بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر-۳

روز سوم : همه برای هیچ.
ظهر روز دهم؛ مجتبی راعی.
تعریف داستان جدافتادگی دو خواهر به خاطر حملهٔ عراقی‌ها به خرمشهر و مراجعه خواهر بزرگتر به عنوان دکتر هلال احمر به عراق بعد از بیست و پنج سال جهت یافتن خواهرش، بستری را برای کارگردان و تهیه‌کنندهٔ فیلم "ظهر روز دهم" فراهم کرده است تا گشتی در دو شهر مذهبی و مورد علاقهٔ شیعیان یعنی نجف و کربلا بزنند. مطابق بودن زمان وقوع ماجرا نیز در ایام محرم و نشان دادن عزاداری شیعیان در آن هم، فرصت خوبی بوده تا ثبت تاریخی از بزرگی و شدت و حدت این مراسم صورت بگیرد. البته با این که ایدهٔ اولیهٔ ساخت این فیلم را "رسول ملاقلی‌پور" و "منوچهر محمدی" ارائه داده بودند، ولی دست اجل فرصت اتمام این کار را به کارگردان قبلی نداد و سرآخر کارگردان حاضر با توجه به سابقهٔ ساخت فیلم‌هایی درهمین ژانر و به نوعی معناگرا با فیلنمامه‌ای به کلی متفاوت از فکر اولیه ساخته شد. فیلمنامهٔ حاضر هم انسجام لازم و کاملی برای بیان داستان فیلم را ندارد: مثلا جنگجوی عراقی، که به بعثی بودن و در نتیجه سبعیت او هم در فیلم اشاره شده است، چگونه می‌توانسته در بحبوحه هجوم به خرمشهر، نوزادی را به پشت جبههٔ جنگ منتقل کند؟ چرا پایانی خوش به آخر فیلم اضافه شده تا ملودرامی که می‌توانست تلخی حضور تروریسم را در عراق با همان صحنهٔ انفجار به تماشاگر منتقل کند، این چنین ضعیف جلوه کند؟ به هر حال صبح روز ششم بهمن ماه، کارگردان و دیگر عوامل فیلم خیلی از تماشاگران را، از جزیرهٔ بتونی کاخ جشنواره به سفری کوتاه به عراق و حس حضور در حال و هوای عتبات عالیات بردند.
آل؛ بهرام بهرامیان.
با توجه به تبلیغات بسیاری که تهیه‌کنندهٔ فیلم چه قبل از اولین نمایش عمومی آن در نزد اهالی رسانه و مطبوعات برای فیلمش می‌کرد و چه بعد از آن، در جلسهٔ پرسش و پاسخ، که ایشان هر عیب و ایراد گرفته شده از فیلم را به کلی منکر می‌شد و معمولا سوال کننده و سواد سینمایی او را زیر سوال می‌برد، به یاد کلام شیرین سعدی افتادم که "مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید." البته اگر هر کس دیگری جای ایشان بود که حداقل نیم میلیارد تومان پول زبان بسته را خرج فیلمی می‌کرد که فیلمنامه‌ای ضعیف دارد، بازیگرانی با توقع کمتر در دریافت دستمزد و بیشتر به دنبال شهرت و در نتیجه حضوری نچندان دلچسب در فیلم، کارگردانی که اولین کارش است، انتخاب لوکیشن‌ها در ایروان ارمنستان که جذابیت چندانی جز حضور خانم‌های بی‌حجاب و گاه زیبا ندارد، سکانس‌هایی به شدت تکراری و نخ‌نما شده و امتحان پس داده در ژانر وحشت و استفاده از افکتهای فیلم‌هایی مثل "جن‌گیر" و "طالع نحس" و "جیغ" و ... بایستی این‌ چنین جانانه از فیلمش دفاع می‌کرد. حضور عصبی ایشان قبل از نمایش فیلم و دیدن چهره برافروخته‌اشان خود نشان از سر ضمیر می‌داد که بی‌شک دچار بروز تضادهای درونی بودند، به هر حال تهیه‌کننده شاید از بسیاری از منتقدان دیگر بیشتر به ضعف‌های فیلمی که تهیه کرده است واقف است، ولی از سویی اگر نتواند رضایت منتقدان و تماشاگران عادی را در اولین نمایش آن جلب کند و فیلم در همین اولین قدم به زمین بخورد، مطمئن خواهد بود که در اکران عمومی هم با اقبال چندانی مواجه نخواهد شد و در نتیجه بازگشت سرمایه همراه با سود کلان هم رویایی بیش نخواهد بود. امیدوارم چنین نشود و مردم در اکران عمومی، اگر شده حتی برای دیدن بازی بازیگر نقش یوسف در نقشی دیگر، در سینماها حاضر شوند و تهیه‌کننده را به ادامه کار درسینمای ایران تشویق کنند. خطای سهوی یا عمدی تهیه‌کننده - مجری در هنگام اهداء جوایز در مراسم اختتامیه و اعلام سیمرغ بلورین برای صدابرداری و صداگزاری فیلمش، که روز بعد معلوم شد که چنین جایزه‌ای را فیلم "آل" نگرفته است، شاید ناشی از همین تعصب بود.
