غیرقابل انتشار


 
به نظر من هم فیلم "غیرقابل انتشار" برایان دی پالما به قول
خسرو نقیبی ، سینمایی‌نویس و وبلاگ‌نویس خوب این سال‌ها، یکی از موج‌سواری‌های اوست در میان فیلم‌های مختلفی که در ژانرهای مختلف تاکنون ساخته است. گرچه فیلم با ساختاری که دارد، و بیشتر از زاویه دوربین سربازی نشان داده می‌شود که در میان دیگر سربازان یک گروهان مستقر در سامرای عراق است و به خاطر فیلمساز شدن در آینده قصد دارد از دیگران فیلم بگیرد و استفاده از عناصر دیگری مثل نمایش وبلاگ همسران جنگجویان آمریکایی یا وب‌سایت مجاهدین مسلمان و... شکلی بدیع به خود گرفته، ولی همان‌گونه که رفت نوعی موج‌سواری این فیلمساز در فضای کنونی بین آمریکا و عراق است. نسخه‌ٔ ۳۵ میلیمتری نمایش داده شده در خانه سینما که تبلیغ شده بود نسخه کاملی است نسبت به نمایشش در جشنواره فجر پارسال، نیز با توضیحاتی که علم‌الهدی در جلسه بعد از نمایش فیلم داد، معلوم شد که چنین نیست و فقط نسبت به نسخه دی وی دی که منتشر شده احتمالا زمان کمتری دارد. اولین بار بود که حضور "حسن فتحی" کارگردان خوب مجموعه‌های تلویزیونی را در جلسهٔ نقد و بررسی فیلمی شاهد بودم. ایشان با تسلطی که در مجموعه‌های تلویزیونی‌اش هم دیده می‌شود، در بارهٔ دی‌پالما و فیلم‌هایش و به خصوص این فیلم صحبت کرد. ضمن این که توضیحات خسرو نقیبی نیز در این میان تکمله مباحث بود. ایرادی که نگارنده به توضیحات بروشور توزیع شده قبل از نمایش فیلم گرفت، که نسبت به سر و شکل بروشورهای قبلی بسیار بهتر و شکیل‌تر بود هم از لحاظ طراحی و هم کاغذ و...، با جواب خوب ایشان روبرو شد. در توضیحات بروشور نمی‌دانم چرا نویسنده برای بالاتر بردن اجر و قرب سازندهٔ فیلم غیرقابل انتشار و کلی تعریف و تمجید از این فیلمساز، که گویی تبدیل به عادتی شده برای چنین جلساتی که هر فیلمی را که می‌خواهند نمایش دهند آن فیلم و فیلمساز را به عرش الهی می‌برند، لگدی به پهلوی مایکل مور می‌زند:" در واقع دی‌پالما را می‌توان فیلم‌ساز جسوری دانست که برخی از سیاست‌های نادرست نظام حاکم بر آمریکا را به چالش می‌کشد، البته نگاه ریاکارانه و مزورانه‌ای که برای مثال در فیلم‌های مایکل مور حاکم است در آثار این فیلمساز دیده نمی‌شود و در فیلم غیرقابل انتشار دی پالما هیچ جبهه‌گیری و یا حمایتی در خصوص گروه‌های مختلف دیده نمی‌شود." نمی‌دانم احتمالا همان‌گونه که آقای فتحی گفتند حمایت مایکل مور از حزب دموکرات باعث این تعبیر نویسنده شده است ولی به قول ایشان:" نمی‌دونم وقتی یک شهروند آمریکایی از حزبی مثل دموکرات‌ها حمایت کنه چرا باید متهم بشه به ریا و تزویر؟ واقعیتش من برای مایکل مور احترام قائلم و اعلام برائت می‌کنم از این چیزی که در این بروشور نوشته شده، فکر می‌کنم فیلمساز شجاعیه و اساسا برای همهٔ هنرمندانی که دغدغه دارند و یک احساس تعهد نسبت نه فقط به یک طبقه یا گروه خاص، بلکه نسبت به همهٔ انسان‌ها احساس تعهد دارند من احساس احترام قائلم. و به نظرم در کار خودش که فیلمسازی مستند است، کار خودش را خوب انجام می‌دهد." و البته پیرو همان جمله که کارگردان در این فیلم حمایت جانبدارانه‌ای از جبهه‌ای نکرده نیز به نظرم مخدوش است. واقعیت این است که او با آگراندیسمان یکی از وقایعی که در هر جنگی ممکن است بین متخاصمین رخ دهد و با رنگ و لعاب دادن آن با رسانه‌های مختلفی که در جهان کنونی وجود دارد، که لازم به توضیح است که اسامی رسانه‌های به کار رفته هم اغلب ساختگی است تا واقعی، می‌خواسته از آب گل‌آلود ماهی گرفته جای پایی برای خود در میان روشنفکران و جمعیت‌های ضد جنگ باز کند، ضمن این که شکست تجاری فیلم در آمریکا و فروش بیشتر فیلم در اروپا تا دیگر نقاط جهان این نظر را تایید می‌کند. خب این فیلم مسلما به مذاق سیاست‌گذران فرهنگی ایران هم خوش می‌آید، و باعث می‌شود که نسخه ۳۵ آن را خریداری کنند و احتمالا اکران بکنند (و شاید هم در سینما فرهنگ اکران شده و من خبر ندارم) و با آب و تاب وحشی‌گری سربازان آمریکایی که توسط فیلمسازی از هم‌وطنانشان ساخته شده را مبلغ بشوند. در حین دیدن فیلم و صحنه‌هایی که سربازان آمریکایی به بهانهٔ بازرسی افراد، دختر پانزده ساله عراقی را که بعدا به او تجاوز کرده و می‌کشند را هم لمس می‌کنند، لحظاتی به این فکر افتادم که چه سخت است زندگی مردمانی که به حکومتی دیکتاتوری گردن بنهند و هیچ سعی نداشته باشند تا خود سرنوشت سیاسی و اجتماعی‌اشان را رقم بزنند، و در نهایت خود باعث شوند توسط نیرویی اشغالگر که به طور قطع هر جور آدمی در میان سربازانش پیدا می‌شود، اسارت گرفته شوند. البته بازهم فیلمساز با زیرکی سربازان کشورش را بیشتر با وجدان تصویر می‌کند و سربازان خشن و آدمکش را به صورت استثنایی بر قاعده نشان می‌دهد که در نهایت نیز توسط افراد دیگری از همین ارتش مورد بازجویی و بازخواست قرار می‌گیرند. و حتی به سربازان متجاوز این فرصت توسط فیلمساز داده می‌شود که با تعریف از گذشته‌ٔ سیاه خود راه دیگری برای تبرئه نزد بیننده بیابند. یادمان باشد که همین عراقی‌ها تحت رهبری همان دیکتاتور از هیچ تجاوز و قتل و غارتی در شهرها و روستاهای مرزی ایران در زمان جنگ ابا نداشتند که هیچ، بلکه از این طرف نیز حجب و حیای ایرانی باعث می‌شد که خیلی از واقعیات مخوف‌تر از آنچه که سربازان آمریکایی در آن دیار به طور استثناء انجام داده‌اند را آشکار و عیان نکنند. آری این سرنوشت هر ملتی است که به جای سرمشق‌گیری از آگاهی و بینش سیاسی، فقط فرمانبری و اطاعت از بالاسری را شیوهٔ راه خود قرار دهد.
/ 2 نظر / 20 بازدید
سرخور

سلام آقای فرازان.بازم ممنون از مطلبتون با یه داستانی که یادم رفته بود خودم نوشتمش!به روزم و منتقد نظرات سازندتون که همیشه برام قابل تامل و با ارزش بودن سرخ باشید

انجمن

با سلام و تشکر.البته بروشور مورد اشاره از سوی بنیاد فارابی تهیه شده بود و انجمن دخالتی نداشت. این فیلم بخصوص با مشارکت فارابی نمایش داده شد. فعلا کانون فیلم انجمن بروشور مرتب ندارد.