روز چهارم: نگاه ملی، بومی، محلی، جهانی.

فیلم: زادبوم؛ ابوالحسن داودی.

زاد بوم از معدود فیلم‌هایی است که در این سال‌ها با محور قرار دادن هویت ایرانی، گسست نسل‌ها بر اثر وقوع انقلاب در ایران، مهاجرت و بازگشت به ریشه‌ها ساخته شده است. در فیلم نیز زندگی "لاک‌پشت‌ها" – اسم قبلی فیلم – به صورت تمثیل‌وار ارتباطی عمیق با زندگی کسانی دارد که در داستان فیلم شاهد ماجراهای مختلفشان هستیم. زن و شوهری که دو راه متفاوت را بعد از جدایی عاطفی از هم انتخاب کرده‌اند: شوهر رزمنده‌ٔ سابق و دوست برادر همسرش، اکنون در تلاش است برای به دست آوردن مشاورت رئیس‌جمهوری که در انتخابات کاندید شده به هر کاری دست بزند، مثلا یکی از طرح‌هایش ساختن کیک بزرگی است که هر کدام از تکه‌های آن استانی از کشور باشد، ولی ورق برمی‌گردد و بر اثر حملهٔ گروه‌های فشار به دفتر تبلیغات کاندیدای ریاست جمهوری، همه‌ٔ نقشه‌ها نقش بر آب می‌شود. شوهر سکتهٔ مغزی می‌کند و نیمی از بدنش فلج می‌شود. "امیرعلی" پسر خانواده در آلمان به همکاری با مادرش مشغول است. او با ارتباطی که با خانوادهٔ دانشمندی آلمانی برقرار می‌کند، درمی‌یابد که لاک‌پشت‌هایی که سی سال پیش – زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران – پلاک‌گذاری شده‌اند، به زودی طبق نظریهٔ او بایستی به جزیره بازگردند و مجدد به تخم‌گذاری در همان جزیره‌ٔ قشم بپردازند. اگر چنین اتفاقی بیافتد، بعد از سی‌سال این نظریه به اثبات می‌رسد. مادر خانواده که خود دانشمند است و برای تحقیق و حفاظت از همان لاک‌پشت‌ها در جزیرهٔ قشم مشغول به کار است، بالاخره لاک‌پشتی پلاک‌گذاری شده می‌یابد که در جزیره تخم‌گذاری می‌کند. او با کشف این قضیه به اثبات نظریهٔ دانشمند آلمانی کمک می‌کند. او سعی دارد تا با متقاعد کردن مسئولین حفاظت محیط زیست جزیره، میکروچیپ‌هایی را وارد ایران کند تا بتواند با تزریق آن‌ها به نوزادان لاک‌پشت بعدها از طریق ماهواره رد آن‌ها را پیگیر باشد. با سکته‌کردن شوهر خانواده – مسعود رایگان – زنش – رویا تیموریان - کار تحقیق را رها کرده به تهران می‌آید و او را که دیگر بی‌کس و تنها شده به جزیرهٔ قشم می‌آورد. بالاخره متوجه می‌شویم که شوهر با بی‌وفایی که نسبت به پدرش، زنش و فرزندانش داشته، باعث گسست خانواده شده است. زندگی دختر خانواده هم که با شوهر جوان و خائنش در دبی زندگی می‌کند در آستانهٔ نابودی است. او که اکنون حامله است، خیانت شوهر را تحمل نمی‌کند، بالاخره به تهران بازمی‌گردد تا از آنجا به کشور کانادا مهاجرت کند. در خانه‌ٔ مادرش، مادر او به سراغش می‌آید تا از او حمایت عاطفی کند. این هم‌زمان است با بازگشت پسر خانواده از آلمان به قشم تا به کمک مادرش بتواند به تحقیق او کمک کند. امیرعلی پدر خانواده ‌را آنجا می‌یابد و او درمی‌یابد که چرا لاک‌پشت‌ها سر از تخم و زیر خاک بیرون نمی‌آورند. هوا گرم نیست و خاک سرد است، آنان به هر وسیله‌ای محل تخم‌گذاری را با آتش گرم می‌کنند، تا بالاخره لاک‌پشت‌ها سر از خاک درآورده و به سوی آب دریا روانه ‌شوند. حضور و زندگی پدربزرگ خانواده – عزت‌الله انتظامی - که سرهنگ اخراجی یا بازنشسته اجباری نیروی دریایی ایران است در آلمان، در ارتباط با نوه‌اش امیرعلی روشن می‌شود. او نیز با پدر خانواده – که زمانی ظاهرا انقلابی دو‌آتیشه‌ای بوده - مشکل داشته و تن به مهاجرت داده و اکنون خاطرات خود را از دوران زندگی خود می‌نگارد، در قایقی کوچک با یادگارهای گذشته‌اش روزگار می‌گذراند و از راه باغبانی در آلمان درآمدی مختصر کسب می‌کند.

