بیضایی و سگ‌کشی

حضور مسلط زن در بعضی از آثار بهرام بیضایی نشانی است از دقت نظر او در مورد نقش زنان در جامعه و در عین حال تفکیک قایل نشدن او بین زن و مرد از لحاظ حضور موفق اجتماعی. در چریکه تارا ، کلاغ ، شاید وقتی دیگر و حتی باشو غریبه کوچک حضور زنان به گونه‎ایست که گویی در پی هویت گم‎گشته خویش به هر دری می‎زنند. در چریکه تارا به دنبال مرد تاریخی و کلاغ هویت زنی ناشناخته و شاید وقتی دیگر نیمه جدا شده و یا پنهان و در باشو که زنی می‎خواهد مرد رفته به جنگ خود را در غریبی جنوبی بیابد- وبالعکس -. این حضور پر رنگ در سگ کشی نیز نمایان است و در چهره گلرخ کمالی . زنی که در پی اختلافی دوباره بازگشته است تا به قول خود گذشته را جبران کند و این زن ، نویسنده است و در خانواده‎ای فرهنگی پرورش پیدا کرده است . او برای اثبات خود نیاز دارد به مردی کمک کند که به نظر خود زمانی به او بدبین بوده است - و سر آخر هم می‎بینیم که شامه او - درک یک نویسنده - قوی است و حق با او بوده است .
من می‎گویم پدر گلرخ کسی نیست جز بیضایی . همانطور که سال تولد بیضایی و آقای کمالی نیز در شماره رمز کیف گفته می‎شود : هزار و سیصد و هفده . ورود گلرخ در دنیای کاسبکارانه‎ مانند حضور آثارهنری بیضایی - که چون فرزندانش زاده اوست - در دنیایی که به نوعی در پی شکست و انتقام‎گیریهای حسودانه دیگران نمود پیدا کرده ، حال خویش را نقد می‎کند و خود را به محک تجربه می‎آزماید . این اژدهای هفت سر - طلبکاران و کاسبکاران - هر کدام به دنبال نوعی توجیه برای رسیدن به اهداف پست خویشند و اوج زییایی در بازی کوتاه اما پرمعنای داریوش ارجمند نمود پیدا می‎کند. دنیایی از رنگ و ریا که به ظاهر با زن جماعت صحبت نمی‎کند ولی در خلوت او را به آدرس باغ شمال و خواندن صیغه محرمیت دعوت می‎کند. شغل او معامله قبر و در واقع تجارت مرگ است و صحنه حضور او نیز مثل تابوتی نمایان است . پرورش شخصیت گلرخ کمالی و آبدیده شدن او در میان کوران حوادث از ذلت تا تجاوز به او ، نمیگذارد تا در آخرین زخمی که میخورد از سوی شوهر خیانت‎پیشه‎اش از پای درآید. به جاده زندگی برمی‎گردد و به سوی زندگی نو می‎رود. گرچه انتهای این جاده نمایان نیست . اختلافاتی که بیضایی قبل از اکران فیلم با یکی دیگر از سرمایه‎گداران سگ‎کشی داشت را می‎توان در داستان فیلم نیز مشاهده کرد. امید به اینکه شاهد فیلم بعدی او در ده سال بعد نباشیم .

***

آنچه بیش از همه چیز در فیلم اخیر بیضایی رخ مینمایاند استفاده از شگرد غافلگیری است . بیننده فیلم در مسافران نیز همچون سگ‎کشی ، هیچگاه منتظر حضور و ظهور مسافران مرده در مراسمی که به یاد آنان برگزار شده است نیست . آنها آیینه به دست در مجلسی حضور یافتند که بایستی آیینه‎داری میکردند برای عروس و دامادی که آینده خود را نامشخص میپنداشتند. در هر دو جا زنی است که تا آخرین لحظه می‎خواهد طعم شکست را باور نکند . اما در آنجا معجزه به وقوع می‎پیوندد ولی در سگ‎کشی خبری از معجزه نیست . در فیلم سگ‎کشی تماشاگران درست تا آخرین فصل گمان نمی‎برند که با شوهری خیانت‎پیشه طرفند . پایانهایی اینچنینی - همچون پایانهای سربزنگاه نویسنده معروف آمریکایی او.هنری در داستانهای کوتاهش - تماشاگران غافلگیر شده برجای میگذارد و به نظرم به تاملی دوباره در باره آنچه که تا به آنجا اتفاق افتاده است وادار می‎کند.
زیبایی فیلم در نشان دادن لایه‎های مختلف اجتماع کنونی ایران تحسین‎برانگیز است . سیری از قشر کاسبکار خرده‎پایی که از نزول پول دیگران به نان و نوایی رسیده تا سنگستانیهای برجساز. و همه اینها در اتمسفری از نظامیگری صرف و هیاهوی بسیار برای هیچ اتفاق می‎افتد. حضور گویی بی‎پایان نظامیان و پوستری معروف از جنگ که جای جای فیلم خود را به رخ می‎کشد. در فضایی گنگ و غبارآلود از تهرانی جنگ‎زده ، با موتورسوارانی که لختی آسوده نیستند و بیهوده در پیچاپیچ خیابانهای بی‎انتهای تهران در رفت و شدند . اوج غبارآلودگی را در سکانس زیبای سنگستانیها ،‌ با طمعی فراتر از دیگر طلبکاران ، می‎بینیم . بیضایی که همیشه دلبسته تهران قدیم با بافت سنتی خود بوده است ، گویی در این سکانس میخواهد نیش خود را به تن برجسازانی، که ویرانگر آن معصومیت و محبوبیت معماری سنتی هستند ،- در عین پیشبرد داستان فیلم - فرو کند. سنگستانیها که نماد حضور مدرنیته‎ای نابسامان و بی‎ضابطه در عصر فلز و آهنند. تغییردهندگان شهری که به شتاب از سنتهای خود به سوی مدرنیسمی ساختگی هل داده می‎شوند . آنان که در ذات خود چک تقلبی را نیز ابایی ندارند به جای چک واقعی به دیگران غالب کنند. و این مدرنیته محصولی ندارد جز کسانی چون سنگستانیها و ناصر معاصر .

/ 1 نظر / 14 بازدید
رختكن خاطرات

سلام... برگشت دوباره مبارک ... ديگه داشتم از دوباره نوشتن شما نا اميد ميشدم ... چشم قربان به روی چشم لينک رو هم اصلاح می کنم ... شما بنويس ... شاد باشيد ..