بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر-۲

  روز دوم: تحمل همدیگر.

روز دوم جشنواره را با دیدن دو فیلم گذراندم و چند فیلم نیم جویده نیز داشتم، فیلم‌هایی که آنقدر رمق ندارند تا تماشاگر را به صندلی‌ها بچسبانند و مانع از گریز آنها بشوند از سالن سینما. خوب فیلم‌هایی که از آنها گریزان شدم و به سالن کاخ جشنواره پناه آوردم و گپ با دوستان را بر دیدن آنها ترجیح دادم، این فیلم‌ها بودند: "یک گزارش واقعی" داریوش فرهنگ، "خاطره" نادرطریقت. اما فیلم‌هایی که رغبت کردم و تا آخر دیدم از این قرار هستند:

فیلم اول؛ طلا و مس: همایون اسعدیان.

"طلا و مس" فیلم ساده و بی‌غل و غشی است. زندگی روحانیان و موقعیت فردی و اجتماعی ایشان و مشکلاتی که در تعامل با جامعه پیرامونیشان به وجود می‌آید را، قبل از این نیز دو سه کارگردان دیگر در فیلم‌هایشان تجربه کرده بودند و مرتبط‌ ترین آنها با این فیلم را  "رهبر قنبری" در فیلم "او" تجربه کرده بود: فیلمی محجور که متاسفانه به اکران عمومی در نیامد و پخش نابهنگامی در تلویزیون داشت و در واقع دیده نشد. البته شخصیت روحانی فیلم "او" در روستایی آذری روزگار می‌گذراند و در میان مشکلات بسیاری که برایش پیش می‌آمد، پیشنهاد گرفتن موقعیت و مسئولیتی نان و آب دار را رد می‌کند تا همچنان دستگیر و همراه روستائیان باقی بماند. در اینجا نیز طلبه‌ای جوان همراه با همسر و دو فرزندش که به تازگی از شهرستان به تهران مهاجرت کرده‌اند، با موقعیتی دشوار روبرو می‌شود: بیماری ام اس زنش و پیشرفت روز به روز آن و نگهداری فرزندان خردسالش در کنار درس خواندن و خرجی خانه را درآوردن. موقعیت‌هایی ساده در این حد را گاه در زندگی، خیلی هم به جد نمی‌گیریم، ولی در کشاکش همین موقعیت‌هاست که جوهرهٔ اصلی انسانی افراد و اعتقادات واقعیشان آشکار می‌شود. بازی خوب "نگار جواهریان" در این فیلم قابل ذکر است و به احتمال قوی برای او جایزه‌ای را در مراسم اختتامیه جشنواره امسال به ارمغال خواهد آورد.

فیلم دوم؛ آتشکار: محسن امیریوسفی.

بعد از دیدن فیلم در کاخ جشنواره اولین فکری که از ذهنم گذشت این است: ای کاش این فیلم را فقط مردها می‌دیدند! همانطور که فیلم خانم میلانی "تسویه حساب" فیلمی زنانه است، به نظرم فیلم "آتشکار" "محسن امیریوسفی" هم فیلمی مردانه است. گرچه نظری را که می‌دهم بیشتر شبه‌ طنز است و موجب خندهٔ خانم‌ها بعد از دیدن فیلم، ولی ای کاش مسئولین سینمایی می‌توانستند با درجه‌بندی فیلم‌ها به مردانه، زنانه، بچه‌گانه، کمتر موجب خجالت مردان بعد از دیدن این فیلم می‌شدند! "آتشکار" با زبانی طنز و شوخی با بازی خوب "حمید فرخ‌نژاد" درشهر فولادشهر اصفهان می‌گذرد؛ لهجهٔ شیرین اصفهانی و همراهی موضوعی بکر مثل وازکتومی مردان و جدال فکری مردانه با این قضیه، چنان فضای مقبولی در فیلم ایجاد کرده که موجب می‌شود فیلم را تا پایان بدون احساس دل‌زدگی و خستگی دنبال کنیم. مردان جامعه ما، که عموما خود را بعد از انجام این عمل دیگر مرد نمی‌دانند، در این فیلم در شخصیتی داستانشان تعریف می‌شود که با معضل ادامهٔ نسل و داشتن چهار دختر قد و نیم‌قد هم همراه است. آرزوی حضور حداقل یک پسر در خانهٔ هر ایرانی در جامعه ما ریشه‌ای عمیق دارد؛ که همین بستر مناسبی است برای کارگردان تا در این قالب و به این بهانه، جدال همیشگی این صد و چند ساله سنت و مدرنیته  را به شکلی بدیع مرور کند. پدر بانمک شخصیت اصلی فیلم که مخالفت شدیدی با وازکتومی پسرش دارد را می‌توان نمایندهٔ سنت دانست و دکتر را به نوعی نمایندهٔ مدرنیته. البته روحانی فیلم هم در برزخ این جدال وجود دارد، گاهی به نعل می‌زند و گاهی به میخ. تقسیم فیلم به سه قسمت بهشت و جهنم و برزخ هم نوعی نگرش اپیزودیک به فیلم تزریق می‌کند، که چندان در فیلم جا نمی‌افتد. البته لوکیشن بکر فیلم که کارخانهٔ ذوب آهن اصفهان است، بی‌تاثیر در انتقال این مفاهیم ماورایی نیست! سکانس‌های مربوط به اعتصاب کارگران و احساس "لخ والسایی" کردن شخصیت اصلی فیلم، و شکستن اعتصاب بالاخره با توزیع کیسه‌های برنج هم از اشارات بسیار جالب و به روزی از فیلمساز بود، گرچه سه سال از ساخت فیلم گذشته باشد.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
حائري

درود واقعا جشنواره عجيبيست استفاده برديم رغبت هم با غ درست است ممنون بدرود