نقطه ضعف



نقطه ضعف؛ کارگردان و فیلنامه: محمدرضا اعلامی.١٣۶٢.



یکی از فیلم‌های مطرح دهه شصت سینمای ایران فیلم «نقطه ضعف» به کارگردانی محمدرضا اعلامی بود که هیچگاه موفق نشده بودم ببینم. با اینکه نقدهای مثبت زیادی در بارۀ فیلم به صورت پراکنده خوانده بودم و همیشه فیلم‌های بعدی اعلامی را با این فیلم شاخصش مقایسه می‌کردند، ولی تلاشم برای دیدن فیلم بی‌ثمر بود. بیست و ششمین نشست کانون فیلم انجمن منتقدان و نویسندگان خانۀ سینمای ایران، این فرصت را برایم فراهم کرد تا نسخۀ کاملی از فیلم را مشاهده کنم. فیلم بعدی را که اعلامی بعد از نقطه ضعف ساخته بود، با حضور در جشنوارۀ روستای آن سال‌ها نیز دیده بودم، فیلم «ترنج» که داستان رنج و شادی روستائیان و ترنج‌خانم داستان در خلق قالیچه‌ای بود و هنوز شیرینی آن فیلم در آن سال‌های قحطی سینما زیر دندانم هست، ولی بعد از این فیلم دیگر هیچ فیلمی از اعلامی را ندیدم و شاید نخواستم ببینم، چون نمی‌خواستم شاهد سقوط فیلم‌سازی باشم که فیلم‌های بعدیش فاجعه‌ به حساب می‌آمد تا فیلمسازی. شاید روزی او به روزگار «نقطه ضعف» بازگردد، و ما هم در سالنی نشستیم که از دیدن فیلمش لذت بردیم. اما نمی‌دانستم که «جواد گلپایگانی» یا همان آتقی معتاد بامزۀ سریال آیینۀ عبرت که در دهۀ شصت الگوی بسیاری از تازه به راه اعتیاد قدم‌گذاشتگان بود! تهیه‌کننده و به خواست خود بازیگر اصلی فیلم نقطه ضعف بوده است. صدای خسرو خسروشاهی به روی شخصیت مسافر نقشی که گلپایگانی به عنوان مبارزی سیاسی در فیلم بازی می‌کرد، چنان دلنشین نشسته است که باور اینکه گلپایگانی نقش‌هایی بسیار دورتر از نقش مسافر بازی کرده است را غیرقابل‌باور می‌کرد. «حسین پرورش» هم بازی نقش مامور سازمان امنیت را به خوبی نقشش در فیلم زیبای بیضایی یعنی "کلاغ" بازی کرده است. راستی پرورش در آمریکا به کجا رسیده و گلپایگانی چه شده‌ است؟ این سئوالی بود که در زمان دیدن فیلم دوست داشتم جوابش را بدانم ولی فعلا پاسخی نیافته‌ام. داستان فیلم که بر اساس کتاب "نقطه ضعف" نوشتۀ آنتونیوس ساماراکیس یونانی است – کتابی که تا به حال نخوانده‌ام – در فیلمنامه‌ای محکم و با شخصیت‌پردازی قوی، تبدیل به یکی از پایه‌های اصلی موفقیت فیلم شده است. همراهی "علیرضا زرین‌دست"، فیلمبردار خوب سینمای ایران با "نقطه ضعف"، همان‌طور که کارگردان بعد از نمایش کار در کانون نیز معترف بود، یکی دیگر از شانس‌های فیلم بوده است. او که توانسته به بهترین شکل ممکن تصاویری شیک و واضح از به قول خود نگاتیوهای فاسد آن زمان، بیرون بکشد؛ بیشترین کمک را به کارگردان در ایجاد فضاسازی فیلنمامه‌اش کرده است. "حسن مصیبی" تدوینگر قدیمی سینمای ایران – راستی او کجاست؟ - پایۀ دیگر موفقیت فیلم به شمار می‌رود که تا جایی که من در صحبت‌های بعد از فیلم کانون حضور داشتم،‌ ذکری از او نشد. موسیقی رمانتیک مرحوم "بابک بیات" به قول بعضی از منتقدان در فیلم شنیده می‌شد،‌ یعنی خود را به عنوان اثری مستقل به فیلم سنجاق کرده بود و لحظاتی از فیلم یادم رفته بود که فیلم متعلق به دهۀ شصت سینمای ایران است که موسیقی در آن کاربرد فراوان و افراطی داشت و مثلا همین اثر بیات با اینکه شنیدنی است، شاید مناسب فضای فیلم نبود. همین جنس موسیقی در آثاری که بیات خلق کرد و اشعاری از احمدشاملو به روی آن شنیده می‌شد مثل سکوت سرشار از ناگفته‌ها و چیدن سپیده دم و کاشفان فروتن شوکران بسیار خوش‌نشسته و خاطره‌انگیز است. به هر حال دیدن فیلمی از سینمای ایران بعد از انقلاب که به سختی حضور خودش را تثبت کرد؛‌ بعد از بیست و پنج سال سرشار از خاطرات بسیاری بود که تماشاگران و سازندگان و منتقدین در جلسۀ کانون یادآور آن بودند.
/ 4 نظر / 12 بازدید
محمد از وب طلوع

