بیست و ششمین جشنواره فیلم کوتاه _ ۲

روز دوم – ۲۱ آبان ۱۳۸۸

امروز توانستم ۹ فیلم از بخش "مسابقه سینمای ملی" جشنواره را ببینم. از میان این چند فیلم که شامل تعدادی آثار داستانی و مستند و تجربی و پویانمایی بود، این چند فیلم که شرح مختصری در باره‌اشان می‌نویسم توجهم را بیشتر جلب کرد.

چراغی که روشن شد / بابک بهداد/ مستند/ ۳۰ دقیقه.

مستندی بر پایه اسناد تاریخی که تاریخچه مختصری از ورود برق به ایران را توسط ناصرالدین شاه و بعد مظفرالدین شاه و حاج امین الضرب بیان می‌کند. کارگردان با استفاده از تصاویر آرشیوی دوران قاجار و پهلوی اول – که از بس در فیلم‌های مستندی این‌ چنینی تکرار شده دیگر فریم به فریم آن را از حفظ هستیم: مثل ورود مظفرالدین شاه با کالسکه و نگاه مات و وق‌زده‌اش به دوربین عکاس باشی و همچنین رفت و آمدشان در کاخ و ...،- در کنار نقاشی‌هایی رنگی در همان حال و هوای فیلم و همراهی موسیقی قدیمی و سنتی ایرانی، توانسته بود با ارائه اطلاعاتی مفید به تماشاگرانش به خوبی، وضعیت ورود این پدیده جدید – و اکنون حیاتی – را به ایران بررسی کند. به کارگیری چند نریشن البته به تنوع کار کمک کرده بود، ولی خواندن طولانی مثلا یک اطلاعیه کلمه به کلمه، حوصله تماشاگران را سرمی‌برد.

خوشبختی بدون مواد مخدر/ اسفندیار ترکمنی راد، سپهر وکیلی/ داستانی/ ۳۰ دقیقه.

دستمایه فانتزی- تخیلی همراه با رگه‌هایی از طنز، توانسته بود این فیلم را - به همراهی بازی خوب، صابرابر- نسبت به فیلم‌های داستانی دیگر حاضر در جشنواره یک سرو گردن بالاتر ببرد. حضور دستگاهی همراه با دو نفر که راهنمایی افرادی را به عهده می‌گیرند که می‌خواهند از دام اعتیاد رها شده و به پیشرفت و خوشبختی در زندگی برسند، خود به تنهایی می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای تماشای فیلمی براساس این فکر اولیه. البته در فیلم به غیر از بازی صابر ابر، در بقیه بازی‌ها اغراق شده و به نوعی ذوق‌زدگی دیده می‌شد، به خصوص در بازی دفرمه صاحب گالری نقاشی، میان دیگر بازیگران، این عیب بیشتر بود. فضاسازی فیلمبردار و تدوین تدوینگر فیلم نیز از شاخصه‌های خوب این فیلم به شمار می‌رفت.

تووار/ سید امید وحدانی / مستند / ۲۰ دقیقه.

دیدن فیلم تووار خاطره فیلمی دیگر را برایم زنده کرد. فیلمی که در اوایل انقلاب از منطقه محروم بشاگرد در گروه جهادسازندگی – و به احتمال قوی به کارگردانی مرتضی آوینی – ساخته و از تلویزیون ایران پخش شد تا ظلم وستمی که بر این مناطق محروم از طرف رژیم سابق اعمال شده بود را به رخ مردم تازه انقلاب کرده بکشانند و احتمالا این نکته که ما در پی اصلاح و دگرگونی این وضع خواهیم بود را به ما گوشزد کنند. حال بعد از گذشت سی سال، هنوز هم مردم بشاگرد و زاغه‌نشینان آن دیار، طبق آنچه که در فیلم تووار دیده شد، از آبی آلوده می‌خورند، در کپرهایشان کلاس درس دایر است، دختران ده دوازده‌ساله‌اشان را به مردهای شصت ساله می‌دهند، کنترل جمعیت برایشان معنی ندارد و تنها چیزی که شنیده‌اند، سهام عدالت است، ولی سهمی از این سهام هم نصیبشان نشده است. بعد از دیدن فیلم، علامت سئوالی بزرگ برایم باقی می‌ماند، نمی‌شد بعد از سی‌سال تحولی در زندگی این کپرنشینان به وجود آورد؟ البته در طول دیدن فیلم، نوعی خودخواستگی این مردمان هم برایم مسجل شد، که گویی اگر صدها سال هم بگذرد و تحولی در اطراف این مردم اتفاق بیافتد، اینان هنوز خواستار همان زندگی مختصر هستند و رنجی که یک شهرنشین در باره ایشان احساس می‌کند، خودشان رنج نمی‌دانند، بلکه قسمت الهی تلقی می‌کنند. مثلا آرزوی زنی بشاگردی در این فیلم این بود که بتواند روزی سر از خواب بردارد و دیگر به بچه‌ای از بچه‌هایش شیر ندهد!

دو مرد و یک شهر/ عبدالرضا بی‌گناه / داستانی / ۵ دقیقه.

رویارویی یک معمار- بنای قدیمی، با جوانی که مهندس عمران است، بر سر میز شطرنج و شنیدن صدای رادیویی که در باره موضوع شهر و شهرسازی و معماری سخن می‌گوید، فکر نویی است که کارگردان توانسته در زمانی مختصر، به نوعی تقابل سنت و مدرنیته، حداقل در زمینه ساخت و ساز شهری و معماری آن را، به نمایش بگذارد. مات شدن پیرمرد معمار در مقابل مهندس جوان، حکایت از نابودی سازه‌های قدیمی و مناسب جغرافیای این دیار، در مقابل هجوم سازه‌های مدرن و بیگانه با این سرزمین دارد.

