ماهی بزرگ


BIG FISH؛ تیم برتون؛ ۲۰۰۳


"ماهی بزرگ" تیم برتون، فیلمی در ستایش تخیل‌، داستان و قصه است. پسری که در ابتدای فیلم از شنیدن چندین و چندبارهٔ داستان خیالی به دنیا آمدنش، در جشن عروسی خود، از زبان پدرش عصبانی می‌شود و مراسم را ترک می‌کند، در انتها به کمک پدرش قصه‌ای را می‌بافد که از مرگ پدر بر روی تخت‌ بیمارستان بسیار جالب‌تر و شنیدنی‌تر و دیدنی‌تر است. برتون که خود قصه‌گویی درجه یک در سینمای هالیوود به شمار می‌رود، گویی این فیلم را در حال و هوایی نیمه‌واقعی و نیمه‌خیالی ترسیم کرده تا به این وسیله بگوید که چرا انقدر به داستان و تخیل عقیده دارد و آن را می‌ستاید. او نیز در اغلب کارهایش از "ادوارد دست‌قیچی" گرفته تا این آخری "سویینی‌تاد" همیشه در بیان شیرین‌ترین داستان‌ها دست پیش داشته و داستان‌گویی را هیچ‌گاه فدای فرم‌گرایی و اداهای ضدقصه‌ هم‌قطارانش نکرده است. در "ماهی‌بزرگ" نیز پسر نماد کسانی است که بیان واقعیت لخت را بر بازگویی همان واقعه با رنگ تخیل ترجیح می‌دهند؛ او روزنامه‌نگار است؛ حرف‌های پدرش را دروغ می‌داند و سعی دارد تا این را در آخرین لحظات عمر پدرش به او یادآوری کند و به او بگوید که چرا با او حرف نمی‌زند؛ ولی در ادامه بالاخره او و ما با نشانه‌هایی از واقعیت آشنا می‌شویم که هیچ‌گاه پدر سعی در نمود آن‌ها نداشته و برعکس با کتمان آن‌ها به شک ما دامن زده است. او داستان پدر را در بارهٔ شکار "ماهی بزرگ" باور ندارد، ولی سرآخر درمی‌یابیم، شکار بزرگ پدر همان همسر و عشق دیرین به اوست که با حلقهٔ ازدواج او را به دام انداخته است و خود نیز در دام گرفتار شده است. جالب است ما وقتی این داستان را از زبان پدر می‌شنویم که مراسم ازدواج پسر در حال وقوع است و درمی‌یابیم او بارها و بارها این داستان نمادین یا رمزی را به بهانه‌های مختلف تعریف کرده تا در ستایش عشق و به دام انداختن معشوق شنوندگانش را هم آگاه کرده و هم سرگرم کند. پسر با دریافتن فداکاری‌های پدرش هر چه بیشتر به او نزدیک می‌شود و در لحظات آخر تنها اوست که همراه پدر باقی می‌ماند تا داستان مرگش را تصویر کند. در مراسم تدفین او بسیاری از کسانی را که پدر با رنگ و لعاب افسانه آن‌ها را در زندگی سپری‌شده‌اش تعریف کرده بود، حاضر می‌بینیم و هر کدام‌شان در حال تعریف کردن همان ماجراهایی هستند که پدر آنها را به گونه‌ای شیرین‌تر با فرزند و عروس و همسرش در میان نهاده بود. اتفاقا در همین پایان زیبای فیلم است که شکل تخیلی اشخاص در ماجراهای پدر، مثل خواهران دوقلو که در تصورات پدر به صورت چسبیده به هم نشان داده می‌شدند و یا تصویر کردن مرد سیرک‌باز به صورت سگی وحشی و... برای تماشاگر روشن می‌شود و این که چرا پدر خود را چون "ماهی بزرگ" تصور می‌کرد و دائم تشنه بود و از خشکی و خشک شدن فراری بود. تعریف کردن از این فیلم تعریف کردن از قالب هنری قصه و افسانه‌است که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود و به نظر می‌رسد تیم‌برتون نیز گرفتاری بشر را در همین نکته می‌داند که انسان امروزی – پسر – وقتی با افسانه و داستان قطع رابطه می‌کند – داستان‌های پدر – روزمرگی و مواجه با واقعیت تلخ روزگار او را به نوعی خشکی و خشک مغزی گرفتار می‌کند. گرفتاری که اغلب انسا‌ن‌های خالی از تخیل دور و اطرافمان با آن دست به گریبانند.
/ 6 نظر / 24 بازدید
فرزاد حسنی

سلام دوست عزیز ممنون از لطف و محبتت سرزدن و خوندم ...خوب می نویسیو گزارش های خوبی رو داشتی در مورد جشنواره .راستی جای خاصی تو نشریات قلم می زنی یا نه ؟

نرگس خرقانی

سلام وبلاگ خوبی دارین. لینکتون کردم. خوشحال می شم که به وبلاگ من سر بزنید. یک سری مطلب سینمایی درباره جشنواره و درباره الی هست. نظرتون درباره تبادل لینکه چیه؟ لینکتون کردم

سارا

آره دیدمش.خیلی خوبه.واقعا مثال خوبی زدی....

لیلا

منم الیسو نقد کردم[لبخند]

مریم

دوست عزیز.نقد محشرتو خوندم.حیفم اومد فقط توی وبلاگ درج بشه اخه این وبلاگا هم بازدیدش کمه و ورودی گوگل نداره و هم هر لحظه ممکنه حذف بشه یا اسمشو یکی دیگه بر داره برای همین یکی از نقد هاتو به نام خودت تو سایت رسمی کافه نقد ثبتش کردم البته اگه راضی نیستی میتونی بری تو سایتش و از مدیرش بخوای که حذفش کنه ولی بهت پیشنهاد میکنم که همه نقد هاتو بری به نام خودت ثبت کنی تا کسی ازت کپی نکنه Cafenaghd.ir

مریم

براتون متاسفم . چه قدر بی مهابا و زود قضاوت میکنید ! مشخصه که خیلی خوب تامل میکنید !