پنجمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران ۲

روز سوم: چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰

فیلم اول: نقاشی مذهبی؛ الهام حسامی؛ ۲۰ دقیقه.


این فیلم با توجه به ممنوعیت چند ساله اخیر نصب شمایل ائمه اطهار، به خصوص امام حسین و یارانش در تکایا و حسینیه‌ها و... در ایام ماه محرم و کشف علت این کار ساخته شده است. فیلمساز با استفاده از منابع آرشیوی و مصاحبه با افراد مختلف درپی کشف علت این امر برمی‌آید؛ که البته تکیه اصلی‌اش بر مصاحبه با "آیدین آغداشلو" و صحبت‌های این استاد نقاشی است،‌ در بارهٔ نقاشی مذهبی و شمایل‌نگاری. با این‌که فیلم می‌توانست با گسترش بیشتر موضوع مخاطب خود را بیش از این مجاب کند که شمایل‌نگاری‌های گذشته جنبه نمادین داشته و یاد و نمایی‌ از بزرگان دین است، نه ظاهرپرستی؛ اما در همین حد نیز فیلم توانسته گلیم خود را از آب بکشد. نقطه ضعف فیلم استفاده از فیلمی اینترنتی از شخصی لمپن است که به ظاهر در قهوه‌خانه‌ای در حال خواندن و ضرب گرفتن است و نوعی نقض غرض فیلمساز است بر اینکه قهوه‌خانه‌ها محل حضور چنین افرادی است؛ البته بی‌شک، همانطور که در فیلم هم اشاره می‌شود، امروزه قهوه‌خانه‌ها دیگر کارکرد پنجاه شصت سال گذشته را ندارند، و بیشتر افراد بیکار و خوشگذران و... در این مکان‌ها جمع می‌شوند تا افراد دیگر، به همین خاطر نقاشی قهوه‌خانه‌ای نیز خاصیت خود را از دست داده است. البته ذکر این نکته نیز لازم است که در این فیلم، خلط مبحث بین نقاشی قهوه‌خانه‌ای و نقاشی مذهبی هم صورت گرفته، که در بیان فیلمساز خلل وارد آورده است.

فیلم دوم: گاندو؛‌ مازیار مشتاق گوهری؛ ۵۶ دقیقه.


این فیلم که در بخش مستند "زیست محیطی" به نمایش درآمد، در باره تمساح معروف ناحیه "باهو کلات" بلوچستان ایران است. فیلم با استفاده از نریتور معروف این ژانر از فیلم‌های مستند  "داود نماینده" و فیلمبرداری خوب و تکیه بر پژوهش مناسب،‌ توانسته به مقصود برسد: معرفی این گونه نایاب جانوری در ایران و شکل و شمایل زندگی او؛همزیستی "گاندو" با روستائیان؛ تهدید این گونه جانوری از طرف عوامل مختلف زیست محیطی مثل خشکسالی برکه‌ها و تالاب‌ها و عوامل انسانی مثل شکارچیان و روستائیان نگران و.... البته به بعضی از جنبه‌های جالب زندگی این حیوان در این فیلم اشاره‌ای نمی‌شود، مثلا این که او بعد از خوردن شکارش معمولا اشک در چشم‌هایش جمع می‌شود که بر اثر تغییر و تحولی شیمیایی در بدنش است، ولی روستائیان آن منطقه معتقدند که تمساح پوزه کوتاه یا همان "گاندو" برای شکار خود اشک می‌ریزد! همان چیزی که در زبان فارسی هم به ضرب‌المثل تبدیل شده است:"اشک تمساح". استفاده از این‌گونه اطلاعات می‌توانست جای تکرار چندباره صحنه‌های حفاظت از این حیوان را توسط شکاربانان محیط زیست بگیرد تا فیلم به تنوع بیشتری دست یابد.

فیلم سوم: شهر پولکی؛ محسن خان‌جهانی؛ ۵۲ دقیقه.

