بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر -۵ و ۶

روز پنجم: لرد اف د رینگ.

فیلم اول: ملک سلیمان نبی؛ شهریار بحرانی.

با اینکه حضور تکنولوژی‌های برتر و روز جهان در سینمای ایران می‌تواند برای این سینمای خالی از هرگونه جلوه‌های ویژه ماندگار غنیمتی باشد، ولی بدون ایجاد تعادل بین این تکنولوژی و دیگر عناصر شکل دهی یک فیلم، مثل فیلمنامه، تدوین، بازیگری و ... نمی‌توان به مقصود نهایی سوپرپروداکشنی تاثیرگذار رسید. متاسفانه نداشتن داستانی قوی و درگیرکننده یکی از عناصری است که متوجه این فیلم است. تمرکز اصلی بیان قصص قرآنی که در طول دوران بعد از انقلاب تاکنون ساخته شده‌اند، مثل کار قبلی همین کارگردان "مریم مقدس"،"بشارت منجی" و فیلم حاضر، حضور پررنگ علمای یهود توطئه‌گر است. توطئه گرانی که به شکل‌های مختلف در حال دسیسه بر علیه شخصیت یا شخصیت‌های مثبت حاضر در فیلم هستند. گریم و شکل و شمایل آنها و بازیگران این کراکترها گویی از هم کپی برداری شده و در این فیلم‌ها تکثیر شده‌اند. در این فیلم که بی‌پرده و راحت ارتباط مستقیم علمای یهود با شیاطین و جادوگران را به صراحت و کامل نشان می‌دهد! به نظر نگارنده حتی در نشان دادن شخصیت‌های منفی هم نباید راه به افراط برد، و شخصیت‌های مثبت را نیز می‌توان خاکستری رنگ‌آمیزی کرد تا باورپذیری آن نزد تماشاگران دوچندان شود. در سینمای روز جهان حتی هالیوود هم اگر عنصر داستان در یک فیلم ضعیف باشد، معمولا آخرین فن‌آوریهای روز هم نمی‌تواند به داد فیلم برسد. البته آنها به چنان پختگی رسیده‌اند که برای هر فیلمنامهٔ ضعیف و تکراری میلیون‌ها دلار خرج نکنند وبعد منتظر بازگشت سرمایه‌اشان باشند، عنصر اصلی که در صنعت سینمای ایران به بوته فراموشی سپرده شده و نتیجهٔ آن هم فیلم‌های ضعیفی مثل "ملک سلیمان نبی" است. امیدوارم تهیه‌کنندگان دولتی این فیلم به این نتیجه برسند که ساخت قسمت دوم این فیلم چیزی بر وزن سینمای ایران اضافه نمی‌کند.

فیلم دوم: زمهریر، علی روئین تن.

شگرد کارگردانان و تهیه‌کنندگانی که چیزی در چنته ندارند، معمولا شانتاژبازی و شامورتی‌بازی است، تا با ایجاد هیاهو برای هیچ از این آب گل‌آلود ماهی نصیبشان شود، اتفاقی که برای زمهریر در شب نمایش و بعد در جلسه پرسش و پاسخ آن افتاد. کار کارگردانی که با حمایت معاونت سینمایی فعلی، فیلم‌فارسی آبگوشتی  در ژانر اجتماعی - جنگ به شکلی اهانت‌آمیز می‌سازد وبعد مدعی است که فیلم او را توقیف کرده‌اند تا بلکه در اکران عمومی تماشاگر بیشتر و در نتیجه پول بیشتری را جذب جیب شریفش! کند، چندان ارزشی ندارد تا کیبورد و چشم و چار برای آن گذاشت. بالاخره قرار نیست که همهٔ کارگردان‌ها و تهیه کنندگان هم شخصیت مثبت باشند، برای پایداری این درام در هم جوش سینمای فعلی، به کراکترهای منفی هم بی‌شک نیاز است!

روز ششم: کشف دو فیلمساز خوب.

روز ششم گویی روز کشف استعدادها و امیدهای آینده سینمای ایران است. کارگردانانی مثل "شهرام علیدی"  و "سیاوش اسعدی"، اگر همین روند کار اولشان را ادامه بدهند، که گاه چنین اتفاقی نمی‌افتد و یک کارگردان بعد از ارائه کاری خوب دیگر نمی‌تواند کارش را ارتقاء بخشد، می‌توانند جایگزین نسل قبلی فیلمسازان خوب سینمای ایران باشند.

فیلم اول: زمزمه با باد، شهرام علیدی.

