دربند

برنامه ۳۱۷ باشگاه فیلم تهران(ارسباران) روز شنبه ۲۰ مهرماه ۱۳۹۲ مختص نمایش فیلم «دربند» پرویز شهبازی، همراه با جلسه نقد و بررسی بود. اولین فیلم این فیملساز «مسافر جنوب» را در جشنواره سال ۱۳۷۵ که نمایش فیلم منتقدان در سینما فلسطین برگزار می‌شد، دیدم. فیلمی ساده، با داستانی نچندان پیچیده از سفر یک پسر اهل جنوب که به نوعی کمک‌حال پیرزنی می‌شود که در تهران کسی را ندارد. فیلم بعدی این فیلمساز «نجوا» را ندیدم و ظاهرا انقدر ضعیف بوده که خود فیلمساز هم مایل نیست از آن اسم ببرد. اما اوج کار این فیلمساز «نفس عمیق»(۱۳۸۰) است که به کالت‌فیلم خیلی از جوانان آن روز و میانسالان این روزگار تبدیل شده است. «عیار۱۴» شهبازی، فیلمی ناامیدکننده برای بسیاری از علاقه‌مندان به سینمای از جنس شهبازی بود. فیلم با اینکه یک سر و گردن از فیلم‌های ساخته شده سال ۱۳۸۷ سینمای ایران بالاتر می‌نشست، ولی فیلمی نبود که تماشاگران و علاقه‌مندان «نفس عمیق» از او انتظار داشته باشند. بالاخره سال ۱۳۹۱ رسید و فیلم «دربند» ساخته شد. فیلمی به جنس فیلم «نفس عمیق» نزدیک‌تر با رگه‌هایی از «عیار ۱۴». از نظر فیلم‌شناختی شاید بتوان «دربند» را بین دو فیلم «نفس عمیق» و «عیار۱۴» جا داد. در فیلم «دربند» هم دغدغهٔ اجتماعی «نفس عمیق» یافت می‌شد و هم مهارت فنی و کارگردانی «عیار۱۴». در فیلم اخیر کارگردان قصد دارد تماشاگران را بیشتر با معضلات جامعهٔ زنان و به خصوص دختری که تازه پا به اجتماع خشمگین و بی‌رحم تهران گذاشته درگیر کند. «تهران‌سازی» شهبازی در هر دو فیلم تاپ او قابل تقدیر است. گرچه در فیلم «نفس عمیق» نسبت به این فیلم تهران تیره‌تری را مشاهده می‌کنیم،ـ شاید به خاطر گذشتن بیشتر وقایع فیلم در شب‌ - اما «دربند» هم با اتمسفر شهری مخلوط شده که پایهٔ‌ٔ مناسبات آدم‌هایش بیشتر سودجویی و «گلیم خود را از آب کشیدن» است تا چیزی دیگر. در این میان شخص نازنینی عملی خلاف عادت جامعه انجام می‌دهد. «نازنین» تا جایی پیش می‌رود که هر بینندهٔ امروزی شهرنشین ماسک‌زده‌ای او را ساده‌دل و حتی خام و نا‌آگاه تصور می‌کند؛ ولی حضور همین عنصر ناجور در میان ناجورهای اصیل شهری، درام فیلم را به گونه‌ای شکل می‌دهد که تماشاگر فیلم ناخودآگاه به سمت نوعی کاتارسیس و خودهشداری سوق داده می‌شود. گذشته از ساده‌دلی «نازنین» که از نوعی دل‌رحمی و به قول شهبازی در جلسهٔ نقد «فتوت» و «جوانمردی» ریشه می‌گیرید، با کسانی در این فیلم آشنا می‌شویم که نمونه تیپیک بسیاری از آنان را می‌توان به راحتی در جامعهٔ امروز یافت: دختر سرگردان (سحر)، بنگاهی سودجو (بهرنگ)، کاسب منفعت‌طلب (عطرفروش و دارابی). «سحر» نقش دختر- جوان سرگردان را در فیلم ایفا می‌کند، که با بازی  پگاه آهنگرانی به شاه‌نقشی تبدیل شده است که شاید بسیاری از بازیگران هم‌سن و سال و هم‌دوره‌اش مثل کوثری و علیدوستی و طباطبایی آرزو داشتند در چنین نقشی جلوه‌کنند. او نمونهٔ عالی است از دختران-جوانانی که میان ماندن و