به مناسبت سال "جهاد اقتصادی" در پنجمین جشنواره فیلم حقیقت، فیلم‌های مرتبط با این موضوع در یک بخش جمع شده‌اند: "بخش ویژه جهاد اقتصادی"؛ به تبع این فیلم هم که در باره نظام بانکداری اسلامی در ایران است، در این بخش گنجانده شده است. فیلم با استفاده از مصاحبه‌های مختلف با افراد صاحب مقام در اقتصاد ایران، نظام بانکداری اسلامی را به نقد می‌کشد. نظامی که در آن گرفتن وام برای افراد ضعیف و کم‌بنیه از لحاظ اقتصادی تقریبا از محالات است، ولی برای افراد صاحب نفوذ امری سهل و ساده، که نمونه گل درشتش اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و همکاری دو بانک دولتی در این امر و یکی دو بانک خصوصی است، که البته فیلم در زمانی ساخته شده که این گاف بزرگ اقتصادی را در دست نداشته است. جالب است که مصاحبه‌های فیلمساز از مقامات دست چندم اقتصادی، مثل روسای بعضی از بانک‌ها و صندوق‌های قرض‌الحسنه درجه دو و سه، بالاتر نمی‌رود و مثلا با "وزیر اقتصاد" که متولی اصلی این نظام اقتصادی است یا "رئیس بانک مرکزی" مصاحبه‌ای صورت نگرفته است. اگر چه در فیلم تلاش جانفرسای فیلمساز را نیز شاهد هستیم که چگونه از رئیس بانک مرکزی وقت می‌گیرد، ولی طبق معمول بازهم زیر بار مصاحبه با این مستندساز نمی‌رود. گرچه این خود نشان خوبی است از این موضوع، که آن‌ها از رسانه‌های غیررسمی هراس دارند، چرا که هرگونه نقدی را به این نظام اقتصادی به شدت مشکل‌دار، تخریب می‌دانند. سرآخر فیلمساز جمعی از خانم‌های، یک فامیل بزرگ یا همسایه،  را نشان می‌دهد که برای فرار از نزول‌خواری بانک‌ها و انتظار بی‌حاصل برای دریافت وام، خود صندوقی تشکیل داده‌اند و با قرعه‌کشی، پولی را که از افراد عضو صندوق جمع می‌کنند، به یکی از افراد قرض می‌دهند، تا حدی از مشکلات مالی طرف حل بشود؛ بگذریم از این که همین راه‌حل به ظاهر ساده در خیلی از جاها، به علت وضع اقتصادی بد مردم و طمع افراد، تبدیل به معضلی دیگر شده است و صد البته که این راه‌حلی علمی برای گردش مالی صحیح اقتصاد یک کشور نیست. شدت رباخواری این نظام بانکداری را البته از زبان رئیس حمایت از صنایع ایران می‌شنویم: آنجا که سود وام‌های دریافتی برای حمایت از صنایع را در ژاپن صفر درصد می‌داند و در ایران سی درصد! به هر حال جسارت فیلمساز در نزدیک شدن به این موضوع پرمسئله را باید ستود، اگرچه فیلمساز می‌توانست با مصاحبه‌ با افراد مرتبط  با اقتصاد ایران، مثل نمایندگان مردم در مجلس و به خصوص اعضای کمسیون اقتصادی مجلس، به غنایی بهتر در فیلمش برسد.

فیلم چهارم: مجنون؛‌ محمدعلی فارسی؛ ۵۶ دقیقه.

