کلاس هنرپیشگی، کلاسی تجربی

برنامهٔ سیصد و پانزدهم «باشگاه فیلم تهران» یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲، فرصتی فراهم آورد تا دوباره فیلم «کلاس هنرپیشگی» علیرضا داودنژاد را ببینم. اولین بار که فیلم را در جشنواره پارسال دیدم (نوزدهم بهمن ۱۳۹۱، برج میلاد) از نیمه رها کردم (گرچه الان متوجه شدم چیزی به پایان فیلم نمانده بود و ده دقیقه پایانی فیلم را ندیده‌ام!). آن روز که فیلم «کلاس هنرپیشگی» اولین اکران بود، صدای ناهنجار بازیگران و همهمهٔ فیلم شاید اصلی‌ترین علت ترک سالن بود. ضمن این که صدای داد داد بازیگران فیلم (که همه جز یک نفر – نیکی – عضو خانوادهٔ کارگردان هستند) در بستر مستندگونهٔ فیلم داودنژاد، که نوعی ضدداستان بود، شنیده می‌شد. اما دیدن دوبارهٔ فیلم در باشگاه فیلم تهران باعث شد تا با حس بهتری از قبل مواجه شوم. حس دیدن یک فیلم متفاوت در میان خیل فیلم‌های دو دو تا چهار تایی امروز. البته این تفاوت در دیدار اول هم آشکار بود، ولی unlevel بود صدای فیلم در سالن همایش‌های برج میلاد شاید یکی از اصلی‌ترین علت‌های زدگی من و تعدادی از تماشاگران از فیلم در آن روز شد. عجلهٔ فیلمسازان برای رساندن فیلم‌هایشان به جشنواره به هر طریقی و کم‌حوصلگی تماشاگران و منتقدان در آن روزها که گویی در نوعی رقابت ماراتن شرکت کرده‌اند و باید همهٔ فیلم‌ها را ببینند تا بتوانند به قضاوتی درست برسند، و همچنین بی‌کیفیتی سالن‌های پخش، به خصوص سالن همایش‌های برج میلاد که اصلا برای پخش فیلم مناسب نیست، همگی دست به دست هم می‌دهند تا گاهی بعضی از فیلم‌ها درست دیده نشوند. گرچه شخصا در میان فیلم‌ّهای این فیلمساز بیشتر به همان سینمای استاندارد و غیرتجربه‌گرای ایشان علاقه دارم مثل فیلم‌های «مرهم» و «نیاز» و...اما در میان همان فیلم‌های تجربه‌گرا و گاه حتی پوچ مثل «تیغ‌زن» و ...، فیلم «کلاس هنرپیشگی» نشان از پختگی کارگردان در ساحت تجربه‌گرایی است. اصلا همین جسارت او بعد از سالیان سال فیلمسازی و پا گذاشتن دوباره به سرزمین تجربه‌اندوزی و متفاوت ساختن، خود البته قابل ستایش است. گرچه شاید به زعم بسیاری این نوع ساختار و گرایش در فیلمسازی دیگر دورانش سپری شده است؛ ولی به نظرم هیچ‌گاه رعایت همهٔ فرمول‌های فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی و...بهترین روش فیلمسازی نیست و جرئت کردن فیلمساز در دست‌یازیدن به این نوع ساختار در سینمای بی‌رحم ایران که بیشتر مناسبات تجاری و سیاسی بر آن حاکم است، قابل تقدیر است. حتی فاصله‌اندازی‌های خود فیلمساز، که تشدید‌کننده ساختارشکنی اوست، چه با حضورش در میان سکانس‌ها و نوشتن مطلبی به روی وایت‌برد و چه حضورش در میان بازیگران همراه با گروه فیلمبرداری و صدابرداری، البته یادآور فاصله‌گذاری‌های برتولت برشتی در تئاتر مدرن امروزی است، که هنوز که هنوز است در مقابل آن جبهه‌گیری و حالت تدافعی وجود دارد. تعداد سینماهای اندکی که به اکران این فیلم اختصاص داده شده نیز خود نشان از نامقبول بودن آن در میان سیاستگذاران سینمایی ایران و حتی به قولی مافیای اکران است. امیدورام حداقل آن‌هایی که دوست دارند تا فیلمی متفاوت از سینمای ایران را به تماشا بنشینند، این چند روز به سالن‌های نمایش‌ این فیلم بروند و دیدن آن را از دست ندهند.

/ 1 نظر / 49 بازدید

عالی