داستان سادهٔ فیلم "زمزمه با باد" مانع از این نمی‌شود که نویسنده و کارگردان کار دچار لکنت بیانی شود. سابقهٔ کارگردان در تحصیل نقاشی و فیلمبردار در زمینه گرافیک، زیبایی شگفتی به قاب‌های فیلم بخشیده که در کمتر فیلمی از فیلم‌های قبلی ایرانی می‌توان سراغ گرفت. سکانس- صحنه‌های شگفتی مثل: نامه نوشتن یک کوتوله به روی گل‌های چسبیده به ماشین "مام بالدار" شخصیت محوری فیلم و حک کردن بوسه پایان نامه به روی گل‌ها، زمین فوتبال، عروسی، قبرستان، رادیوهای آویزان و مرد تعمیرکار بسته به درخت در میان آنها و ... در تلفیق با طبیعت زیبای کردستان و هوشیاری کارگردان و مدیر فیلمبرداری و تلفیق آن با موسیقی و مویه‌های پرمایهٔ کردی، توانست تحسین جمعی از منتقدان را برانگیزد. در جایی از این فیلم با الهام از نمایش سایه‌ بازی مروری کوتاه بر تاریخ کردها از افسانه گیلگمیش تا زمان حال و نوید آینده‌ای خوب برای این قوم را شاهد بودم، که به نظر زیباترین سکانس فکر شدهٔ فیلم بود. امید که کارهای بعدی این کارگردان هم به خوبی همین کار باشد.

فیلم دوم: آناهیتا؛ عزیرالله حمیدنژاد.

همهٔ کسانی که دو فیلم خوب قبلی این فیلمساز را دید‌ه‌اند یعنی: "هور در آتش" و "اشک سرما"، انتظار داشتند این فیلم هم در کنار آنها به سومین فیلم خوب این کارگردان تبدیل شود، ولی بعد از دیدن فیلم انتظار خیلی‌ها برآورده نشد و این فیلم هم رفت در کنار دیگر فیلم‌های متوسط این فیلمساز مثل "ستارگان خاک" و "قله دنیا" و.... کارگردان البته مدعی است که این فیلم "ادای دین به نسل جوان متفکر است." و تحقیقات علمی "ایموتو" محقق ژاپنی در شکل پذیری بلورهای آب از اتفاقات پیرامون را، پایه و مایهٔ فیلمش قرار داده، تا بر مبنای آن داستانی جنایی را به پیش ببرد. اول اینکه دوپارگی داستان فیلم، ضربهٔ کاری به ساختار فیلم زده است و دوم این که با تاکید بیش از حد بر این تحقیقات به نوعی کارگردان می‌خواهد عنصری نو را وارد فیلمش بکند که چندان در فیلم جا نمی‌افتد و نتیجهٔ مطلوبی نمی‌دهد. فیلم‌های خوب این کارگردان سطح انتظار از او را بیشتر کرده است وگرنه فیلم حاضر در مقایسه با فیلم‌های این دوره جشنواره به نظرم، فیلمی قابل قبول و با نمره‌ای متوسط است.

فیلم سوم: حوالی اتوبان؛ سیاوش اسعدی.

یکی دیگر از کشف‌های جشنواره بیست و هشتم فجر در روز ششم، فیلم "حوالی اتوبان" بود. فیلم را که بدون توصیه کسی از قبل، به تماشا نشستم تا اگر جذب نشدم زودتر به خانه بروم و جبران کم‌خوابی‌های این چند روزه را بکنم، من را تا ساعت یک نیمه شب، یعنی تا پایان جلسهٔ پرسش و پاسخ، درگیر خود کرد. گرچه نوعی دوپارگی در روایت داستان فیلم نسبت به نیمه اول درگیرکننده و نیمه دوم نچندان دلچسبش وجود داشت، ولی کادربندی‌های خوب، بازی‌های حسی، و میزانسن قابل قبول، چیزی نبود که بشود از آن دل کند و گذشت. دیدن بازی عالی خانم "گلچهره سجادیه" بعد از گذشت سالیانی طولانی از دیدن بازیهای شگفتش در "دندان مار" کیمیایی و "رعنا" ی میرباقری، و همچنین لذت از بازی زیرپوستی و کنترل شده‌ٔ فرزند یک زوج هنری موفق "مهدی هاشمی" و "گلاب آدینه" در چهرهٔ بازیگری خانم "نورا هاشمی" من را به این نتیجه رساند که حتما این دو چهره بی‌نصیب از سیمرغ یا تشویقی در مراسم اختتامیه جشنواره نخواهند بود. ضمن این که معتقدم تا امروز می‌تواند "سیمرغ" فیلم اول و دوم هم بین کارگردان این فیلم و "زمزمه با باد" تقسیم بشود. 

 

/ 1 نظر / 21 بازدید
حائری

درود زمزمه با باد و حوالي اتوبان را متاسفانه نديدم با نظرت درباره ملك سليمان كاملا موافقم اصطلاح فيلمفارسي آبگوشتي هم جالب بود ميبينمت بدرود