بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 4

روز چهارم: بازهم تلخی...؟

فیلم اول:"سفر سرخ". کارگردان: حمید فرخ نژاد.

با همه هیاهو برای هیچی که عدم اکران ده ساله فیلم "سفر سرخ" داشت و به نظر می رسید که با فیلمی متفاوت مواجه خواهیم شد، اما طبق معمول این‌گونه فیلم‌ها که در چند سال بعد از ساختشان به نمایش عمومی درمی‌آیند، با فیلمی ضعیف چه از نظر فیلمنامه و چه از نظر کارگردانی مواجه شدم. فیلم بیشترین گرته‌برداری را از فیلم "سرزمین خورشید" ساخته سال 1375 احمدرضا درویش دارد و البته بسیار ضعیف‌تر از آن فیلم است. چند دیالوگ ضد جنگ و به ظاهر حقوق بشری! که از زبان یکی از شخصیت‌های فیلم در اواخر داستان می‌شنویم، به احتمال زیاد موجب توقیف ده ساله فیلم بوده است. جالب اینکه در تیتراژ پایانی فیلم سال ساخت فیلم 1389 ذکر شده بود؛ این هم گویی راهی است مبتکرانه برای اثبات این‌که هیچ فیلمی در ایران به مدت ده سال توقیف نبوده است!

فیلم دوم: "راه آبی ابریشم" کارگردان: محمد بزرگ نیا.

"راه آبی ابریشم" یکی از فیلمهایی که در این چند ساله خرجهای زیادی پایش ریخته شده و الان که محصول کار را می‌بینیم، بدون شک با یکی از فیلمهای خوب ایرانی مواجه هستیم. فیلم خوبی که سعی دارد خود را از سایه فیلمهای مثل "دزدان دریایی کارائیب" دور نگه دار، ولی بی‌تاثیر از آن حال و هوا هم نیست، به خصوص اینکه متاسفانه کار موسیقی به آهنگسازی چینی سپرده شده است.(به هر جا سر میزنی این روزها در ایران جنس چینی می‌بینی و حالا انگار نوبت سینمای ماست که باید به جنس چینی عادت کنیم.) چرا تهیه کننده و بنیاد فارابی، کار ساخت موسیقی این فیلم را به کسانی مثل محمدرضا علیقلی، مجید انتظامی و ... که سابقه ساخت موسیقی در زمینه ایران و سرزمین ایران دارند نسپارده اند؟ کسانی که با سازهای ایرانی و فواصل آن بیشتر آشنایی دارند، و می‌توانستند فیلم را ایرانی‌تر کنند؛ هدفی که سازندگان مدنظر داشته‌اند، تا با آن اثبات کنند که خلیج فارس در قرن چهارم (و البته بسیار قبل‌تر از آن) محل آمد و شد کشتی‌های ایرانی و قوم پارسی بوده است؛ زمانی که هنوز اعراب شیخ نشینی چیزی به نام کشور نمی‌شناختند و به کار غارت و تجارت برده‌داری، همانطور که در فیلم می‌بینیم، مشغول بوده‌اند. جای خالی چند چیز به ظاهر جزیی ولی در کل جذاب هم در فیلم خالی است: فیلمبردار می‌توانست با هلی‌شات به دور کشتی‌های بادبانی ایرانی در دریا به زیبایی کار بیافزاید و عظمت حضور این دو کشتی را در دریا بیشتر به رخ تماشاگر بکشد. ضمن اینکه طراحی کشتی‌ها جالب است، ولی متاسفانه هیچ تزیین و نقاشی و رنگ و روی جذابی ندارند، با این تزیینات می‌توانستند این کشتی‌ها، که به نوعی خودشان کراکترهای اصلی فیلم بودند، جلوه‌گری بیشتری از نظر بصری داشته باشند. به هر حال دیدن این فیلم بدون شک حس ایرانی بودن و غرور ملی را تقویت می‌کند. باید به کارگردان و تهیه کننده فیلم دست مریزاد گفت.

فیلم سوم" چیزهایی هست که نمیدانی" کارگردان: فردین صاحب‌الزمانی.

از اینکه در این وادی بازهم نویسنده‌ای سینمایی، البته با سابقه کار در زمینه فنی فیلم‌ها، جرات کرده است و دست به نوشتن فیلنمامه و کارگردانی اولین فیلمش زده است، جای خوشوقتی است. ضمن اینکه اولین کار ایشان هم کار آبرومندی از آب درآمده است. به طوری که می‌توان امیدوار بود که در کارهای بعدی ضعف‌های فیلم فعلی از بین برود. نشان دادن تنهایی یک راننده تاکسی در شهری درندشت، که معمولا سگ صاحبش را نمی‌شناسد، بی برو برگرد هر فیلم‌شناسی را یاد فیلم "راننده تاکسی" مارتین اسکورسیزی می‌اندازد. البته خود فیلمساز هم در نمایی با خواندن سکانسی از فیلم مذکور به این امر صحه می‌گذارد. البته تنهایی "علی مصفا" بازیگر نقش راننده آژانس این فیلم با تنهایی "تراویس" راننده تاکسی فرق‌های بسیاری دارد. ضمن اینکه "تراویس" دارای وجدان اجتماعی بیدار شده ایست و برای همین هم در اواخر فیلم او را شخصی در قالب قهرمانی اجتماعی می‌بینیم، ولی اینجا راننده فیلم "چیزهایی هست..." بیشتر ناامیدی و زلزله و خرابی و تباهی را جلوه‌گر و القاگر است و نوعی سیاهی و تلخی بی هیچ کورسویی از امید، در فیلم موج می‌زند. فیلمساز برای تاکید بیشتر بر این تیره‌گی بی‌پایانش، سیاهی شب را انتخاب کرده است و بیش از نود درصد فیلم در شب، با فیلمبرداری و طراحی نور خوب "هومن بهمنش"، می‌گذرد. البته راهکار موثر برای زدودن سیاهی را نویسنده فیلم زلزله می‌داند و بس، زلزله‌ای که همه این روابط لرزان و تباه‌شده را به سامان برساند! تکرار کلمه "زلزله" در فیلم به نظرم بیشترین بسامد صوتی را داشت. در نمای زیبای پایانی فیلم هم البته فیلمساز تماشاگران را ناامید نکرده! و این اتفاق هولناک می‌افتد و به تبع همه چیز به زعم فیلمساز نابود می‌شود. تلخی در فیلمهای امسال موج می‌زند و این تلخی هم با توجه به وقایع یکی دو ساله اخیر بی‌دلیل نیست.