هیچ؛ عبدالرضا کاهانی.
اصلا کافی بود بدانم تا "مهدی هاشمی" بازیگر بسیار خوب و به تعبیر خودم ستاره بازیگران نسل میانی سینمای ایران، در فیلمی بازی می‌کند تا برای دیدنش مشتاق باشم؛ چه رسد به اینکه عوامل جذاب دیگری هم بر کوره این اشتیاق بیشتر بدمد؛ مثل: مشکل‌دار شدن فیلم و حرف در آوردن برایش قبل از اولین اکران رسانه‌ای، کارگردانی با سابقه ساخت فیلم خوبی مثل "بیست"، فهمیدن این که این‌ بار هم "حسین مهکام" همراه کارگردان بوده در نوشتن فیلمنامه، با توجه به سابقهٔ خوب ایشان در پروراندن فضاهایی تئاتری در سینما، که بیشترمتکی به مکان‌های ثابت است تا لوکیشن‌های متنوع و در نتیجه همهٔ همت آنان باید در پرورش روابط بین کراکترها و دیالوگ‌ها و کشمکش‌های درونی بروز کند تا جذابیت‌های لوکیشنی - نمونهٔ موفق آن فیلم "بیست"- ، و بالاخره فهمیدن این که با فیلمی طنزپردازانه بر خلاف فیلم قبلی همین کارگردان، مواجه خواهم شد.
فیلم به دو قسمت "نگاه اول" و "نگاه دوم" تقسیم شده است، در نگاه اول با مردی پرخور و مفت‌خور مواجه هستیم، که همه با فهمیدن این که حضور او در همه جا سودی جز ضرر به حالشان ندارد، سعی در دک کردن او دارند. قسمت اول فیلم بعد از بیچارگی زنش از تامین مخارج او و بالاخره با بروز دعوا و مرافعه در خانه‌ای که او جز خوردن کاری نمی‌کرد، تمام می‌شود. در قسمت اول همه از عمه خانم، با بازی خوب و همیشه شیرین "مرضیه برومند"، تا حتی بچه‌های کوچکی که در خانهٔ پرهیاهو و پرجمعیت همسر تحمیلی مرد پرخور وجود دارند، از او متنفرند و تماشاگران نیز همراه دیگر شخصیت‌های فیلم حس اشمئزازی که دیگران در مورد حضور او در همه جا دارند را، با تمام وجود حس می‌کنند. انگل‌وار بودن همراه با زالوصفتی مرد پرخور را چه زیبا و دقیق، در هر دو قسمت فیلم، بازی زیرپوستی "مهدی هاشمی" به بیننده انتقال می‌دهد. اما "نگاه دوم" از جایی شروع می‌شود که همه می‌فهمند مرد پرخور بی‌عار و بیکار، خاصیتی استثنایی دارد: او هر چند وقت یک‌بار می‌تواند بعد از رشد کلیه جدیدش! آن را با قیمتی گزاف، به زعم او و اطرافیان فقیرش، به دیگرانی که محتاج این عضو حیاتی بدن هستند بفروشد. اینجا قضیهٔ "شکل دوم" آغاز می‌شود. او - مردپرخور - می‌شود منبع درآمد خودش برای پرخوری‌هایش و خانوادهٔ پرجمعیت زنش، که حالا او را به نزد خودشان بازگردانده‌‌اند و بسیار تحویلش می‌گیرند و از حالا به بعد همه توقع دارند تا از قبل درآمد او به سروسامانی برسند. عمه خانم که تا قبل از این کشف بزرگ تحمل دیدن او را نداشت، به خانهٔ همسر "نادر" - چه اسم پرمسما و قابل تاملی برای مرد پرخور- می‌رود تا او را که حالا تبدیل