شب چهارم: شب خمیازه

آن که دریا می‌رود ؛‌ آرش معیریان

اصرار برای اینکه فیلمی در ژانر جنگ توسط معیریان ساخته شود ، تا حداقل کسانی که طرفدار اسم‌ و رسم  فیلم‌های عامه‌پسند قبلی‌اش هستند ، پای این فیلم هم بنشینند و از ایثار و خودگذشتگی رزمندگان هم باخبر شوند ، به نظرم اصرار بی‌موردی بوده و نتیجه معکوس عاید برنامه‌ریزان می‌کند ، گرچه به نظر ‌آید که خود کارگردان " مترصد فراهم آمدن زمینه‌ای برای ادان دین خود به رشادت‌ها و ... رزمندگان" بوده باشد ( به نقل از خود کارگردان در مجله فیلم ).داستانی که حبیب احمدزاده ( همان نویسنده "اتوبوس شب" و "مثل یک قصه" که هر دو هم در این جشنواره حضور دارند ) نوشته شاید به درد یک فیلم شانزده میلمتری دهه شصت برای پخش از یکی از ساعات آخر شب سیما و به مناسبتی جنگی بخورد ‌،‌ اما ساخت فیلمی 35 میلیمتری با کلی هزینه‌ی گزاف و به دست با کفایت استاد دانشگاه ! بر مبنای این داستان ، تبدیل به کلکسیونی از کلوزآپهای نابی از حیوانات زنده و مرده استان خوزستان شده ، علاوه بر اینکه همان داستان کوتاه هم به قصه‌ای کشدار مبدل می‌شود که خلاف قصد برنامه‌ریزان را رقم می‌زند.البته ترکیب " خلاف قصد برنامه‌ریزان" با دیدی مثبت نسبت به نیت پاک آنها برای جلوه دادن هر چه بیشتر ایثار رزمندگان در جامعه کنونی است وگرنه می‌توان از منظری دیگر به نیت برنامه‌ریزان محترم در این خطر کردن و بودجه را به کسانی سپردن که حداکثر هنرشان در "شارلاتان" و "کما" و "چپ دست" بروز پیدا کرده هم شک کرد که البته شک بی‌جایی هم نیست.و صد البته صرف بودجه‌های گزاف فقط برای ساخت چنین فیلم‌هایی و بیشتر از طرف ارگانهای دولتی تامین می‌شود ، ولی ایکاش حداقل این بودجه‌ها صرف کسانی بشود که امتحان و تعهدشان را به  سینمای متعهد پس داده‌اند ، نه کسانی که با ساخت چندین و چند فیلم عامه‌پسند نشان داده‌اند که همتشان مصروف به پر کردن جیب مبارک خودشان و تهیه‌کننده است و بس.

 

بچه‌های ابدی ؛‌ پوران درخشنده

از پنج فیلم قبلی درخشنده ، تنها سه فیلم او را دیده‌ام ؛‌ "رابطه" ، " پرنده کوچک خوشبختی" و " شمعی در باد " . دو فیلم ابتدایی او مثل همین فیلم " بچه‌های ابدی"‌ در باره کودکانی بود که دچار مشکلات روحی و روانی بر اثر معلولیت بودند.فیلم‌هایی که در زمان خودشان ، ارتباط خوبی با تماشاگران دهه شصت برقرار کردند و البته اگر فیلم-اپیزود " بچه‌های ابدی"‌ را هم تکمیل کننده‌ی این سه‌گانه بدانیم ،‌ می‌توانست در همان حال و هوای فیلم‌های دهه شصت ‌ارتباط خود را با تماشاگران آن زمان برقرار کند.منظورم تاخیر نزدیک به دو دهه  در ساخت و ساختار فیلمی است که دیشب در سینما آفریقا به روی پرده رفت.به طور قطع توقع تماشاگر فعال از از کارگردانی که سالیان بسیار تجربه پشت سرگذاشته ، فلاش‌بک به همان حال و هوای گذشته نیست.حضور تجربیات بسیاری که بالاخره در این سالها باید فیلمساز می‌آموخته تا فیلمی موثرتر و پرمحتواتر به تماشاگر ارائه کند ، بسیار کم‌رنگ است.به نظرم وجود معصومانه نابازیگران معلول در فیلم ، چنان کارگردان را شیفته‌ی آنها کرده که چندان در پی ساختاری محکم و باورپذیرتر برای فیلمش نبوده و همین‌ها باعث می‌شود که حرفی را هم که قصد بیانش را دارد یعنی پذیرش بی‌چون و چرای معلولان در جامعه و توجه بیشتر به آنها ، به موضوعی فرعی تبدیل شود.حتما خانم درخشنده می‌دانند که بهترین حرفهای زیبا و سو‍ژه‌ها ، تازه به شرط آنکه تکراری هم نباشند مثل همین فیلم ، می‌توانند در بهترین قالبها و ساختار دراماتیک  تاثیر نهایی خود را به روی مخاطب بگذارد و صرف وجود بچه‌های معلول و داستانی کم‌رمق در یک فیلم نمی‌تواند مقصود نهایی کارگردان را که همانا توجه و تنبیه مخاطبان است را تامین کند.

/ 1 نظر / 8 بازدید
منتقد

آن که دريا می رود تا زمانی که آدمهای نا آگاهی مثل شما به خودشان اجازه می دهند که عليرغم کم سواديشان درباره يک فيلم قلم بزنند ـ وضعيت سينمای ايران بهتر از اين نمی شود. حالا متوجه شدم که چرا آرش معيريان در فيلمهای قبلی اش تماشاگران عام را مورد توجه قرار ميداد. چون می دانست در صورت ساخت يک فيلم هنری تمام عيار مثل ُ آن که دريا ميرود ُ ـ هيچ کس حتی دو آتشه ترين منتقدين طرفدار فیلمهای هنری از درک آن عاجزند ( شما که جای خود داری ! ) . دوست عزیز ـ شما که از تمام فیلم فقط متوجه پلانهای حیوانات شدی و حتی زحمت فکر کردن درباره ُ چرای ُ آنها را به خود ندادی ـبا عرض پوزش فقط میتوان استنباد کرد که خودت نیز باید یکی از همام گونه های جانوری باشی که فقط متوجه آنها شدی ( همانگونه که : ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد ! ). جا دارد که من از آرش معيريان اولاْ به خاطر نقدهای تند خودم در گذشته درمورد فيلمهايش عذرخواهی کنم و ثانياْبه ایشان آفرين بگویم که بدون کوچکترین اعتنایی به نقدها ( بعضاْ غرض ورزانه ) در سکوت و متانت تمام ( که به آن شهره است ) به راه خود ادامه داد و فیلم سخت و پیچیده ای مثل ُ آن که دریا می رو