فیلمساز در ادامه ساخت مستندهای پرتره‌ای خود، این بار به سراغ مترجم دیوان حافظ به زبان فرانسه رفته است: پروفسور"شارل هانری دوفوشه کور". ایشان که زنده هستند و در زمان اکران فیلم هم در سالن حضور داشتند؛ خوشبختانه داستان زندگی‌اش را از زبان خودش می‌شنویم. پروفسور شارل هانری دوفوشه کورتماشاگران فیلم، آشنایی با زندگی پرفراز و نشیب این استاد زبان فارسی را همراه با تصاویر آرشیوی و حضور خود "دوفوشه کور" در اغلب صحنه‌های فیلم پی می‌گیرند. او در جستجوی حقیقت، سرآخر بعد از سالیان بسیار کنکاش در شعر و ادب فارسی به "حافظ" می‌رسد و در غزلیات آن شاعر بزرگ "گرفتاری عاشقانه‌ای"، به قول خودش، پیدا می‌کند. مدت چهل سال با اشعار حافظ زندگی می‌کند، تا بتواند مفاهیم بلند ادبیات فارسی را که به نوعی در این اشعار خلاصه شده است را به زبان مادری‌اش یعنی فرانسوی برگرداند؛ کاری که خود او در فیلم معترف است: "فقط نصف این معانی به زبان دیگر قابل انتقال و ترجمه است." استفاده از تکنیک منولوگ و گاه‌گداری دیالوگ در این فیلم بسیار موثر واقع شده و تماشاگر با عمق و جان این روح سرگشته و شیدایی و "مجنون" آشنایی پیدا می‌کند. از صحنه‌های درخشان فیلم می‌توان به حضور تنهای پروفسور، گویی در شبی رویایی، در "حافظیه" و بر سرمزار بزرگ‌مرد تاریخ ادبیات ایران اشاره کرد. در مجموع این فیلم نیز مانند دیگر فیلم‌های پرتره این فیلمساز مثل: "معلم" و "حقیقت گمشده"، که در سال گذشته در همین جشنواره اکران شد، جذاب و دلنشین است.

روز چهارم: پنجشنبه ، ۱۹ آبان ۱۳۹۰

فیلم اول: همه دانا، داریوش مهرجویی، ۵۳ دقیقه.

نام فیلم از اسم قدیمی شهر "همدان" گرفته شده است. این فیلم هم مثل یک اپیزود از فیلم "تهران، تهران" ،که در آن‌جا به جاذبه‌های شهر تهران پرداخته شده بود، فیلمساز به معرفی بعضی از نقاط گردش‌گری شهر همدان پرداخته است. البته در اینجا دیگر آن داستان کم‌رنگ فیلم قبلی هم حضور ندارد و همه چیز به گشت و گذار در شهر، همراه با یک شخص همدانی که با تاریخ آنجا آشناست، می‌گذرد. البته در این گشت و گذار کاستی‌های بسیاری نیز نمایان است: مثلا هنگامی که گروه فیلمساز یا گردشگر بر سر مزار "بوعلی سینا" حضور پیدا می‌کنند و کلی در باره بزرگی‌های او داد سخن می‌دهند (که البته بوعلی فقط مدفنش همدان است وگرنه اهل "بخارا" است) هیچ یادی از بزرگ دیگری که در همان‌جا مدفون است نمی‌شود؛ شاعر و سخنور و مبارز عصر قاجاریه: "عارف قزوینی". اما از آنجا که فیلمی از "مهرجویی" نیست که در آن خبری از اطعمه و اشربه نباشد! در این فیلم هم صلاةظهر در سینما فلسطین،‌ با انواع غذاهای سنتی و غیرسنتی همدان آشنا می‌شویم: در خانه یکی از نویسندگان پرکار کتاب‌های آشپزی و خانه‌داری "پریا گوهریان" که خود اهل همدان است. غذاهایی که معلوم بود فقط برای نمایش و معرفی در فیلم طبخ شده و بی‌تردید اغلب آنها بعد از خوردن مختصر افراد گروه فیلمسازی و... راهی سطل زباله می‌شود. به هر حال فیلم‌های سفارشی "مهرجویی" گویی همه شکل و شمایلی یکسان دارند، و این فیلم که سفارش "شهرداری همدان" است، از همان الگو سهل‌گیری مخصوص خودش پیروی می‌کند. اما حضور پرتعداد تماشاگر در این سانس، نشان از این داشت که هر چه نام "مهرجویی" روی آن باشد با استقبال بسیار روبرو می‌شود.

فیلم دوم: مرز پرگوهر، هومن ظریف، ۵۷ دقیقه.