این حجم از داستان در زمان طولانی دو ساعت و ریتم کند تعریف ماجراها، حوصلهٔ تماشاگر را سرمی‌برد. به نظرم  فیلنمامه‌نویس یا کارگردان می‌تواند – یا می‌توانست - کل ماجرای دختر خانواده که ازدواجش باز هم نمودی از وجه مصالحه قرار دادن پدر خانواده برای کسب منفعت بیشتر است را حذف کند، تا فیلم کمی نفس بکشد؛ خطاهای پدر خانواده با ماجراهای دیگر کاملا به تماشاگر فیلم اثبات می‌شود و باور کردنی است و دیگر انقدر لازم نیست پیاز داغش را بیشتر کنیم. بی‌شک برداشتی که از فیلم می‌شود، می‌تواند به شدت سیاسی و درحوزه‌ٔ آسیب‌شناسی انقلاب‌ها و تحولات بعد از وقوع آن قرار بگیرد. جدایی انسان‌ها – پدرها از پسرها، دختر از مادر، و شوهرها - به خاطر اختلاف عقیده و آرمان‌ها، منفعت‌طلبی صرف انقلابیون، تطهیر نسبی نسل پیش از انقلاب، سیاست‌پیشگی و فرصت‌طلبی انقلابیون سابق و مسئولین فعلی... کمترین نکات سیاسی و اجتماعی است که می‌توان از فیلم برداشت کرد. در دیالوگی بین امیرعلی و پدرش در جزیره قشم، وقتی که لاک‌پشت‌ها سر از تخم بیرون نمی‌آورند می‌شنویم "باید به آنها گرما رسوند تا سر از تخم دربیاورند." اشاره‌ای است به وضعیت جوانان و نوجوانان حاضر در ایران که باید به آنها دمی از گرمای دموکراسی و آزادی رساند تا بتوانند با رهایی از پیلهٔ خود زندگی آزادی را در اقیانوس جهان معاصر تجربه کنند؛ اصلا اگر این گرما نباشد، هیچ‌گاه این نسل سر از پیله خود در نمی‌آورند و در جا می‌گندند و می‌پوسند، اگر آن‌ها را رها کردیم، امیدی هست تا بعد از سی‌سال به لانه خود بازگردند. نمی‌دانم چرا در طول دیدن این فیلم یاد فیلمی قدیمی از مجید محسنی افتادم به نام "پرستوها به لانه بازمی‌گردند"(۱۳۴۲). آن فیلم نیز که به نظر فیلمی فرمایشی و در راستای اهداف نظام سابق و هم زمان با انقلاب سفید شاه و ملت ساخته شد، بازگشت مهاجران به خاک وطن – یا به قول آقای ابوالحسن داودی "زادبوم" - را تشویق می‌کرد. در آن سال فیلم مرحوم محسنی جایزهٔ دو شیر برنز را از جشنوارهٔ فیلم‌های هنری، آموزشی، تربیتی، جهان‌شناسی! ربوده بود؛ همان‌گونه که می‌توان پیش‌بینی کرد امسال نیز فیلم "زادبوم" ابوالحسن داودی جایزهٔ نگاه ملی را از بیست و هفتمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر کسب کند.

/ 2 نظر / 20 بازدید
انجمن پارسیان

سلام دوست عزیز سایت بسیار قشنگ،جذاب وپرمحتوایی دارید.ما نیز فرومی علمی ، تخصصی و عمومی، با نام انجمن پارسیان را برای تمام ایرانیان عزیز راه اندازی کردیم. خوشحال می شویم به جمع دوستانه ما بپیوندید . می توانید از مدیر کل سایت، مدیریت انجمنی را درخواست کنید. مایه مباهات است دوستان و مدیران لایقی مانند شما در جمع ما باشند. منتظر حضور سبز شما هستم. موفق باشید. http://parsianforum.com

حائری

درود استفاده کردم عبارت" تا فیلم کمی نفس بکشد" خیلی خوب بود موفق باشی بدرود