رئیس سازمان سینمایی ایران

 

اگر پیگیرمصاحبه‌ها و صحبت‌های رئیس سازمان سینمایی دولت تدبیر و امید بوده باشید، نکته‌ای که ایشان بیشترین تاکید را دارند، تاثیر جهانی سینما است. دکتر ایوبی چه در روز پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۲ که روز بازگشایی خانه سینما بود، چه در مراسم جشن سینما (۲۲ شهریور۹۲) در باشگاه دیپلماتیک تالار آبگینه، و چه در اولین مصاحبه‌شان با برنامه هفت ساعت یک بامداد ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، نشان داد که سفر به خارج کشور و حشر و نشر داشتن با مردمان و فرهیختگان آن دیار و شناخت عمیق نسبت به واکنش دیگران به هنر سینمای ایران، چگونه می‌تواند یک مدیر را مجاب کند که ضرورت تولید و پابرجایی سینما، به قول ایشان مدرن‌ترین هنر جهان، برای جامعه‌ٔ ایران از ضروریات غیرقابل انکار است. چقدر فرق است بین مدیری که مثلا کارگردان بوده، البته کارگردانی که بواسطه رانت‌خواری یکی دو فیلم زیرمتوسط کارگردانی کرده بود و بعد هم به خاطر بی‌مایگی ذاتی‌اش از ادامه کار بازمانده بود، و مدیری که می‌داند دل‌جویی از سینماگران و راه‌اندازی یک هنر-صنعت بزرگ چطور می‌تواند در اشاعهٔ فرهنگ و هنر کشورش موثر واقع شود. او می‌داند که حتی اسم بردن از ایران در خارج از کشور به واسطهٔ یک فیلم، هر چند آن فیلم مثلا به مذاق عده‌ای در داخل خوش نیاید، خود می‌تواند نشانگر آن باشد که کشوری با تمدن و مدرن به تولید فرهنگی خود افتخار می‌کند و آن را مثل سفیری فرهنگی به دیگران نشان می‌دهد، حتی اگر آن فیلم نقدی ظریف باشد بر جامعهٔ فعلی.

          هر چند مجری و به اصطلاح کارشناس برنامه ۷ سعی داشت ایشان را با سوال‌های پی در پی در باره اختلافات صنفی در موضع دفاع و انفعال قرار دهد، ولی ایشان با زیرکی تام به سوال‌ها - و درواقع حمله‌های مجری که به نوعی نمایندگی ناراضیان بازگشایی خانهٔ سینما را می‌کرد - پاسخ ‌داد. و در این میان یک جمله به یاد ماندنی از ایشان در ذهنم باقی ماند: «این دوستان به جای بیانیه نوشتن، فیلمنامه بنویسند تا سینما رونق بیشتری بگیرد.» البته هر شنونده و بینندهٔ متوسطی متوجه می‌شود که فیلمنامه ‌نوشتن هم از این دوستان همیشه چوب لای چرخ گذارنده، برنمی‌آید. اگر می‌توانستند حتما در هشت سالی که بر خر مراد سوار بودند کار چشمگیری انجام می‌دادند. همین ناتوانی‌اشان برای انجام کاری کارستان این‌ها را بیشتر عصبانی می‌کند و برای نشان دادن خود مجبورند بیانیه بدهند و سر این و آن هوار بکشند تا شاید کسی، مثل بچه‌ای که در خانواده‌ای پرجمعیت گریه می‌کند تا جلب توجه کند، به ایشان محل بگذارد. حضور حتی آن‌هایی که در دوره مدیریت سابق بوی کباب شنیده بودند از تشکیل خانه سینمای ۲ ولی نمی‌دانستند خر داغ می‌کنند، در جشن روز سینما نشان داد که هر چه دشمنان این خانه رشته بودند پنبه شد و به تاریخ پیوست. مجری برنامه هفت حتی تا آنجا پیش رفت که پخش خبر بازگشایی خانه سینما را از رسانه‌های بیگانه نوعی حرکت ضدانقلابی تلقی می‌کرد و استدلال ایشان هم به واسطه اس ام اسی است که از قول امام نوشته‌اند:«اگر دشمنان از شما تعریف کردند نگران باشید.» که باز هم آقای ایوبی جواب دندان‌شکنی به مجری دادند و مصداق صحبت امام را مسئله دیگری در تاریخ معینی دانستند و اقرار به اقتدار جمهوری اسلامی از طریق رسانه‌های بیگانه را مانعی برای ادامه کارشان ندانستند. ببینید ضعف و زبونی دشمنان خانه سینما تا کجا پیش رفته که اگر حرکت مثبت و رو به جلویی ببینند به هر شاخه‌ای چنگ می‌زنند و از هر چیزی مایه می‌گذارند تا بلکه در خیالات باطل خود غرق نشوند.

تعادل در نظرات دکتر ایوبی به خصوص در اولین مصاحبهٔ تلویزیونی ایشان آشکار است. ایشان نه سینمای «اندیشه» را تنها سینمای مورد تایید سازمان سینمایی دانستند، و نه سینمای «گیشه» را منکوب کردند (همین جناس قرار دادن اندیشه و گیشه برایم جالب است) و در سخنرانی کوتاه و موثرشان در جشن روز سینما هم معلوم شد که چه دلبستگی تامی به ادبیات کهن ایران و به خصوص مولانا دارند که خطابه کوتاهشان را با اشعار نغز مولوی مزین کرده بودند. به هر حال به عنوان یک شیفتهٔ مولانا، دوستان ایشان را هم دوست دارم و علاقه هر کس به مولانا را نشانهٔ فرهیختگی آن فرد می‌دانم. بد نیست گوشه‌ای از صحبت‌های دیشب ایشان را اینجا نقل کنم:« ...خدمت که می‌رسیدم نگاهی به مثنوی کردم، بسیار جالب بود اولین چیزی که در مثنوی دیدم این چند بیت شعر بود که گویی وصف حال ماست. اولین قدم برداشته شد(اشاره به بازگشایی خانه سینما)، عرض کرده بودم خاری از پای سینما ایران برداشته شد؛ اتفاقا همین آمد، بسیار برایم جالب است و برایتان می‌خوانم: چون کسی را خار در پایش جهد/ پای خود را بر سر زانو نهد. وز سر سوزن همی جوید سرش/ ور نیابد، می‌کند با لب ترش. خار، در پا شد چنین دشواریاب/ خاردر دل چون بود؟ واده جواب. خار دل را گر بدیدی هر خسی؟/ دست کی بودی غمان را بر کسی؟. اگر خار دل را به این راحتی می‌شد پیدا کرد، چگونه غم می‌توانست در دل‌ها خانه کند؟ امیدوارم که دیگر غم در دل سینما و سینماگران خانه نکند...امیدوارم از این پس هیچگاه نیازی نباشد که هنرمند و سینماگر ایرانی برای اثبات اسلامش شهادتین بخواند. امیدوارم که هرگز نیاز به این نباشد که خود را ثابت کنیم...»


/ 0 نظر / 47 بازدید