پول تو جیبی

            ” با نمایش فیلم پول تو جیبی ساخته‌ی فرانسوا تروفو در دوم دیماه ١٣٨٢ ، ساعت ١٨ در سینما صحرا ، پناهمین دوره‌ی نمایش فیلم‌های فیلمخانه‌ی ملی ایران ( زمستان ١٣٨٢ ) آغاز می‌شود . فیلمخانه‌ی ملی ایران در طول این پنجاه دوره ، پس از حدود دوازده سال نمایش مداوم فیلم و ارتباط وسیع با مخاطبان در سال‌های متمادی ، تعدادی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای جهان را برای اعضا نمایش داده که بی‌شک خاطره‌ی خوش نمایش این فیلم‌ها از ذهن و یاد اعضای قدیمی این جلسه‌ ها نخواهد رفت . با این توضیح مختصر به معرفی فرانسوا تروفو و فیلم این هفته می‌پردازیم. “

با این توضیحات در برگه‌ای سفید پنجاهمین دوره‌ی  فیلمخانه شروع شد . فیلم پول تو جیبی(١٩٧۶)

Small change را  فیلمی تربیتی یافتم همچون چهار صد ضربه‌ی تروفوی بزرگ . شاید این ششمین فیلم این کارگردان موج نو سینمای فرانسه باشد که بعد از چهارصدضربه ، فارنهایت ۴۵١ ، کودک وحشی ، آدل . ه و شب آمریکایی دیده باشم . در این فیلم دیده شده و چهار صد ضربه مسایل تربیتی و معضلات برخورد با کودکان و نوجوانان به شکلی که همان شاخصه‌‌‌‌‌های فیلم‌های موج‌نو فرانسه است ، نمایش داده می‌شود . فیلم خط داستانی مشخصی ندارد ولی در شهری از شهرهای کوچک فرانسه میان معلمان و والدین و کودکان و نوجوانان تکه‌هایی از پازلی را می‌بینیم که در کنار یکدیگر به یک سمفونی هماهنگ و خوش‌نواز به رهبری تروفو تبدیل می‌شود . کودکی به نام ژولی‌ین لکو که دزدی می‌کند و مسایل خانه او را نمی‌بینیم ولی نشانه‌هایی که تروفو نشان می‌دهد نشان از فقر اجتماعی و فرهنگی خانواده گسسته او می‌دهد و سرآخر با معاینه پسرک توسط اولیای مدرسه وپی بردن به وضعیت جسمی او منجر به دستگیری دو زن از همان خانه‌ی پسرک می‌شود و پایان فیلم مصادف است با سخنرانی مفصلی که  مدیرمدرسه- ‌تروفو در باره توجه بچه‌های کلاس به اطرافشان به دیگران به مشکلات کسان دیگر و ... . پاتریک ، با کمبودی که در خانواده‌ی  خود احساس می‌کند - زندگی با پدری افلیج ، بدون مادر در خانه -  دل می‌بازد به مادر یکی از همکلاسیهایش که آرایشگاه دارد ، دسته گلی را با تمام پس‌اندازش می‌خرد ولی زن می‌پندارد  که دسته گل زیبا را پدر پاتریک برایش فرستاده است .  والدین پاتریسیا او را به خاطر بی‌نظمی‌اش تنها و بی‌غذا می‌گذارند ، ولی صدای گرسنه‌ام گرسنه‌ام او با بلندگویی دستی که در خانه است ،در مجتمعی که زندگی می‌کند دل دیگران را به رحم می‌آورد و بالاخره به وسیله‌‌ی نقاله برایش غذا می‌فرستند . پاتریک - عاشق مادر دوستش - در اردوی تابستانی ، دوستی همسن و سال خودش می‌یابد و به او عشق می‌ورزد.

 

فصل منتخب من : مادر کودک همسایه مدیر مدرسه ،‌ به دنبال کلید گمشده‌اش از آپارتمان طبقه چهارم خودشان بیرون می‌آید در حالی که پسر کوچک بازیگوش او ، در بازی با یک گربه به این تجربه دست می‌یابد که می‌ تواند از پنجره باز خانه‌اشان مثل گربه‌ای که به بیرون پرتاب می‌کند و هیچ صدمه‌ای  نمی‌بیند ، خودش را آویزان کند و بعد پرواز کند از طبقه چهارم تا زمین ! مادر وقتی در طبقه پایین که  به دنبال دسته کلید هنوز جستجو می‌کند ،‌ کودکش را زنده و سرحال در باغچه آپارتمان در میان مردم می‌بیند . او غش می‌کند . چیزی که چند لحظه پیش داشت برای همه تماشاگران این فصل از فیلم تروفو اتفاق می‌افتاد . اگر کودک نه مثل گربه سالم به زمین نمی‌رسید چه ؟ نفسم گرفت .

/ 6 نظر / 2 بازدید

salam be maa ham sar bezanin

مبین دهباشی

محمد عزيز سلام . وبلاگت خوبه به ماهم سری بزن منتظرم

salam be maa ham sar bezanin

Polad Homayoni

همكاز عزیز و گرامی! همچنان كه می دانید وبلاگ سیپریسك با آرشیو آن توسط سایت بلوگ اسكای مال خور شد. به همین سبب سیپریسك را به خانه قدیمیش یعنی سایت بلوگ اسكای آورده ام. از شما خواهشمندم برای آگاهی خوانندگان عزیز وبلاگتان و هم زمان اعتراض به بلوگ اسكای آدرس جدید سیپریسك را به اطلاع آنان برسانید. پیشاپیش از مهر بیدریغ شما سپاسگزارم. با درود آدرس :http://siprisk.blogspot.com

Sarvenaz

Salam.......web log jalebi darid....movafagh bashid

مازیار

سلام:ميدونم بعد از ۴ ماه بازديد پس دادن سخته!اگه يادت باشه تو وبلاگم در مورد اتومبيل يه نظر داده بودی!درسته؟در مورد خودروی پی کی و اينکه يه دونه ثبت نام کردی!اميدوارم ازش راضی بوده باشی! موفق باشی.........مازيار