شهرآشوب،درویشی،گل آقا

 دیدن دوبارهٔ فیلم «شهرآشوب» - که اولین مرتبه در بیست و چهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر دیده بودم – باز همان لذتی را برایم تداعی‌گر بود که پیشتر داشتم. بهترین خاطره از این فیلم انگار این پندار باطل بود که گویی حصار وحشتناکی را که سیمافیلم به دور خود کشیده تا از هر گونه نشان دادن ساز ایرانی و موسیقی اصیل و آواز و... اجتناب کند، شکسته شده و با دعوت استاد محمدرضا درویشی برای ساخت موسیقی این فیلم و خوانندگی همایون شجریان، گامی جدید به سوی پرهیز از تعصب بیهودهٔ نشان ندادن ساز و مخالفت با آواز ایرانی برداشته‌اند؛ ولی همان‌گونه که قابل حدس و پیش‌بینی بود، این فیلم که مسلما با هزینه‌ٔ هنگفتی به صورت سریال نمی‌دانم چند قسمتی توسط یدالله صمدی ساخته شده و آن سال هم جزو فیلم‌هایی بود که از طرف سازمان به عنوان نمونه کارهای تولیدی‌اشان به جشنواره فجر فرستاده بودند و جزو تولیدات پرهزینهٔ بزرگداشت گذشته‌گان فرهنگی این مرز و بوم در کنار دیگر سریال‌های تولیدی این سال‌ها قرار می‌گرفت، سر از نمایش‌های خانگی درآورد که به طور قطع هم نوعی رفع تکلیف برای پرهیز از نمایش سریال یا فیلم در تلویزیون بوده و هم برگشت سرمایه‌ای اندک که بابت فروش آن نصیب سیمافیلم می‌شود. اعتراض کارگردان کار نیز همچون دیگر اعتراض‌ها و نقدها و ایرادها به این سازمان عریض و طویل هیچ بردی نداشت. البته با دیدی منصفانه به غیر از موسیقی دلنشین کار، فیلمبرداری حساب شده و فیلمنامه‌ٔ باقی مانده از کار اصلی هم قابل توجه است. زندگی معین‌الدین کاشانی - که طبق تحقیقی که برای نوشتن متون چند قسمت از یادگاران ماندگار در مجموعهٔ‌ موج نور محمدمهدی رسولی جهت نوشتن مصاحبه‌گونهٔ غیاث‌الدین جمشید کاشانی داشتم - برادرزادهٔ غیاث‌الدین بوده و یار و یاور او در سمرقند هنگامی که الغ‌بیگ تیموری در آنجا حکومت داشته است. با اینکه در این فیلم به این قضیه اشاره‌ای نشده است و معین‌الدین را دوست و یار غیاث‌الدین شمرده‌اند، ولی به هر حال شرح زندگی معین‌الدین و مبارزهٔ او با حکومت تیموریان سوژهٔ جالبی است که در کنار اشاره به ساخت مسجد گوهرشاد توسط گوهرشادخاتون زن شاهرخ تیموری حاکم هرات، پایتخت ایران قرن نهم هجری، در مشهد و هنرپرور بودن این خاندان و در عین حال ظالم بودن آنان طبق معمول همه حکومت‌های ایرانی، و ظلم مغولان مجموعه‌ای را فراهم آورده بوده که قابل دیدن بوده و پیگیری. حضور یوسف اردکانی، یکی از شخصیت‌های خیالی فیلم که عشق عجیبی به آواز خواندن دارد، و راه یافتنش به دربار شاهرخ با کمک بایسنقر و آوازخوانی‌اش با همراهی موسیقی آن زمان و دیدن شخصیت بزرگی مثل استاد عبدالقادر مراغی (ابن‌غیبی) نیز همانگونه که رفت یکی از نکات مثبت فیلم است که در نهایت موجب پخش نشدن آن در تلویزیون و سر درآوردنش از نمایش خانگی است. عبدالقادر مراغی که از بزرگان موسیقی است و هنوز رسالاتی از ایشان باقی مانده است و حتی موسیقی معروف تیتراژ سریال امام علی نیز از شعر و صوت او توسط استاد فرهاد فخرالدینی استخراج شده بود، یکی از پایه‌های تحقیقی استاد محمدرضا درویشی در نگرش جدید به موسیقی سنتی باقی‌مانده از قرن‌های پیش است. چند تصنیف زیبایی هم که توسط همایون شجریان در فیلم اجرا می‌شود، باقی مانده از یادگاران آن موسقیی‌دان بزرگ است که توسط استاد دوریشی بازیابی شده است. حال اگر همهٔ این تلاش‌ها را در