شده است به گاوی نه من شیر، به خانهٔ خودش بازگرداند ولی موفق نمی‌شود. پسر و عروس و داماد زن "نادر" با شنیدن بوی پول همه هوایی می‌شوند و به فکر می‌افتند که نقشه‌هایی که تا قبل از آن جزو رویاهایشان بود را عملی کنند. اما این درآمد کلان با توجه به پرخرج بودن خود نادر و زندگی انگل‌وارش و همچنین خساستی که به خرج می‌دهد - البته اشارات فیلم به مورد خسیس بودن نادر کم است - سودی عاید کسی نمی‌‌کند که "هیچ"، بلکه برعکس باعث عیان شدن اختلاف‌های شدیدی می‌شود که تا به حال به خاطر نداری وفقر دراین خانواده پرجمعیت و پرهیاهو به این شکل جرات بروز نداشت. سرآخر فیلم با واقعه‌ای تلخ و رفتن دوبارهٔ "نادر" از خانه همسرش پایان می‌گیرد.
با اینکه می‌توان فیلم "هیچ" را - که ذهنم را بدجور متوجهٔ کارهای حجمی استاد پرویز تناولی با نام "هیچ" می‌کند - در شکلی نمادین و رمزی نیز مورد مداقه و بررسی قرار داد، که البته فیلم هم با اشارات بسیاری که دارد این اجازه را به هر کسی می‌دهد در حد و توان عقلی خودش آن را تفسیر کند و تعمیم دهد، اما به نظرم هژمونی تعابیر اجتماعی از فیلم، با توجه به ساخته‌های قبلی همین کارگردان و اتمسفر کلی آن، بر دیگر برداشت‌های از "هیچ" بیشتر است. می‌توان داشتن یا نداشتن پول و منبع درآمد را، با کمی اغماض، بن اندیشهٔ این دو نگاه بدانیم. نگاهی که تصور می‌کند با داشتن منبع درآمد مکفی می‌توان همه چیز را به سامان کرد و با کارنکردن و خوردن از کیسه به همه چیز رسید. با مرور تاریخ حضور نفت بعد از اکتشاف آن در ایران و نقش پررنگش در بروز تنش‌های بسیاری در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی و ... این سرزمین، شاید بتوان تعمیم‌یافته‌ترین نگاه را به فیلم "هیچ" انداخت؛ ولی می‌توان با نگاهی مینیممی به فیلم هم حضور این هیچ یا پول را در روابط انسانی به ظاهر سادهٔ روزمرهٔ انسان‌ها هم به خوبی دید. نویسندگان فیلمنامهٔ عالی "هیچ" این مجال را داشته‌اند تا در خانه‌ای پرهیاهو که هر کسی ساز خود را می‌زند، هوایی شدن هر کدام از جفت‌های حاضر در فیلم را به شکلی کامل نشان بدهند. نشان دادن درد یکی از اولین وظایف هنرمندان خوب است. آنان همچون پیشگویان تاریخ، سعی دارند تا جامعه اطرافشان را با خطر آشنا کنند، و به نظرم در "هیچ" نویسنده و کارگردان فیلم به بهترین شکل ممکن در سینمای ایران - با همهٔ احتیاط‌ها و عصا به دست راه رفتنشان به خاطر وضعیت ممیزی که همه آن را در سینما حال حاضر ایران لمس می‌کنند- توانسته این مهم را به سرانجام برساند. این فیلم بهترین فیلمی است که در این سه روزی که از جشنواره می‌گذرد دیدم.

/ 0 نظر / 22 بازدید