دهلیز

 

 

فیلم «دهلیز» به قول امروزی‌ها فیلم شریفی است و نقد و نظرهای مثبت بسیاری را تا به حال داشته و کمتر نقد منفی در باره آن خوانده یا شنیده‌ام. در جلسه باشگاه فیلم تهران البته نظرات عجق و وجق منفی نیز شنیده می‌شد که یک نمونه‌اش «ساده لوحانه» خواندن فیلم بود که من نفهمیدم یعنی چی. «دهلیز» فیلم ساده‌ایست عین کارگردان و تهیه‌کنندهٔ فیلم. وقتی چهرهٔ بهروز شعیبی را با سابقه طولانی مدت دستیارکارگردانی و یکی دو بازی دلنشین می‌بینی، ناخودآگاه می‌دانی که او فیلمسازی است که می‌تواند فیلمی روان و استوار بسازد که اتفاقا سادگی آن هم مهمترین حسن فیلمش باشد. همان‌طور که منتقد خوب جلسه هم خانم «عصرآزاد» اشاره کردند، البته فیلم‌ّهایی با موضوع قصاص و زیرتیغ بودن کراکتر اصلی یا فرعی فیلم در سینمای این چند سال کم نیستند که نمونهٔ اخیرش که در جشنواره فیلم فجر پارسال هم اکران شد و در آستانهٔ اکران عمومی است، فیلم خوب حسین شهابی به نام «روز روشن» است. هنگام دیدن فیلم «دهلیز» یاد فیلم مهجور حمید رحمانیان «دم صبح» افتادم و شاید تاثیری که فیلمساز از این فیلم داشته و جالب اینکه متوجه شدم شعیبی در آن فیلم دستیار رحمانیان بوده و ایشان هم در جلسه نقد و بررسی به این فیلم اشاره کردند. فیلم «دم صبح» متاسفانه اکران عمومی نداشت و بعدها توزیع ناقصی در بازار سینمای خانگی داشت که کمتردیده شده است. من هم به لطف خواندن نقد موشکافانهٔ دکتر جهانبخش نورایی در مجله فیلم شماره ۳۴۳  -- اسفند ۱۳۸۴ – با فیلم «دم صبح» آشنا شدم و در اولین فرصت پیش آمده درسینماتک موزه امام علی فیلم را دیدم. «دم صبح» هم چون «دهلیز» فیلمی روان و صمیمی و ساده است. فیلمی که دیدن آن بی‌شک، تاثیری دائم بر انسان می‌گذارد؛ چرا که روایت و داستان آن مربوط به همه انسان‌ها و موقعیت‌هایی است که هر لحظه در حال اتفاق افتادن در گوشه و کنار جامعهٔ فعلی ماست و به نوعی مرتبط با موقعیت هر انسانی است که در این جامعه نفس می‌کشد. محکوم به مرگی که چند بار تا آستانه‌ٔ چوبه‌ٔ دار رفته و هر بار به علتی از اجرای حکم در باره‌اش منصرف شده‌اند، بارآخری هم که او را برای اعدام می‌برند، با شکل اجرای هوشمندانه و مستندگونه‌ای که فیلمساز برای این بخش از فیلمش انتخاب کرده و بسیار هم موثر واقع شده، به علت فوت مادر اولیای دم، بازهم اجرای حکم او چهل روز به تاخیر می‌افتد. در این بازه‌ٔ زمانی چهل روزه، «منصور ضیایی» شخصیت اصلی فیلم دچار استحاله می‌شود: او از ناامیدی مطلق و رنج و عذابی دائمی به سوی امیدواری و زندگی گام برمی‌دارد. البته شخصیت‌پردازی این محکوم به اعدام با مرور خاطرات گذشته‌‌اش به صورت فلاش‌بک کامل می‌شود: شخصی زحمت‌کش و مهاجر از روستا به شهر، که به علت اختلاف بر سر حقوق عقب‌مانده‌اش دچار قتل بالادستی‌اش شده و اکنون منتظر اجرای حکمش در زندان، با زندانیانی که آنها نیز زیرتیغ هستند، روزگار می‌گذراند. فیلمساز با نشان دادن یک مراسم کامل اعدام و ارائه توضیحات مامورین دولت و مجریان حکم، و سپس بخشیده شدن محکوم توسط اولیای دم، حضور چنین اختیاری را در جامعه برای اولیای دم مقتول تذکر می‌دهد. کسانی که به قول فیلمساز در جلسه نقد دم صبح، شاید بتوانند درست در آستانه اعدام قاتل، با دیدن این فیلم تصمیمی دیگر غیر از اعدام او بگیرند؛ کاری که به طور ضمنی قوه قضاییه با آن موافقت کرده است و باز هم به قول رحمانیان آنها هم به تاثیر هنر در ایجاد تغییر مثبت پی برده‌اند. نکته‌ای که در جسله نقد «دهلیز» هم گفتم بد نیست اینجا نقل کنم: در جلسه نقد فیلم «دم صبح» رحمانیان به نکته جالبی اشاره کرد. او فیلم دم‌صبح را به انجمن خانواده‌های داغدار اعدامی‌های آمریکایی نشان داده بود. انجمنی که ظاهرا به دنبال حذف حکم اعدام در چند ایالت باقی‌مانده آمریکا هستند که هنوز اعدام در آنجا به عنوان اشد مجازات وجود دارد. نکته‌ای که در فیلم دم صبح آن خانواده‌ها را متعجب کرده بود این بود: اینکه در قوانین اسلام مجازات قصاص را به عهدهٔ خانواده مقتول می‌اندازد (که می‌تواند به ببخش هم منجر شود) ولی در همان ایالات باقی مانده و قوانین جاری در آنجا به هیچ وجه خانواده مقتول نمی‌توانند در سرنوشت اعدام یک محکوم به مرگ دخالتی بکنند. آنها این قانون مجازات اسلامی را قانونی مترقی و انسانی ارزیابی کرده بودند.

فیلم «دهلیز» با استفاده از سه بازیگر خوب، به خصوص کودک فیلم، تماشاگر را محو داستان نچندان بکرش می‌کند. در این میان البته نباید کارگردانی خوب و عوامل تاثیرگذار دیگرمثل موسیقی فیلم و تدوین و طراحی صحنه را فراموش کرد. حسن دیگر این فیلم‌، با موضوع حساس مرگ و زندگی، چند مراسم گلریزان در زمان اکران فیلم است که باعث شد تا چند زندانی از خطر اعدام رهایی یابند.

/ 1 نظر / 16 بازدید
مریم

من هم دهلیز را دوست داشتم. وقتی در سینما سال گذشته در جشنواره پس از اتمام فیلم فردی که کنار من بود نظرم را درباره فیلم پرسید.گفتم به قول شازده کوچولو: "لا اقل به چیزی جز خود مشغول است."