رفتن، میان مرام ایرانی و مردرندی گیر کرده‌اند و به هر کاری دست‌ می‌زنند تا بتوانند خودشان را به جایی برسانند که «نفس عمیقی» بکشند. شاید اشارهٔ گذرای شهبازی در فیلم به تجمعات دانشجویی، ستاره‌دار شدن دانشجویان، برخورد حراست با آنان و... ، نوعی اشاره به گذشتهٔ سحر هم باشد؛ خیل دانشجویانی که به خاطر آرمان‌خواهی‌اشان از دانشگاه رانده و از جامعه مانده شده‌اند. کسانی که به بدترین شکل ممکن قربانی بازارمسلکی «دارابی»ها شده‌اند و در عین حال می‌خواهند که از این وضعیت در نهایت به نفع خود استفاده کنند تا به جایی دیگر بروند و زندگی نویی را شروع کنند. موتیف تکرار شوندهٔ «روز مادر» هم البته می‌تواند اشاره ایهام‌زایی در فیلم باشد: «سحر» خود مادری بوده که به تازگی بچه‌ای سقط کرده‌ است، محبت «نازنین» به او نوعی منش مادرانه است که شاید «سحر» هیچ‌گاه در زندگی‌اش تجربه نکرده است و به یاد بیاورید «مادران» زیادی که در فیلم دیده یا حس می‌شوند : خانم همسایه، مادر نازنین، مادران دخترهایی که تدریس خصوصی دارند. شاید بتوان «نازنین» و «سحر» را ابتدا و انتهای یک خط تصور کرد، دانشجوی نخبهٔ پزشگی در ابتدای این خط و دختر سرگردان بریده از هر کس و هر چیز در انتهای آن؛ که در میان این خط جامعه‌ای هولناک و سودجو و منفعت‌طلبی نشسته که هر آن درصدد بلعیدن فرزندان معصوم خود است. می‌توان تصور کرد «نازنین» میان درگیری و وابستگی عاطفی و ایثارش خود را در آیینهٔ «سحر» می‌بیند، نوعی آینده‌نگری که همدلی و همراهی او را برمی‌انگیزاند تا امید به این داشته باشد اگر خودش هم روزی چنین گرفتار شد، کمک و یاری کسی به دادش برسد. دوستی پنهان و یک‌جانبهٔ «فرید» به «نازنین» و همدلی او را شاید بتوان از جنس کمک و یاری دانست که در جمله قبل به آن اشاره کردم. شخصیت «فرید» نوعی مرام‌ عاشقانه را به تصویر می‌کشد که از جنس عشق‌های امروزین بین جوانان است. کسی که با پدر ثروتمند و کاسب‌منش و بی‌اخلاقش درگیر می‌شود تا به داد کسی برسد که در تنهایی مطلق امیدی به یاری رساندن هیچکس ندارد. «فرید» بی‌شک یادآور یکی از دو کراکتر فیلم «نفس عمیق» است که از خانه و خانوادهٔ ثروتمند خود گریخته و زندگی وندالی را با دوستش در جامعهٔ بی‌رحم تهران پیش گرفته است. داستان «سحر» و «نازنین» بهانه‌ای است برای خودکشی «فرید» که نوعی انتقام‌گیری خشن از جامعه و پدر مستبدش محسوب می‌شود. به همین خاطر است که از میان پایان‌های دوگانهٔ فیلم - که در جلسه نقد هم به آن اشاره شد – نگارنده پایان مدنظر کارگردان را بیشتر می‌پسندد: تصادف عمدی «فرید» در بزرگراه رسالت؛ اول این که این پایان منطبق با منطق روایت کارگردان در طول فیلم است، دوم حلقهٔ اتصال آن به شروع فیلم با این پایان شکل بهتری می‌گیرد، سوم کاملا معلوم است که پایان دیگر سفارشی است و نوعی هپی‌اند تحمیلی به فیلم الصاق شده است. در مجموع فیلم «دربند» فیلم اول و منتخب من از میان فیلم‌های ساخته شده در سال ۱۳۹۱ است.

/ 0 نظر / 24 بازدید