتی و فکری قدرت جستجو کرد و یافت . او هم همراه تماشاگران به تدریج درمی‌یابد که همه‌ی قدرت معجزه‌ی امامزاده سلطانعلی در بخشندگی اوست ، نه در خالی‌ کردن جیب اهالی رنجور دهات اطراف به دست متولی متمولش .
پایان معلق و جور شدن با آغاز فیلم که مقصود سفر قدرت را درمی‌یابیم ، پایانی خوش است . چرا که می‌دانیم این‌بار قدرت به جرم نداشتن بلیط قطار پیاده نمی‌شود ، شاید از بخشندگی امامزاده او هم نصیبی برده باشد . نمی‌دانم ، شاید او همه چیز را بخشیده باشد ، حتی پول اندک بلیط را و باز در ایستگاهی دیگر پیاده شود تا در صف طویل ارادتمندان به آقا جلوتر بیافتد . گفتم که این پایان سرآغازی معلق است .
بازیهای خوب حبیب رضایی - قدرت - و سعید پورصمیمی - مرد مرده‌ی معدنچی - در کنار کارگردانی خوب و فیلمبرداری تمیز و درخور داستان فیلم ،‌ توانسته ظرف و مظروف را به طور کامل و زیبا به تماشاگران خوب و نجیب ایرانی ببخشد .

/ 3 نظر / 14 بازدید
mehdi

ياد اون مطلبهاي نقد سينما افتادم كه يادش بخير ... هرچند گويا بايد از متنهاي محكم شما محروم باشم درباره برخي مسائل اما خوب سينما رو در كنار شما بودن غنيمته ...

amir

از نوشته هايتان لذت ميبرم! همچون سرو٬هميشه سبز باشيد.

hamid

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مطالب شما را خواندم .مفيد بود . به نظر من فرهنگ سينمايی در ايران بسيار کم است . به اميد اينکه روزی در ايران همه به سينما بروند از وبلاگ من هم ديدن کنيد. www.ghalamsabz.persian.blog.com نظر بدين!!!! لطفا