بیست و ششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران – ۳

روز چهارم – ۲۳ آبان

روز چهارم جشنواره را با دیدن سری اول "انیمیشن امروز جهان" در سالن شماره یک سینما فلسطین شروع کردم. دیدن انیمیشن‌‌های جذاب به روی پرده بزرگ، امری که تقریبا در ایران به بوته فراموشی سپرده شده است، برایم بسیار لذت‌بخش بود. ما نه تنها از دیدن آخرین محصولات درجه یک سینمای حرفه‌ای انیمیشن جهان در سالن‌های سینمای ایران کاملا محروم هستیم، بلکه هیچ کس هم نیست که جوابگوی این بیچارگی ما باشد. ارشاد، همچون سال‌های گذشته، برای فروش فیلم‌های اغلب درپیتی سینمای حرفه‌ای و ضرر نخوردن به جیب صاحبان فیلم‌های سطح پایین این شیوه را ادامه می‌دهد و ما همچنان محروم از دیدن این فیلم‌ها به روی پرده سینما خواهیم بود. یادم است که آخرین فیلم انیمیشن بلندی که به صورت پرده بزرگ دیدم ـ البته آن هم به لطف ویدئوپروژکتور- در سال ۱۳۸۱بود، در سالن سینماتئاتر کانون در خیابان وزراء، اثری از استاد "هیائو میازاکی" به نام "شهر ارواح" که همان سال جایزه اسکار بهترین انیمیشن را کسب کرد. لذت دیدن آن فیلم به آن شکل شکیل هنوز هم زیر دندان من و دو فرزندم هست. لذتی که دیگر هیچگاه تکرار نشد، مگر گاهی بر صفحهٔ کوچک تلویزیون و معجزهٔ دی وی دی. از میان انیمیشن‌های کوتاه دیده شد در سری اول به نظرم این انیمیشن‌ها جذابتر از بقیه بود: - حقه‌باز/ آلمان. - هات داگ / آمریکا. – بال مرغ/ آلمان. – رو به بالا/ انگلستان. – توت‌فرنگی‌های نیمه شب/ ژاپن. – من و دیوم/ سوئیس. – لایسوس/ آرژانتین. – طبیعت شگف‌انگیز ما/ آلمان.

در بخش "مسابقه سینمای ملی" سه فیلم را به تماشا نشستم:

لحظهٔ صفر/ شیوا بلوریان/ تجربی/ ۴ دقیقه.

یک فاتحه بر سر قبری که گویی همسر از دست رفته زنی بود. با این که تکرار این فیلم را هم بعدها دیدم، نه جذب شدم و نه چیزی دستگیرم شد. شاید بار سوم بپسندم!

تمام وسایل شخصی من جا به جا شده / هومن سیدی / داستانی / ۱۹ دقیقه.

با این که از حال و هوای فیلمی که "سیدی" به نام "پابرهنه در بهشت" در آن بازی خوبی ارائه داده، خوشم آمده بود و در همین وبلاگ هم درباره‌اش نوشتم، نتوانستم با اولین ساخته کوتاه این بازیگر- کارگردان، ارتباط برقرار کنم. شاید چون با فضاهای مالیخولیایی و پیچیده و کشف‌الاسرارگونهٔ فیلم‌هایی از این دست مشکل دارم. یکی از چیزهایی که در سینما بسیار می‌پسندم، تعریف کردن قصه فیلم بدون لکنت است. به نظرم اینجا فیلمساز با ادا و اطوارهای بسیار تکنیکی خواسته بود، قصه‌ای تعریف کند از رابطه بین رویا و واقعیت، ولی زبان الکن داستان فیلم، جذابیتی برای پیگیری همین نوزده دقیقه هم باقی نگذاشته بود. بعد از دیدن فیلم، یاد فیلم مغلق و دشواریاب "شبانه‌روز" افتادم که پارسال در جشنواره فجر دیدم.

قصهٔ قبر ننه/ محمدکاظم زاده مژدهی/ داستانی / ۵ دقیقه.(تکرار)

به گفته فیلمساز برای گرفتن فصل پایانی فیلم، سه چهار ماه صبر کرده است تا زمستان فرارسد، قبرستان پربرف شود و بعد مادربزرگ – مادربزرگ فیلمساز – را به میان برف‌ها و قبرها بفرستد و آن صحنه درخشان پایانی را بگیرد. این صبر برای فیلمی ۵ دقیقه‌ای، که اشکم را درآورد به یاد مادربزرگ نازنینم که سال پیش در بهشت زهرا قطعه بیست درقبری خوابید که سالیان سال سندش را نگهداری می‌کرد و بر سر خاکش زمانی که زنده بود فاتحه می‌خواند، جای تقدیر دارد. بی‌دلیل نیست که این فیلم کوتاه، فیلم محبوب تماشاگران حاضر در جشنواره می‌شود، چون فکر کنم همه خانواده‌های گرم ایرانی مادربزرگی دارند که با رفتنش دل خیلی‌ها را سوزانده است. در جلسه نقد و بررسی این فیلم – جالب است که آن موقع هنوز فیلم را ندیده بودم – یکی از حاضران در جلسه به فیلمساز جوان این فیلم ایراد می‌گرفت که چرا انقدر فیلم را ساکن و بدون کله ملق‌زدن‌های تکنیکی گرفته است و فیلمساز جوان هم با همان عصبانیت خاص خطه شمال، آن نکته سه چهار ماه را ذکر کرد و گفت سادگی برایش اصل بوده است. بعضی‌ها فکر می‌کنند هر چه تماشاگران را بپیچانند و کنف کنند و رودست بزنند و زجر بدهند تا اطلاعات اندکی از داستان بی‌مایه‌ٔ فیلمشان به او بدهند، در کار موفق‌ترند. سادگی این فیلم من را جذب کرد.