کنار تلاش‌های دیگر قرار دهیم، پی‌می‌ببریم که چه زحماتی با پخش خانگی کار به باد رفته است. با نگاه دوباره‌ای که به کار داشتم همراه با دلایل بالا، به نظرم دلیل دیگری نیز موجب توقیف نمایش این فیلم در سیما نیز شده است: معروف نبودن معین‌الدین به عنوان شخصیتی تاثیرگذار مثل شیخ بهایی – که همین روزها سریال بهایی درحال پخش است – و تغییر سیاست به سوی نمایش شخصیت‌هایی که به نوعی صدرصد با سیاست گردانندگان سیما مطابقت داشته باشد. اما بازهم مصرم که بیشترین دلیل عدم نمایش سریال همان نگرش نوین فیلمساز به موسیقی سنتی و زحمت درویشی در جاری کردن موسیقی اصیل ایرانی در این کار بوده است. برخورد با این سریال من را یاد دو سه چیز دیگر هم انداخت. یکی مستند جالبی بود که از زندگی استاد محمدرضا درویشی جهت معرفی ایشان به یونسکو توسط محمدشیروانی، مستندساز خوب ایرانی، ساخته شده است به نام "لیلی کجاست؟"، که دو سال پیش نسخه‌ای از آن را در خانهٔ هنرمندان به تماشا نشستم. مستندی که در آنجا هم یکی از درددل‌های اصلی درویشی عدم نمایش ساز در سیما بود. علاوه بر آن که با زحمات بسیار او در جهت ضبط و نگهداری آواهای اصیل ایرانی و موسیقی نواحی مختلف ایران و تلاشش برای تدوین دانشنامهٔ سازهای ایرانی در فیلم آشنا می‌شویم. جالب تلاش کسانی مثل درویشی برای نمایش سازهای ایرانی به خصوص در دانشنامهٔ معروفش درست در نقطهٔ مقابل نگرش محدود تلویزیون فعلی است. از اینجا گریزی به هفته‌نامهٔ متوقف شدهٔ گل‌آقا بزنم که در شماره ماقبل آخر آن کاریکاتوری دارد در همین باب: نقل سخنی از استاد هوشنگ ظریف به این مضمون که "نسل جوان، نسلی است که ساز ندیده!" و بعد گروهی جوان که قورباغه‌ای را در دستان مهندس ضرغامی می‌بینند و به هم می‌گویند:" ساز بودنش که سازه، فقط نمی‌دونیم سه‌تاره یا کمونچه!" و البته حقیقت این است که به موجب تلاش سیاست سی‌ساله تلویزیون برای عدم نمایش سازهای اصیل ایرانی، جوانان ایرانی با پناه بردن به رسانه‌های دیگر سازها، خوانندگان، سبک‌های غربی و ...را بسیار بیشتر از سازها و آواهای ایرانی می‌شناسد. ضمن این که در شمارهٔ آخر همین هفته‌نامه نیز با اشاره به ترانه‌ٔ " تو خودت قند و نباتی!" شاغلام به وزیر ارشاد به ظاهر متعجب از تعطیلی گل‌اقا جواب می‌دهد: " جاش یه عالمه نشاط‌آور دیگه هست!" نشاط ‌آورهایی که به دلیل سخت‌گیری بی‌مورد مسئولین به ظاهر فرهنگی در هدایت نکردن جوانان به سمت و سوی ایرانی بودن و صاحب تصمیم و اراده بودن، در حال ریشه دواندن عمیق در جامعهٔ ماست، که تلاش‌های اساتیدی چون درویشی و علیزاده و...در این معرکه کاری است کارستان.
/ 6 نظر / 54 بازدید
آمد

خدا بیامرزد گل آقارو

مهدی

سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارید امیدوارم با هم در ازتباط باشیم.[گل]

mina kiani

http://lovelyqaz.coo.ir سلام خوبید ؟ خوشحال شدم سر زدید [گل]لطفا ببینید قالب رو عوض کردم بهتر باز میشه وبلاگم ؟ نظرتون رو بگید ........این اولین کاریه که کردم امروز امیدوارم درست شده باشه[گل][گل][گل][گل][گل][گل][دست]

mina kiani

http://lovelyqaz.coo.ir سلام ........مرسی از لطفتان .......سعی کردم به نظرات ارزشمندتان عمل کنم [تایید][گل][گل][گل][گل] مرسییییییی درود برشما

سرخور

سلام ممنونم که استفاده کردم و لذت بردم ...واقعاَ ممنون منم با فیلم نشانی کریستوفر نولان به روزم ممنون می شم از نظراتتون[گل]