بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر-۷

روز هفتم: کشف یک فیلمساز خوب زن.

فیلم اول:هفت دقیقه تا پاییز؛ علیرضا امینی.

کارگردان در این فیلم خیلی سعی دارد که از پنج فیلم‌ قبلی خود فاصله بگیرد و اثری متفاوت ارائه کند؛ ولی همانطور که نمی توان با انتخاب بازیگرانی مثل هدیه تهرانی و حامد بهداد و ... فیلمی خوب ساخت - چرا که کارگردانی عناصر حاضر در یک فیلم است که حرف اول و آخر را در قوام یافتن آن می‌زند نه حضور صرف عناصر - با یک قصه ضعیف هم نمی‌توان اثری درخشان آفرید. گیج و منگی دیالوگهایی که بین دو زوج در آستانهٔ جدایی اتفاق می‌افتد، به سرگیجه گرفتن بیشتر فیلم کمک کرده است. اگر چه اتفاقی مثل مرگ یک کراکتر خردسال در صحنهٔ آتش‌سوزی تصادف ماشین دلخراش است و از آن غم‌انگیزتر، نگهداری جسد به مدت یک شبانه روز توسط مادر، ولی حیف که فیلمنامه‌نویس نتوانسته بود با ایجاد چفت و بستی محکم در روابط دو زوج حاضر درفیلم، از این صحنه‌هایی که می‌توانستند در چارچوبی درست به جنبهٔ زیبایی‌شناختی فیلم کمک بزرگی بکنند، نتیجه‌ای منطقی بگیرد و به سرانجام دل‌پذیر و تماشاگرپسندی منجر شود.

فیلم دوم: دموکراسی تو روز روشن؛ علی عطشانی.

"پوست موز" فیلم قبلی این فیلمساز جوان را ندیده‌ام، ولی فیلم حاضر با حضور آقای زم به عنوان تهیه‌کننده، حال و هوای فیلم‌های دههٔ شصت حوزه هنری را، که زمانی ایشان مسئول آن تشکیلات بودند، به مشامم رساند: فیلم‌های اولیهٔ مخملباف با عنوان "توبهٔ نصوح" و "استعاذه" و به خصوص همگون با فضای شیکی که آن زمان در فیلمی مثل "زنگ‌ها"ی محمدرضا هنرمند با فیلمنامهٔ مخملباف، اتفاق افتاد. البته در دههٔ شصت که دههٔ مخالفت با ستاره‌سازی و همسو با ستاره‌ستیزی بود، همهٔ سعی و تلاش‌ها نمودش در فیلمنامه و کارگردانی جلوه می‌کرد؛ ولی در این فیلم که در برههٔ ستاره‌پرستی! سینمای ایران شکل گرفته است، مامور مرگش "محمدرضا گلزار" است با تیپ و لباس "کیانو ریوز"ی "ماتریکس"! و سردارش "حمید فرخ‌نژاد" و مامور حساب و کتابش "محمدرضا فروتن" و دختر سردارش "نیوشا ضیغمی" و مستندسازش "نیکی کریمی".این آش درهم جوش البته احتیاج به قصه‌ای ماورایی هم دارد تا بتواند علاوه بر لذت بصری از دیدن ستاره‌ها، درس اخلاقی حسابی هم به تماشاگران محترمش بدهد، تا از این به بعد بدانند که آن دنیا مو را از ماست می‌کشند، حتی اگر زمانی فرماندهٔ جنگ بوده باشید و اکنون سرداری با هزار اهن و تلپ و احترام. البته سستی در دفاع از کشور را می‌توانید با استفاده از رانت سرداری در این دنیا، آن ور آب هم حل کنید، هیچ نگران نباشید. اغلب شوخی‌های فیلم درست از آب درنیامده است و گاه کار به تقلید صدا و حرکات و لحن دولت‌مردان فعلی هم کشیده شده است، آن جا که فرخ‌نژاد، با بازی شیرینش، ادای یکی از حاضران در جلسات مناظره‌ها را درمی‌آورد و خنده از جماعت حاضر در سالن سینما می‌گیرد. بالاخره بعد از دیدن کلی فیلم تا امروز، تیتراژی متفاوت به شکلی شکیل و قابل قبول و همسو با فضای فیلم دیدم، چیزی که استثنایی در میان دیگر فیلم‌ها به حساب می‌آمد. البته می‌توان پیش‌بینی کرد که با توجه به ذائقهٔ کنونی مردم که اغلب به دنبال حضور ستاره‌ها و اسامی دهان پرکن سر در سینماها هستند و شوخی‌های فیلم و ... فیلم در اکران عمومی، سودی دوچندان نصیب آقای زم و حتی بیشتر از درآمد رستوران ایشان در غرب تهران، عایدشان کند، نوش‌جانشان.