فیلم چهارم: "یه حبه قند" کارگردان: رضا میرکریمی.

کنار هم قرار دادن مرگ و زندگی، شادی عروسی و تلخی مراسم عزا را بسیار بهتر از فیلم "یه حبه قند"، فیلم ایران دیگری به نام "مسافران" اثر استاد بهرام بیضایی نشان داده است. اگر اینجا با جلوه‌هایی از زندگی سنتی با آدم‌های سنتی با دیالوگهای نچندان پخته‌ای در ارتباط  هستیم، آنجا با شخصیت‌هایی مواجه هستیم که در قالب زندگی مدرن، هر کدامشان حرفی برای گفتن داشتند و در راس آنها "خانم جان" با بازی شگرف مرحوم "جملیه شیخی" دمادم جلوه‌گری زندگی را در برابر مرگ به ما و به عروس و داماد فیلم "مسافران" القا می‌کرد. فیلم "یه حبه قند" با استفاده افراطی از عناصر و المان‌های قدیمی، در خانه‌ای مخروبه و به ظاهر سنتی، کراکترهای نچندان جاندار و شناسنامه‌دار و پخته و ملموس و استفاده از لهجه‌های مختلف، که گاه فهم دیالوگها برای بیننده خود به معضلی لاینحل تبدیل می‌شد، و در باطن استفاده توریستی از این جولانگاه سنتی، نوعی ارتجاع فرهنگی را در قالب سینما به نمایش می‌گذاشت. اصلا داستان ازدواج "کیوان" خارج نشین و متصل به دنیای غرب با "پسندیده" با خاستگاه سنتی و حضورش در این مکان با رنگ و لعاب فئودالی، و وارد شدن "قاسم" در اواخر فیلم و به نوعی پشیمانی "پسندیده" از آن تصمیم قبلی، که بهانه‌اش مرگ خان‌دایی است، را می‌توان ادامه حرف فیلنمامه نویس و فیلمساز در فیلم "خیلی دور، خیلی نزدیک" دانست. در آنجا هم دکتر با غفلت از سنت‌های ایرانی و خاستگاه اصلی‌اش، تنها زمانی می‌تواند از هلاکت بگریزد که دست به سوی این عناصر دراز کند و بتواند خود را از شن‌زار غرب‌زدگی ( به معنای شرق غربی سهروردی منظور است نه تعریف آل‌احمدی آن) نجات دهد. حضور کسانی مثل روحانی فیلم، بنا و کاسب و... در قالب شخصیت‌ها و با لهجه‌هایی از چهارگوشه کشور، هم تاکید بر همین دارد، که این خانه خانه ایرانی است و نبایستی با پیوندی غربی آن را به تباهی بکشانیم. توضیح این جملات هر کدام می‌تواند همراه با مصداق و تعریف و نکته به نکته پیش برود، ولی فعلا این نوشته کوتاه حوصله این موشکافی‌ها را ندارد. در مجموع "یه حبه قند" توانسته بود با استفاده از بازیگران خوب، و با پول خوبی که صرف رنگ و لعابش شده و استفاده از حوصله تماشاگر، او را تا صد و بیست دقیقه به نشستن و دیدن فیلم راضی نگه دارد.

/ 6 نظر / 19 بازدید
آرتمیز

یکی از ارزو های من رفتن به جشنواره فجر و دیدن تمام فیلمهای اون هست. خلاصه ی خوبی از فیلمها داده بودین.

کوچه ری

سلام جشنواره فجر که چه عرض کنم شبیه جشنواره نبود

داریوش معمار

دوست عزيز سلام با يك شعر تازه و خبر انتشارمجموعه شعر جديدم(اسطبل-نشر چشمه) به روزم خوشحال مي شوم سر بزنيد و نظر بدهيد. لطفاً لينك وب سايت مرا هم در وب سايتتان اضافه كنيد با مهر

احمدجعفری لمراسکی

سلام وحید جان استاد عزیزم بنده جسارت نمودم که القاب شما رو به اشتباه شاعر اعلام نموده عذر بنده را پذیرا باشید امیدورام در مسیر هنر وسینما موفق باشید به ما هم نظری بندازید تا انشاالله در کلوب بعنوان مشاور وراهنمای کاربران از شما بهره مند گردیم مشتاق دیدار جعفری لمراسکی

حمید رضا اعتمادی

با عرض سلام خوشحال می شوم پس از بازدید،این وبلاگ را لینک کنید و بالعکس. وبلاگ زیر یگ وبلاگ تخصصی و علمی در مورد حسابداری و حسابرسی و قوانین و دستور العمل های مربوطه می باشد. شما می توانید با تبادل لینک آمار بازدید کنندگان وب سایت و یا وبلاگ خود را در اینترنت بالا ببرید. با تشکر حمیدرضا اعتمادی مدیر وبلاگ http://accountinghistory.persianblog.ir/ email: h.etemadi64@yahoo.com