حضور شخصیت‌های آشنا و معروفی مثل استاد سیمین بهبهانی، دکتر پرویز شهریاری، حداد عادل، میلاد کیایی، امین‌الله رشیدی و عبدالجبار کاکائی... در زمان اکران این فیلم، که به ظاهر با خوش‌شانسی فیلمساز نمایش آن بلافاصله بعد از فیلم پربیننده "همه دانا" ی مهرجویی بود، موجب شد تا این فیلم هم با تعداد تماشاگر زیادی همراه باشد. فیلم به نوعی بررسی شعر "ای ایران، ای مزر پرگوهر..." و شاعر آن دکتر"حسین گل گلاب" است. گرچه معتقدم به هر شکلی که به این سرود جاوادنه، که در اصل با صدای حریری استاد فقید غلامحسین بنان و به آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی ساخته شده است، پرداخته شود باز هم کم است، ولی شکل بررسی و اتمسفر این مستند به گونه‌ای بود، که چندان از شور و حال آن موسیقی ملی در فیلم جاری و ساری نبود؛ یعنی بعد از دیدن فیلم هیچ حسی در تماشاگران غلیان نداشت که همان سرود را دوباره و دوباره زمزمه کنند، به یاد ایران و به یاد آن سه بزرگی که این سرود را جاودانه کرده‌اند. بعضی از صحنه‌ها به نظر اضافه می‌آمد: مثل صحنه آرشیوخانوادگی‌، در مورد "مضرات سیگار"، که گرچه جالب و بامزه به نظر می‌رسید، چندان با فیلم و موضوعش ارتباطی نداشت و بعضی از صحنه‌ها جایشان خالی بود: مثل نواختن "ای ایران" توسط "میلاد کیایی" که به جایش قطعه‌ای بی‌ارتباط با موضوع فیلم دیده و شنیده می‌شود، بعضی از مباحث مهم مثل مقایسه سرود ملی آلمان با سرود "ای ایران" ناقص نمایش داده می‌شود و تماشاگر به نتیجه دلخواه نمی‌رسد و به بعضی از موضوعات فرعی مثل مرگ گل‌گلاب و سالگرد او، زیادی پرداخته می‌شود. از جنبه‌های مثبت فیلم می‌توان به مصاحبه تلفنی با "گلنوش خالقی"، که روشنگر خیلی از افسانه‌هایی بود که حول و حوش انگیزه سروده شدن این شعر بیان می‌شود، اشاره کرد؛ و همیچنین ازمصاحبه‌های خوبی باید یاد کنم که به طور جدی و آکادمیک به این سرودملی میهنی پرداخته میشد.

روز پنجم: جمعه ، ۲۰ آبان ۱۳۹۰

فیلم اول: چهارسوق ادیان، رضا محمدی، ۳۱ دقیقه.


خیابان سی تیر فعلی و قوام‌السلطنه سابق شهر تهران، بهانه است برای فیلمساز تا همسازی و همزیستی چهار دین عمده و رسمی از نظر قانون اساسی در ایران را، به خوبی نشان دهد. در این خیابان و کوچه‌های اطراف آن، مسیحیان، زرتشتی‌ها، کلیمیان و مسلمانان، عبادت‌گاه خاص خود را دارند و در کنار هم و بدون تخریب و توهین به یکدیگر زندگی و عبادت می‌کنند. شناخت کلی از بناهای هر دین و شنیدن صحبت سرپرست یا متولی هر عبادت‌گاه و اشاره بر این نکته مهم که همه ادیان حاضر در این خیابان بر یکتاپرستی و توحید تاکید دارند، همراه با استاد "نصرالله حدادی" که نقش مجری و معرف این پرستشگاه‌ها را دارد، کاری است که فیلم "چهارسوق ادیان" به خوبی از عهده‌اش برمی‌آید. نکته جالب اینکه نام مسجد حاضر در این خیابان نیز با توجه به بافت مذهبی این خیابان انتخاب شده است : "مسجد حضرت ابراهیم."

فیلم دوم: فرشته‌ای روی شانه راست من، آزاده بی‌زار گیتی، ۴۷ دقیقه.