سلام دیدم سینمایی مینویسید...و خوشحال شدم که با وب و خودتون آشنا بشم...دوست دارم بیایید و با هم تبادل لینک کنیم....منتظرم اگر خواستید نام لینک ما با نام: طلوع(سینما ادبیات و موسیقی) لینک کنید...[گل]

لیلا(سرخور)

سلام متاسفانه فیلم رو ندیدم ولی نوشته هاتون کامل بودن.ممنون از مطالب پربارتون. من مدتیه به پدلایل نداشتن وقت!پس رفت کردم و حسودیم می شه به شما که هنوز می نویسید سرخ باشید .و بدرود

سیدعباس سیدمحمدی

بسم الله الرحمان الرحیم. خوانندگان عزیز. اول قسمت چهار را بخوانید سپس قسمت یک و دو و سه را! یک) منوچهر انور، گفت و گوی تلفنی، سه شنبه بیست فروردین 1380: ابوالقاسم رضائی در انگلیس فوت کرد. وقتی فیلم حج را ساخت چاقو زدندش. ابوالقاسم رضائی در تیتراژ اسمش تهیه کننده بود. در تیتراژ جلال مقدم کارگردان بود. به ابوالقاسم گفتم چرا. گفت جلال زحمت کشیده. ابوالقاسم نظارت روزانه و دقیق داشت. ایران که آوردند مونتاژ و ... را خودش می کرد. در واقع در کار کارگردانی بود. می شود گفت هر دویشان کارگردان بوده اند. اسدالله پیمان گوینده ی فیلم بود. فیلم مهمی بود آن موقع. عربستان نمی گذاشت کسی فیلمبرداری کند. دو) همایون ارجمند، گفت و گوی تلفنی، پنج شنبه یازده بهمن 1380: یک روز گویا بعد از فیلم خانه ی خدا ابوالقاسم رضائی از استودیو ایران (یا ...؟) می آید بیرون و یک نفر او را با چاقو می زند. سه) گفت و گوی تلفنی با خانم ... (که الان مرحوم شده است)، شنبه بیست و چهارم آذر 1380: ابوال

سیدعباس سیدمحمدی

سه) گفت و گوی تلفنی با خانم ... (که الان مرحوم شده است)، شنبه بیست و چهارم آذر 1380: ابوالقاسم رضائی بهائی بود. خانه ی خدا را که ساخت، گفتند یک بهائی ساخته، نمی گذاریم نشان دهند. ولی شاه اجازه داد و مردم هم در سینماها فیلم را دیدند. از سرطان لوزالمعده فوت کرد. در شهری نزدیک لندن. یک پسر و یک دختر داشت. چهار) به قلم وحید فرازان عیناً به نقل از http://vafa48.persianblog.ir/post/147/ :