یار دبستانی/ محسن خان جهانی / مستند / ۲۶ دقیقه.

جلسه نمایش این فیلم خود به کارزاری تبدیل شد، که خواسته‌های پنهان و آشکار جوانان ایرانی را نشان می‌داد. تماشاگران با دیدن افرادی در فیلم که زمانی صاحب منصب و مقام و جایگاهی فرهنگی بودند و اکنون در زندان به سر می‌برند، دست به تشویق می‌زدند و کسانی که دیگر بعد از وقایع اخیر، هیچ محبوبتی در بین آنان ندارند را هو می‌کردند. مستند یار دبستانی که به سختی می‌تواند، مستندی خوب تلقی شود، چون به غیر از مصاحبه با افرادی که چندان ارتباطی با این ترانه ندارند – به جز جمشید جم که در واقع خواننده تحمیلی این ترانه است به خاطر این که با خواننده نخست و اصلی آن یعنی فریدون فروغی تصمیم‌گیران آن زمان مشکل داشتند – و نگاه نچندان کاوشگر فیلمساز، و جای خالی منصور تهرانی و بسیاری دیگر که در شکل‌گیری این ترانه فیلم – سرود مردم امروز- موثر بودند، چیز دندان‌گیر و قابل دفاع دیگری در آن یافت نمی‌شد؛ ولی همانطور که افراد کمی می‌توانند به علت ماندگاری این ترانه در بین جوانان – و اکنون همه مردم – پی ببرند، افراد کمی هم در شب نمایش این فیلم به چم و خم‌های فنی و حرفه‌ای فیلم توجه داشتند. باز جادوی "یار دبستانی" همه را فراگرفته بود، و فرصتی بود تا باردیگر عقده‌های نهفته و زخم‌های پنهان سرباز کنند و به فریادهای تشویق اشخاص محبوب و هو کردن منفورین، تبدیل شود.

روز سوم – ۲۲ آبان ۱۳۸۸.

فروشنده / مهدی ابراهیمی / تجربی / ۸ دقیقه.

تصاویر و موسیقی بر مبنای شعری از عباس کیارستمی. متن فیلم که گویی از زبان روحی کودک به زبان انگلیسی شنیده می‌شد، فضایی را در این فیلم مختصر ایجاد می‌کرد که حداقل لحظاتی از حال و هوای فیلم‌های دیگر بیرون بیاییم و به ماوراء این جهان بیاندیشیم و اگر فقط ایجاد همین حس برای کارگردان مهم بوده باشد، در این کار موفق شده است. البته ای کاش سازنده فیلم  می‌توانست برای زبان فیلم و زیرنویس چاره‌ای بیاندیشد؛ چرا که زیرنویس اغلب اوقات حواس تماشاگران ناآشنا به زبان انگلیسی را از تصاویر پرت می‌کند و چیزی که برایش می‌ماند، نوشته‌ایست بدون روح تصویر؛ البته اگر تصویر را در سینما اصل قرار دهیم.

یه روز قشنگ برفی/ ماهایا پطروسیان و امیرتوده روستا/ داستانی/۳۰ دقیقه.

این فیلم که فکر کنم از یادگارهای ماندگار دوران مدیریت محمدآفریده در مرکز گسترش سینمای تجربی و مستند خواهد ماند، اولین فیلمی است که بازیگر خوب سینمای ایران، نوشته و کارگردانی کرده است. فیلم که برمبنای داستان "بچه مردم" جلال آل احمد ساخته شده است، با استفاده از عوامل حرفه‌ای سینما مثل بازیگران (و حضور خیلی خوب خود کارگردان در نقش اول فیلم که یادآور بازی‌های خوب و از سر تامل او در سینمای حرفه‌ای بود) تدوین‌گر و...توانسته بود، به نسبت فیلم‌های نمایش داده شده در این دوره، شاخص‌ترین فیلم داستانی در این دوره از جشنواره باشد. گرچه داستان "بچه مردم" را سالیانی دور خوانده‌ام، اما با دیدن فیلم به نظرم کسی توانسته است چیزی برتر از حس آن داستان غم‌انگیز و رئال آل‌احمد ارائه دهد. معمولا ماندگاری یک داستان به عوامل زیادی بستگی دارد ویکی از آن‌ها آشنایی نویسنده با روح جامعه خویش است، آل احمد که سالیانی بسیار در تب و تاب‌های سیاسی و فرهنگی می‌سوخت، در این داستان با نگاهی مختصر اما عمیق به جامعه خویش، توانسته درد و رنج زنی تنها را در جامعه‌ای مردسالار بیان بکند. کارگردان "یه روز قشنگ برفی" هم با مبنا قرار دادن همین ایده همراه با تغییرات مفیدی که در هنگام آداپته کردن داستان ایجاد کرده است، توانسته همان حس و رنج را تشدید کرده و بر تماشاگران امروزی آن داستان تاثیر خود را بگذارد. چهره معصوم و شیرین زبانی‌های بازیگر خردسال فیلم، از دیگر شاخصه‌های برتر فیلم "یه روز قشنگ برفی" است.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
سینا

من برای اولین بار از مشهد اومدم فیلمای خوبی هم دیدم ولی نشد تا انتها بمانم مرسی از نوشتهات...

الهام

چه مطلب کامل و خوبی درباره جشنواره فیلم کوتاه نوشتید