امتحان


کارگردان و نویسنده: ناصررفایی ؛ مدیر فیلمبردار: فرزاد جودت ؛ محصول :۱۳۸۰

        برنامه نوزدهم کانون فیلم انجمن منتقدان و نویسندگان خانه‌ی سینما مختص نمایش و جلسه‌ی نقد و بررسی فیلم «امتحان» بود. فیلم امتحان که در سال ۱۳۸۰ منتخب منتقدین آن زمان بوده است را با اینکه همان زمان هم خواستار بودم ببینم ، ولی در زمان اکران یعنی ۱۳۸۴موفق نشدم و این جلسه نمایش و بررسی فرصت مغتنمی بود تا فیلمی از خیل فیلم‌های تجربی و فرهنگی را که امکان ارائه‌ی عمومی ندارند را به تماشا بنشینم.
شاید بهترین تعریفی که از فیلم امتحان «ناصر رفایی» می‌شود داد، کنجکاوانه و تجربی بودن آن است. فیلمی که به قول منتقد خوب کشورمان طالبی‌نژاد در جلسه نقد و بررسی، فیلمی است فاقد درام و صاحب فیلمنامه‌ای غیرکلاسیک – فاقد پلات ، نقطه اوج و عطف و... – و فقط «درام هولناک فرامتنی» در فیلم وجود دارد، که همان کنکور است که هر سال چند هزار نفر جوان را درگیر خود می‌کند. اما به نظر نگارنده، کنکور بهترین محملی می‌توانسته باشد که فیلم‌ساز انتخاب کرده تا زنان و دختران یک جامعه را با همه تفاوت‌های طبقاتی - اخلاقی یک جا جمع کند، و با چیدن میزانسن‌هایی مثال‌زدنی ، داستانک‌های هر کدام را به تماشاگر فیلمش ارائه دهد.البته در اینجا تماشاگر، به خصوص مخاطب اصلی یعنی تماشاگر ایرانی، بسیاری از این داستانک‌ها را به طور ملموس در جامعه شاهد است: اختلاف بین زن و شوهر بر سر درس‌خواندن یا نخواندن یا ادامه تحصیل یا اصلا حضور فعال در جامعه ، اختلاف فکری بین پدر و دختر، مادر و دختر، اختلاف اخلاقی و فرهنگی بین دختران یک جامعه، وجود اعتقادات خرافی در بین دختران، لطافت روحی و جنبه نگهداری یک مادر، دختر ( نگهداری فرزند و شیر دادن در صحنه‌ای از فیلم و همچنین مهربانی به گنجشککی در صحنه‌ای دیگر)، اغواگری و فضولی بین دختران ( ارتباط کلامی با سرباز گنبدی و مرد هوس‌ران و پسران دخترباز ) و... به خاطر همین فیلم‌ساز توانسته به قول خودش با حذف پس و پیش یک داستان کوتاه ، در نقطه اوج به داستانک خود بپردازد، داستانک‌هایی که اکثرشان آینه‌وار شکل جامعه‌ی معاصر ما را نمایش می‌دهد. شاید اینجا به کار بردن لفظ داستانک هم در مورد اکثر صحنه‌هایی که در فیلم شاهد هستیم، لفظ درستی نباشد، چرا که گاه یک صحنه تدارک دیده شده توسط فیلم‌ساز، فقط رد و بدل چند دیالوگ است و بس، مثلا صحنه‌های مربوط به خانمی با چرخ ویلچر و گفتگوهای دوستانه بین چند دختر کنکوری در مورد درس‌خواندن یا نخواندن و ... ولی در جای دیگر داستانی کامل را شاهد هستیم مثل داستان زن بچه به بغل که تقریبا پایان‌بندی فیلم نیز با اوست؛ تقریبا چرا که با فید اوت شدن فیلم در پایان، باز صداهایی از ماشین را می‌شنویم و کسی که ظاهرا خیلی دیر به این جمع پیوسته و در زدن‌های مکرر او.البته برای تک‌ریتم نبودن فیلم و به قولی حوصله‌بر نبودنش برای تماشاگر، از شگردها-صحنه‌هایی مثل دعوای بی‌دلیل بین دختران، فرار و وحشت از چیزی واهی (که بعد معلوم می‌شود میمونی در میان جمع نسوان افتاده) و بازار مکاره، نیز استفاده شده است. اما مهم‌ترین نکته‌ی مربوط به فیلم، همان‌طور که در جلسه نقد و بررسی نیز گفته شد، تجربی بودن فیلم است. تجربه‌ای که شاید تکرار آن در سینمای ایران دیگر امکان‌پذیر نباشد و در عین حال این تجربه تکرارناپذیر به فیلمسازی که متاسفانه فیلمش نیز چندان که باید و شاید دیده نشده است – و متاسفانه در جلسه منتقدان و نویسندگان نیز چند نفری بیشتر حضور نداشتند – توجه بدهد که فیلمی بدون اعمال نگاهی خاص، فیلمی است شکیل ولی بدون تماشاگری که خواهان درگیری با داستان یک فیلم به عنوان یک تجربه‌ی فراتر ازتجربه‌ی جاری زندگی است. فیلمی که فقط با تکیه بر سیاهی‌لشکری از دیگران و دادن میزانسنی فکر شده و چند دیالوگ یا درگیری معمولی، پیش برود ، متاسفانه نمی‌تواند در حد یک فیلم خاصی باشد که حتی جذب تماشاگر خاص را هم از عهده بربیاید و همه‌ی این‌ها زیر سر چیزی نیست جز تجربه‌گرایی صرف فیلمساز خوبمان. ای کاش به زودی فیلم دیگر این فیلمساز «صبحی دیگر» را هم ببینم تا بتوانم شاهد تاثیر این تجربه‌ی خوب یعنی فیلم «امتخان» باشم.
/ 0 نظر / 22 بازدید