فیلم سوم: پشت در خبری نیست؛ شبنم عرفی نژاد.

حتما اسم کارگردان را کسانی مثل من که پیگیر دیدن سریال استثنایی "روزگار قریب" در یکی دو سال گذشته بودند، به عنوان منشی صحنه و دستیار تدوین و کارگردان پیش‌درآمدهای سریال، در تیتراژ آن به خاطر دارند. البته اگر از قبل هم بدانید که فیلمنامه و سرمایه‌گذاری و پشتیبانی معنوی از این فیلم هم به عهدهٔ فیلمساز نوجو و متفاوت‌سازی مثل "کیانوش عیاری" است، که سبک کارش را بسیار می‌پسندم، حتما به دیدن فیلم با اشتیاق می‌نشستید. از این که یک ساعت و نیم وقتم را صرف چنین فیلمی کردم، وقتی که به خاطر زحمت کارگردان و فیلمنامه‌نویس و بازیگران خیلی کمتر از این برایم گذشت، نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خوشحالم که سبک و سیاق فیلمی چنین خوش‌ساخت در سینمای ایران نضج گرفته و بی‌تردید رشد هم خواهد کرد. متاسفانه برخورد با این فیلم، چندان خوب نبود و شکل حسادت‌آمیز را در میان کسانی می‌دیدم که فیلم را دیده بودند، ولی به دلیل همان خصوصیت بازر و همیشگی ما ایرانی‌ها، نپسندیده بودند. تنها کسی که در جلسهٔ پرسش و پاسخ کارگردان را با نوشته‌ای کوتاه تشویق کرد، من بودم و هیچ‌کس دیگری گویی فیلم را تحویل نگرفته بود. سوال من هم بیشتر اظهار شگفتی بود از این که چگونه در تصویربرداری عالی فیلم در فضای بسته یک مجتمع آپارتمانی، کارگردان در تقاطع‌های تصویری که گه گاه در فیلم اتفاق می‌افتاد، این چنین خوب حفظ راکورد کرده بود و البته با جوابی عجیب هم از طرف کارگردان متواضع روبرو شدم، این که برداشت یک صحنه گاه به عدد سی هم می‌رسید، و تمهید ایشان قبل از فیلمبرداری تمرین و تمرین و تمرین بوده و گرفتن آنها با دوربین ویدئویی و مرور هر روزهٔ‌ آنها و .... بی شک زحمت کارگردان بدون اتکا به فوق ستاره‌های سینمایی و تمرکزش بر عناصر اساسی دیگر، در فیلم به ثمر نشسته بود و با فیلمی سهل و ممتنع روبرو بودیم، فیلمی که به قول یکی از حاسدان: کاری نداشت ایشان هم می‌توانند در سال چندتا از این فیلم‌ها سرهم‌بندی کنند، ولی در عمل یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را در کارنامهٔ خودشان ثبت کرده‌اند. این فیلم علاوه بر محاسنی که برشمردم، از تیتراژ و موسیقی خوبی هم بهره می‌برد. در یک روز، دو تیتراژ خوب و مقبول دیدن هم رکوردی به حساب می‌آید!

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
حائری

درود با نظرت درباره فيلم امين موافق نيستم بدرود