بیست و هفتمین جشن سینما

 در آستانه سی‌ام سال پیروزی انقلاب اسلامی، بیست و هفتیمن جشنوارهٔ بزرگ سینمایی ایران – و بلکه خاورمیانه - در حالی برگزار می‌شود، که سعی متولیان آن و هیئت انتخاب مستقلش در هر چه باشکوه‌تر برگزار شدن آن قابل تقدیر است. انتظار برای دیدن فیلم‌هایی از بزرگانی چون بهرام بیضایی، ابراهیم فروزش، واروژ کریم مسیحی، ابوالحسن داودی، تهمینه میلانی، پرویز شهبازی، رسول صدرعاملی و اصغر فرهادی و...در این جشن بزرگ خود حاصل سیاست حداقل این چند سال است که سعی شده تا از همه قشر و طیف فکری بتواند در این جشنواره حضور داشته باشند. با اینکه می‌دانم جای ابراهیم حاتمی‌کیا، مجید مجیدی، کمال تبریزی، مازیار میری، سامان مقدم و...از نسل بعد از انقلاب و کسانی مثل بهمن فرمان‌آرا، داریوش مهرجویی و...از نسل قبل از انقلاب فیلم‌سازان، در این میان خالی است، ولی همین که بازهم می‌توانیم با مسالمت دور هم‌دیگر جمع شویم و در سرمای زمستان تحمل سرما و ایستادن در صف فیلم و کارگردان و بازیگر مورد علاقه‌امان را به جان بخریم، در سالن‌های تاریک جشنواره به دنبال جایی برای نشستن و دیدن فیلم مورد علاقه‌امان باشیم، و خلاصه حکم اندیشه را بر ستیز مقدم بدانیم؛ باید خدا را شاکر باشیم. انتظار دیدن فیلم از کسانی که امسال حضور دارند، انتظار شیرینی است؛ چرا که آن‌ها سالیان عمر ما را با هنرشان، با مرارتهایشان، با تحمل‌شان، با پایداری‌شان معنی داده‌اند و زنده نگه‌داشته‌اند. بیضایی که همسن نگارنده‌ٔ این سطور تجربه فیلم‌سازی دارد، بی‌شک بیشترین فروغ را امسال به جشنواره خواهد بخشید. سال‌هایی که ما با خواندن فیلمنامه‌های هیچ‌گاه فیلم‌نشده‌اش روزگار می‌گذراندیم و تصور فیلم کردن فیلنمامه‌هایی چون : "حقایق در بارهٔ لیلا دختر ادریس"، "تاریخ سری سلطان در آبسکون"،" قصه‌های میرکفن‌پوش"،"شب سمور"،"آینه‌های روبرو"،"عیارنامه"،"طومار شیخ شرزین" و "دیباچه‌ٔ نوین شاهنامه" و ... برای ما و خودش یک رویا بود، او بدون خم آوردن به ابرو به راه خود ادامه می‌داد. او با ساختن "عمو سیبیلو"یی کار فیلمسازی‌اش را شروع کرد که خاطره‌ٔ بسیار کسانی است چون من که در کودکی و نوجوانی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌رفتند و در سالن‌های کوچک آن مهمان آپارات شانزده آنجا می‌شدند و خاطرات شیرین کودکی را همراه با بچه‌های محله عمو سیبیلو مرور می‌کردند، همراه آنان می‌خندید و همراه آنان در پایان فیلم فریاد می‌زدند: "عمو بی‌سبیل". بعدها او چند فیلم متفاوت دیگر مثل "رگبار"، "سفر"، "غریبه و مه" ،"چریکهٔ تارا" را در غوغای فیلمفارسی آن سال‌ها ساخت. فیلم‌هایی که به نوعی پایه‌گذار سینمای متفاوت بعد از انقلاب شد، ولی همواره این واقعیت کتمان شده است. نمایشنامهٔ "مرگ یزدگرد"ش زمانی توانست به فیلمی در تلویزیون تبدیل شود که حکومت شاهی سرنگون شده بود. طرفه‌ آن که شروع دوبارهٔ فیلمسازی او بعد از انقلاب – فیلمی که توانست بالاخره بعد از جنگ اکران شود - باز هم با همکاری با کانون شکل گرفت؛ نگاه متفاوتی که او به حماسهٔ‌ دفاع از مام میهن داشت، به شکلی نمادین و زیبا در دو شخصیت "باشو" و "نایی" متبلور گشت. بعدها فیلم‌های "شاید وقتی دیگر" و "مسافران" و "سگ‌کشی"‌اش هر کدام جلوه‌ای از حرف‌های او در این سالیان است. البته سلیقه نویسنده‌ٔ این مطلب کوتاه همواره "باشو غریبهٔ کوچک" و "مسافران" که در آن‌ها همبستگی و امید به زندگی موج می‌زند را بیشتر از کارهای دیگرش پسندیده است. ولی هر چه باشد بیضایی فیلمنمامه‌نویس و فیلمساز و نمایش‌نامه‌نویس و پژوهش‌گر و کارگردان بزرگی است که حتی فیلم‌نساختنش، کارگردانی‌نکردنش هم نمی‌تواند به او بهانه‌ای بدهد تا به کنجی‌ بخزد و زمین و زمان را مقصر کم‌کاریش بداند، او همواره آماده‌ٔ ساختن و پیش‌بردن است. البته همان‌گونه که خواندن یک نمایشنامه یا فیلنمامه از او می‌تواند لذت بخش باشد، جان دادن به این کارها نیز به دست توانمندش همواره دیدنی است. خوش به حال ما که امسال بالاخره بعد از هفت سال بعد از آخرین ساخته‌اش، می‌توانیم شاهد فیلم دیگری از او باشیم: "وقتی همه خوابیم".

/ 0 نظر / 25 بازدید