در این فیلم که در بخش "مستند اجتماعی" نمایش داده شد، به مشکلات و مسائل بیماران کلیوی پرداخته شده است. فیلم با نزدیک شدن به دختری بیست و هفت ساله که دارای چنین مشکلی است، توانسته به خوبی از عهده تاثیرگذاری به روی مخاطب فیلم بربیاید. در فیلم درمیابیم که مشکلات افراد دیالیزی به خصوص آن‌ها که مجبورند از شهرستان، اینجا سبزوار، به تهران بیایند، چنان فراوان و پیچیده است، که حتی افراد نزدیک خانواده نیز از تحمل آن سرباز می‌زنند. در فیلم با زنی مسن آشنا می‌شویم، که به قول شخصیت اصلی فیلم، باید به او لقب "مادرترزای" ایران را داد؛ کسی که با حمایت از این افراد و جلب حمایت دیگران برای کمک به این افراد، نقش حامی و دل‌گرمی را در این دیار بی‌کسی به عهده دارد. فیلم از زیاده‌گویی و اطناب به دور است و با اشاره‌های کوتاه و سریع، بسیاری از نکات نهفته زندگی این افراد را نمایش می‌دهد و همانطور که گفتم تاثیرگذار و هشداردهنده است.

/ 17 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

در میان پیوندها،جای وبلاگ رضا مقسمی، گوینده شبکه خبر خالی است. http://www.rezamoghassemi.blogfa.com/

amin

سلام و درود از آشنایی با وبلاگ شما خوشحالم. با اجاطه وبلاگ شما را لینک می کنم. پیروز باشید و رستگار

عباسی

سلام وب پر محتوی و جالبی دارید.. این پستتان بسیار خواندنی و دلنشین بود [لبخند]

امیر

سلام برای تبلیغات خود در اینترنتی به ما مراجعه کنید و قیمت های بی نظیر ما را ببینید تمامی پکیچ ها با 10 درصد تخفیف ارائه خواهند شد خوشحال میشیم ما رو با عنوان گروه سیمرغ وب لینک کنید.

ایران گویا

سایت ایران گویا بیش از هزار و چهارصد سایت برتر ایرانی و پربیننده را دسته بندی کرده و جهت سهولت کار به کاربران ایرانی ارائه نموده است سایت های مختلف براساس موضوع رتبه بندی شده و در یک ستون قرار داده شده است و رتبه بندی سایت ها نیز براساس آمار بازدید جهانی هر سایت می باشد یعنی گلچینی از بهترین سایت ها http://irangooya.ir/ معرفی بیش از چهل سایت ارائه دهنده وبلاگ ، ارائه دهنده قالب وبلاگ ، دانلود...و آشپزی.... چهل سایت بازی ... چهل سایت سرگرمی ...چهل سایت موبایل ... چهل سایت ورزشی... یعنی باداشتن یک لینک ایران گویا هرآنچه که در اینترنت می خواهی نزد شماست

noosha

سلام وب بسیار زیبایی دارید به وب ما هم سری بزنید

قانون تحقق خواسته هارامی دانید؟ دروبلاگ بخوانیدmojganrezayi.blog.comآمین از چه میگوید

نمايش شرق، شرق است

شرق، شرق است كارگردان: مسعود رايگان بازيگران: رویا تیموریان، شبنم مقدمی، فرزین محدث، مهدی کوشکی، پگاه آهنگرانی، عرفان ناصری و امید روحانی، با حضور خسرو احمدی از 12 بهمن تا 26 اسفند 1390 تماشاخانه ايرانشهر ـ سالن شماره يك جهت پیش‌خرید بلیت می‌توانید هر روز (بغير از روزهای شنبه) از ساعت 10 صبح الی 17 به گیشه تماشاخانه ایرانشهر مراجعه کنید. آدرس: خيابان طالقانی، خيابان شهيد موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، جنب خانه هنرمندان همچنين جهت رزرو بليت می‌توانيد با شماره 09382596010 تماس حاصل فرماييد. شماره تلفن‌های گیشه تماشاخانه ایرانشهر: 88814115 - 88814126 - 88814127

فرهنگخانه

از امروز آخرین دیدار با خسرو شکیبایی http://www.farhangkhane.ir/artistic/24575-1390-11-25-11-08-08.html