روز دهم: بی‌"تردید" اخراجیم.

فیلم اول: تردید، واروژ کریم مسیحی.

اکنون که از سالن یک سینما فلسطین بیرون آمده‌ام و فیلم "تردید" واروژ کریم مسیحی را دید‌ه‌ام، مرددم که چه بنویسیم تا دو یادگار خوبی که از او و سابقهٔ فیلم‌های خوبش در ذهنم باقی مانده مخدوش نشود. فیلم "تردید" از نمایشنامه‌ٔ معروف شکسپیر برداشت شده و با آداپته‌ای ضعیف و ساختاری ضعیف‌تر به یکی از بدترین فیلم‌هایی تبدیل شده که تا به حال در بیست و هفتمین جشنوارهٔ فیلم فجر دیده‌ام. خاطرهٔ فیلم "پردهٔ آخر" که باز بعد از گذشت یک دهه و نیم از ساختش هنوز دیدنی است و چندی پیش بازهم توانستم  با لذت ببینم، گویی دیگر هیچ‌گاه تکرار شدنی نباشد. حتی کریم مسیحی در "سمندر" که فیلم کوتاهی بود با فیلنمامه‌ای از بیضایی، بسیار موفق‌تر عمل کرده بود تا این فیلم بلند خسته‌کننده. در "تردید" و از نیمهٔ دوم فیلم دائما با هر وسیله‌ای که می‌شد -ایما و اشاره، کتاب هملت، پوستر فیلم هملت کوزینتسف، اجرای صحنه‌ای از نمایشنامه و حتی قرار دادن تک‌گویی‌های هملت بر زبان سیاوش...- کارگردان تاکید می‌کرد که این فیلم از "هملت" برداشت شده است و حتی در چند نما شاهد بودیم که نویسنده – کارگردان زحمت منتقدین عزیز را کم کرده و معادل کراکترهای فیلم را با شخصیت‌های نمایشنامه‌ٔ‌ شکسپیر در نموداری به تماشاگران محترم نشان می‌داد. شاید این تاکید از دو جهت قابل توجیه باشد؛ یکی اینکه کارگردان به تماشاگران خودش بفهماند که من اثری اقتباسی ساخته‌ام و بنابراین از من توقع ساختار و داستانی اریژینال را نداشته باشید و دیگر اینکه هنر من را در این آداپتهٔ زیبا ببینید و لذت ببرید. متاسفانه همان‌طور که رفت چون داستان فیلم به شدت تکراری بود و هیچ چیز قابل توجهی به داستان اصلی افزوده نشده بود و بازی‌ بازیگران دیگر رنگ و بوی بازی‌های فیلم "پردهٔ آخر" را نداشت و بیشتر جمع بازیگران همین روزهای سینما بود در محفلی دیگر – راستش در این جشنواره از بس چهرهٔ خانم کرامتی را در هر فیلمی دیدم خسته شدم – بنابراین فیلم هم به قولی درنیامده بود. قبل از نمایش فیلم داشتم با دوستی در سالن صحبت می‌کردم و نگران دو چیز بودم : تکرار نشدن خاطرهٔ شیرین "پردهٔ آخر" و بیماری شدیدی که شاید بابت ساختن این فیلم اخیر کارگردان دچارش شد. بیماری که شاید از وسواس و نگرانی بیش از حد او در تکرار همان خاطرهٔ گذشته عارضش شد. ای کاش این وسواس ثمری در زیباتر شدن فیلم داشت.

فیلم دوم: اخراجی‌های۲؛ مسعود ده‌نمکی

گل بود به سبزه آراسته شد. مجموعهٔ بازیگران کمدی فیلم پرخرج اخراجی‌ها فقط جواد رضویان با آن خنده‌های زورکی و شوخی‌های آبکی را کم داشت، که ایشان نیز نزول اجلال فرموده در این فیلم حی و حاضرند. نمی‌دانم چه سیستمی پشت این سه‌گانهٔ ده‌نمکی است، ولی همین قدر می‌دانم که بعضی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند با سنگر گرفتن پشت او می‌توانند به سودهای کلان برسند، که رسیده‌اند و با فروش خوب اخراجی‌های۲ خواهند رسید. دو سه نکته: در بولتن "خبر" که هر روز در سینمای رسانه توزیع می‌شود این جمله را از قول ده‌نمکی خواندم: "انگار فیلم من بی‌معناگراست"! این اونوقت یعنی چی؟ دیگر ابتکار جالب فیلمساز یا تهیه‌کنندگان در شروع تیتراژ پایانی فیلم است با این جمله: "این فیلم ادامه دارد؟" که هر کس بخواند قهرا بی‌صبرانه منتظر ادامهٔ این تریلوژی ماندگار در تاریخ سینمای جهان خواهد بود و شب و روز برایش نخواهد گذاشت. نکتهٔ بعد استفاده از سرود "ای ایران" در سکانس پایانی فیلم است که من را بیشتر یاد استفادهٔ ابزاری صدا و سیما در هنگام انتخابات از این سرود زیبا انداخت. در اینجا نیز ده‌نمکی با استفاده از این سرود در پایان این فاجعهٔ فیلم‌سازی، بی‌تردید تن سه نفر را در گور لرزاند: دکتر حسین گل‌گلاب (شاعر)، روح‌الله خالقی (آهنگساز)، و غلامحسین بنان (خواننده).

/ 2 نظر / 10 بازدید
مهـــــــــران

سلام من مهران هستم مالک و صاحب 6 دانگ وبلاگ "کهنه درخت" به شما بخاطر وبلاگ خوبتون تبریک می گم. وقت بیهوده داشتی خواستی بریزی دور بیا به وب من سر بزن

کورش اسلام زاده

سلام پرشین بلاگرز «خبرخوان سینمائی» را بعنوان سومین خبرخوان خود، در دو نسخه «گرافیکی» و «تکست»، ارائه کرده است. نام وبلاگ شما در «لیست وبلاگهای سینمائی» قرارداشته و آخرین مطالب شما، با فاصله کوتاهی پس از انتشار، از طریق سایت پرشین بلاگرز یا «فید وبلاگ‌های سینمائی» قابل دسترس است. لطفن ازپرشین بلاگرز بازدید به عمل آورده و ازاین اقدام فرهنگی، غیر انتفاعی و مستقل حمایت کنید. http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/cinema-p.html