هفته آخر شهریور ۱۳۹۲

هفتهٔ پر فیلمی را گذراندم. دوشنبه (۲۵شهریور۹۲) در «سینما تک خانه هنرمندان» فیلم «گس» ساختهٔ کیارش اسدی‌زاده را دیدم. ساخت فیلم‌هایی در باره موضوع خیانت زن و شوهر – البته با این قید: خیانت شوهر که اصلا خائن بذات آفریده شده‌اند :-) - به علل گوناگون در همان سال ساخت این فیلم یعنی ۹۰ باب دندان فیلمسازان و تهیه‌کنندگان بود. نمونه‌های فراوانی از این ژانر وطنی را هم در جشنواره فیلم فجر سال ۹۰ شاهد بودیم و حتما از جنجال‌های بعد از آن و عدم اجازه اکران بعضی از آنها و تحریم آنها و پایین‌کشیدن از پردهٔ نقره‌ای هم خبر دارید. این فیلم هم البته از قافله فیلم‌های سال ۹۰ در جشنواره جا مانده بود و احتمال قوی می‌دهم بیشتر به خاطر تازه‌کار بودن و مشهور نبودن و نفوذ نداشتن فیلمساز محترم بوده تا مولفه‌ای دیگر؛ چرا که در همان سال فیلم «زندگی خصوصی» فرحبخش صاحب‌نفوذ هم در جشنواره نمایش داده شد و هم اکران نوروز را از آن خود کرد (گرچه بعد مورد هجمه و حمله مردم پرشور قرار گرفت و اکران نیمه‌کاره‌ای داشت.) به هر حال این فیلم هم بیشتر داستان چند مرد خائن به زندگی و سر و همسر بود که از دکتر زنان و زایمان فول تایم در ارتباط با زنان و... شروع می‌شد تا جوان دانشجوی شهرستانی که فقط می‌توانست به یک نفر خیانت بکند! البته ساخت و ساز فیلم دلنشین بود و با روایت‌های متصل به هم و پایانی متصل به ابتدای فیلم، فیلمساز توانسته بود تمام و کمال در رثای زن مظلوم این دیار (تعبیر از مخملباف است ابتدای کتاب رمانش باغ بلور) داد سخن بدهد. جلسه نقد و بررسی فیلم هم با حضور امیرپوریا و دکتری روانشناس، البته پر بارتر از خود فیلم بود و خیلی چیزها از وضعیت اخلاق به سامان همشهری‌ها و هم‌وطن‌های خوبمان دستگیرمان شد.

فیلم دوم هم خب دیدن فیلم «انتهای خیابان پاستور» و دوباره دیدن آن بود و مطلبی که بعد از دیدن دوباره آن در همین محیط فیس‌بوک نوشتم.

فیلم سوم فیلم «پول» ساخته فیلمساز بزرگ فرانسوی روبر برسون. دوست داشتم فیلم را به دور از غوغای خانه – که خب عوامل زیادی باعث حواس‌پرتی می‌شود – ببینم. اتفاقا با جمعیت کمی که در بوستان قیطریه و فرهنگسرای ملل جمع شده بودند تا فیلم را ببینند، به مقصودم رسیدم و برای بار چندم این فیلم محبوب را دیدم. البته جلسه نقد و بررسی خوب فیلم هم که بعد از نمایش برقرار شد با حضور آقای امیرحسین بابایی و آقای محمد هاشمی هم جلسه خوب و پرباری بود و یادآور همه چیزهایی که این فیلمساز بزرگ را از فیلمسازان دیگر هم‌نسلش، و حتی غیر هم‌نسلش، چند سر و گردن بالاتر و والاتر قرار داده است. «برسون» جدای از موج نوی فرانسه خود تعریفی از «فیلسماز مولف» یا «سینمای مولف» است که در فیلم‌هایش سعی داشته با تکیه بر فرم روایی، دیگر عناصر جذابیت سینما را – بازیگر، موسیقی،... - به شکلی به تماشاگرش نشان دهد که فقط و فقط موجب رفع و رجوع کارش شود نه بیشتر. او تمام تلاشش را می‌کرد تا تماشاگر را از غرق شدن در جلوه‌های بصری و جذاب فیلم‌های دیگر جدا کند و به سوی جهان‌بینی خودش که نوعی خاص از تقدیرگرایی صرف بود بکشاند. علت انتخاب داستان «پول تقلبی» تولستوی هم در این فیلم شاید در همین نکته نهفته که در این داستان تقدیرگرایی صرف حاکم است نه تغییر سرنوشت به اختیار انسان. نکته‌ای که در جلسه نقد و بررسی هم اشاره کردم بد نیست در یک جمله بیاورم: برسون برای ماندگاری در سینمای داستان‌گو، چاره‌ای نداشته در کنار حذف هم عوامل جذابیت فیلم‌های دیگر، به این جذابیت همیشه ماندگار سینما، یعنی قصه و فیلمنامهٔ محکم وفادار بماند.

          فیلم چهارم «آن سوی آتش» البته در جلسه «دومین شب سپاس باشگاه فیلم تهران» که مخصوص کارگردان صاحب نام و صاحب سبک ایرانی یعنی «کیانوش عیاری» روز پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۲ در فرهنگسرای ارسباران برگزار شده بود، اکران شد. فیلمی که به نوعی بعد از اولین بار دیدن آن، در زمستان سال ۱۳۶۷ (نوزده سالگی)، برایم سرنوشت‌ساز بود. هیچ‌وقت در زندگی شبی که این فیلم را در سینما شهرفرنگ (آزادی) دیدم فراموش نمی‌کنم. این فیلم موجب شد تا تصمیمی جدی در باره خودم بگیرم و باعث شد تا زندگی‌ام سویه‌ای دیگر به خود بگیرد. بی‌گمان از همان شب به معجزهٔ فیلم و سرنوشت‌ساز بودن هنر معتقد شدم. البته ناگفته نماند علاوه بر علاقه به این فیلمساز بزرگ، علت حضورم در این شب سپاس، امید بیهوده‌ای بود به اکران فیلم ندیدهٔ این فیلمساز یعنی «خانه پدری»، البته این اتفاق در این جلسه نیافتاد؛ ولی امیدوارم به زودی زود، همان‌طور که تعدادی از زندانیان سیاسی از بند آزاد شدند، فیلم‌های زندانی(توقیفی) فیلمسازان خوبمان هم آزاد شوند و به اکران عمومی دربیایند. به هر حال معمولا در سیکل‌های چهار ساله - که معمولا عده‌ای می‌روند و عده‌ای دیگر می‌آیند - برای نشان دادن این که تغییری صورت گرفته و دیگر وضع سابق نیست، چند فیلمی مجال پیدا می‌کنند که در معرض دید عموم قرار بگیرند، امیدوارم اولین فیلم رفع توقیفی «خانهٔ پدری» کیانوش عیاری باشد. در بزرگداشت عیاری «باشگاه فیلم تهران» فیلم کوتاهی ساخته بود که در مراسم به نمایش درآمد، اولین و آخرین جمله فیلم از زبان ایشان شنیدنی است که برای حسن ختام این نوشته اینجا می‌آورم: «روزی که به دنیا آمدم از قابله پرسیدم سینما اختراع شده؟» :-)

/ 1 نظر / 28 بازدید
امدادگر

سلام دوست عزیز آپم خوشحال میشم سر بزنین