طوفان سنجاقک / شهرام مکری / ۱۵ دقیقه.

یکی از بهترین فرصت‌هایی که برایم در جشنواره فیلم کوتاه پیش آمد – راستش جشنواره‌ای که تا به حال هیچ تمایلی برای دیدن فیلم‌هایش نداشتم، چرا که به اشتباه فکر می‌کردم فیلم‌های کوتاه تازه ‌فیلمسازان که دیدن ندارد، حرفی که اتفاقا در فیس بوک یکی دو نفر همین امسال هم به من زدند، چون آن‌ها هم بی‌شک همین اشتباه را می‌کنند – آشنایی با "شهرام مکری" بود. مسبب این آشنایی هم، نوشتهٔ کوتاهی بود که بعد از دیدن فیلم "اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر" در وبلاگم نوشته بودم. انقدر بعد از دیدن آن فیلم بلند مکری، از این و آن و اینجا و آنجا در باره فیلم‌های کوتاهش شنیدم و خواندم، که با دیدن برنامه و خبردار شدن از اینکه در سالن شماره سه، "طوفان سنجاقک" را به روی پرده می‌اندازند، ذوق زده، سالن یک را ترک کردم و به سالن سه پناه آوردم. "طوفان سنجاقک" که برمبنای همان جمله معروف: حرکت بال سنجاقکی روی اقبانوس آرام در شرایط خاص فیزیکی ممکن است موجب طوفانی در جایی دیگر از این کره خاکی شود، و رابطه علت و معلولی پدیده‌های این جهان که اغلب فیلسوفان به آن معتقدند؛ ساخته شده است. داستانی ساده، که در حقیقت مرگ زنی در خانه‌ٔ خودش است بر اثر حادثه‌ای که بیننده علت آن را در رفت و برگشت‌های فیلمساز، هر دفعه شخص یا چیزی می‌داند، چنان دراین پانزده دقیقه به هم تنیده شده، که کشف علت مرگ زن در آخر فیلم توسط تماشاگر لذتی دوچندان برایش به ارمغان می‌آورد. حضور کارشناسی که بلافاصله بعد از اشتباه مرد خانواده می‌بینیم، انگار ما را با فیلمی نصیحت‌گرانه از نوع فیلم‌های تلویزیونی روبرو می‌کند، اما بانمکی چهره کارشناس و کلام گرم او و بالاخره در تکرارهای بعدی و حرکت بدون کلام او سرآخر حضورش، درمی‌یابیم که وجود او هم اولا در فیلم به جنبه علمی آن می‌افزاید! و هم این که او هم یکی از شخصیت‌های درگیر ماجراست. معمولا تعریف کردن یک داستان با چنین پیچیدگی سهل و ممتنع است، چرا که بیننده – منتقد - فیلمساز سرآخر می‌گوید که این که کاری نداشت، من هم می‌توانم با تعریف صد تا از این داستان‌ها فیلم بسازم، چیزی که با گوشم در سالن شماره ۳ از چند جوان فیلمساز شنیدم، اما چگونگی اجرای همین فیلم به ظاهر ساده کاری است کارستان، که بعید می‌دانم از عهدهٔ آن جوانان فیلمساز بدون پشتوانه سالیان تجربه اندوختن بربیاید، کاری که بعدها مکری در فیلم "اشکان،..."  به نوعی پخته‌تر تکرار کرده است. این تکرار خود، به نظرم از آن نوعی است، که برای تماشاگر غافلگیر کننده است، به خصوص برای کسی مثل من که اول آن کار پخته‌تر را دیده باشد و بعد این فیلم تحسین‌شدهٔ کوتاه را. فرصت دیگری که "شهرام مکری"، خوش قول‌ترین فیلمسازی که تا به حال دیده‌ام، بعد از آن ذوق‌زدگی‌ از کشف فیلمسازی خوب برایم فراهم کرد، ، هدیهٔ DVD است که شامل هر سه کار کوتاه و درخشانش بود:«طوفان سنجاقک»،«محدودهٔ دایره» و«آندو - سی». در باره دو فیلم اخیر هم حتما باید چیزی بنویسم...

/ 1 نظر / 16 بازدید
محمد كاظم زاده مژدهي

باسلام و خسته نباشيد ودرود فراوان . ضمن سپاس از لطف و محبت بيكرانتان نسبت به فيلم اينجانب " قصه قبر ننه " يادآورم مي شوم كه نام بنده محمد كاظم زاده مژدهي است كه شما به اشتباه محمد كاظم مژدهي درج كرده ايد . بر خودم واجب مي دانم بابت مطلب بسيار زيبا و لطف بيكرانتان در مورد حقير در مقابل اين همه حسن نظر حضرتعالي سر تعظيم فرود آورده و سلامتي و توفيق روزافزون شما را از خداوند بزرگ آرزو نمايم . موفق و پيروز باشيد .