سوزن و دیگر هیچ!

چهارمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران (اول مهرماه ۱۳۹۲) شامل نمایش چهار فیلم کوتاه از دو کارگردان جوان بود. فیلم‌هایی که برای کارگردان‌ها افتخار کسب کرده‌اند. به خصوص فیلم «سوزن» که جایزه سینه فوندانسیون جشنواره کن ۲۰۱۳ را از آن خود کرده است. بعد از خواندن گزارش‌ مفصل و خواندنی خانم قزوینی‌زاده در شماره ۴۶۲ مجله فیلم (شهریور۱۳۹۲) با عنوان «کن؟ من؟» (تجربه‌هایی از حضور در جشنواره کن) دوست داشتم هر چه زودتر دو فیلم این کارگردان جوان را ببینم؛ که این اتفاق درست یک‌ماه بعد به همت مدیر محترم سینما‌تک خانهٔ هنرمندان افتاد. البته در این میان دو فیلم‌ «نوید دانش» را هم دیدم: «ﺩﻭﺋﺖ» حاضر در بخش رقابتی سینه فونداسیون جشنواره کن 2013 و فیلم-انیمیشن کوتاه «باد مارا هرکجا بخواهد می برد». هر چهار فیلم نشان از حضور کارگردان‌ها در ورک‌شاپ‌های کیارستمی و اصغر فرهادی داشت و به نوعی برگرفته از درس‌های فیلمسازی این دو بزرگوار. فیلم اول «بچه وقتی بچه بود» ظاهرا حکایت بازی‌کودکانه‌ای بین بچه‌های مجتمعی مسکونی بود. در این میان پسری که خود را شبیه زنان بزرگسال کرده از بقیه شاخص‌تر است و زوم فکری کارگردان هم به روی این کودک-نوجوان بود. کودک-نوجوانی که با تغییر شکل ظاهری خود در لباسی زنانه و با آرایش خود به نوعی شروع دورهٔ جدیدی از بلوغ فکری و جسمی را تجربه می‌کرد و تنهایی او در خانه تشدید کنندهٔ این موضوع بود. کارگردان توانسته بود در زمانی اندک این استحاله فکری و جسمی را به خوبی به تماشاگر فیلمش القا کند؛ اتفاقی که در فیلم «سوزن» هم با اتمسفری دیگر و به سادگی اتفاق افتاده بود. چون دست کارگردان در سوزن به خاطر فضای کاری (آمریکا) بازتر بوده، البته این تم یا بن‌اندیشه راحت‌تر بیان شده بود. موضوع سوراخ کردن گوش یک دختر مرتبط می‌شود با همان استحالهٔ از کودکی به نوجوانی و جوانی. مشکل بین زن و شوهر (یا پدر و مادر) فیلم «بچه وقتی بچه بود» شخصیت اصلی فیلم در «سوزن» هم به شکلی دیگر نمود دارد. جدایی کراکترهای اصلی این دو فیلم از شخصیت‌هایی که از کودکی مجبور بوده به آنها اتکا کند و نوعی خوداستقلالی هم البته از محتوای این دو فیلم قابل برداشت بود. به هر حال فیلم «سوزن» مورد توجه داوران بخش سینماگران جوان و نوپای کن قرار گرفته و همین باعث می‌شود سینماگر جوانی از کشورمان به واسطه این توجه به رشد و بلوغ کافی برسد که این خود مایه خوشحالی هر ایرانی و هنردوستی است. دو فیلم «نوید دانش» هم به نوعی با هم ارتباط معنایی داشتند. در هر دو فیلم این کارگردان جوان نوعی اتصال دایره‌وار کارکترهای اصلی وجود داشت. در فیلم-انیمیشن «باد...» که ترانه‌ عاشقانهٔ ایتالیایی همراهش بود (البته با کمک استاد آنتونیا شرکاء به این نکته پی بردم!) نوعی رفت و برگشت بین کراکتر زن و مرد فیلم جلوی ساحل اتفاق می‌افتاد که به قول فیلمساز آن، تفاسیر یا برداشت‌های بسیاری می‌توان از آن کرد؛ گرچه شخصا معتقدم این بهانهٔ خوبی برای شانه خالی کردن فیلمساز بود برای کاری که احتمالا فقط فضای فرمالیست آن برایش جذاب بوده نه معنا و محتوایی خاص. و در فیلم «دوئت» هم همین ارتباط رفت و برگشتی و به قولی شکل امدادی جاری است. چهار شخصیتی که در گذشته ارتباط حسی و عاطفی به همدیگر داشته‌اند در زمانی کوتاه با هم برخورد می‌کنند. همین برخوردها باعث یادآوری گذشته‌ها می‌شود و در نهایت تاثیر آن بر زمان حال شخصیت‌ها. البته در این فیلم هم کارگردان بیشتر فرم‌گراست تا در جستجوی معنایی خاص.

        جلسه نقد و بررسی فیلم هم با لطف ایننرنت و اسکایپ و ارتباط با قزوینی‌زاده و حضور شهرام مکری و معززی‌نیا جلسهٔ پربار و خوبی بود. خانم قزوینی‌زاده با پاسخ‌های جامع‌اش به پرسش‌های حاضران نشان داد که فیلم‌های ایشان دارای پشتوانهٔ قوی اندیشه‌اند، به طوری که با تسلط می‌توانست لحظه لحظه دو فیلم کوتاهش را تحلیل بکند. البته در این میان بعضی از بخش‌های فیلم دوئت (شاید به خاطر اختلالی که در پخش فیلم افتاد) قابل درک نبود و همانطور که منتقدان در جلسه گفتند فیلم را حتما باید دوبار دید تا به بعضی از نکات اساسی فیلم پی برد! به هر حال توجه سینمانک خانه هنرمندان به فیلمسازان جوان بااستعداد (غیر از آنهایی که جایزه جهانی برده‌اند) در برنامه‌های نمایش خود (حداقل یک جلسه در یک فصل) می‌تواند تا حدودی مایهٔ امید و ادامه راه این فیلمسازان جوان شود به سمت سینمای حرفه‌ای.

 

/ 0 نظر / 74 بازدید